مرتضی اخوان - باد در جهت مخالف میوزد. راکتبازان همه عزمشان را جزم میکنند تا بر خلاف جهت باد با ضربهای جانانه توپ را به زمین حریف بفرستند. حکایت تماشای بازی تنیسرویمیز، حکایت تماشای هیجان و سرعتی است که در عمق جان مینشیند و دستآخر بفهمینفهمی توپ پس از برخورد با زمین یکی از دوطرف میرود و بازگشتی برای آن نیست. تماشای تنیسرویمیز اگر جذابتر از بازیکردن آن نباشد، دستکمی هم از آن ندارد؛ درست شبیه آنچه این روزها در بوستان کوهسنگی مشهد میگذرد و همانقدر که پیر و جوان برای پینگپنگکردن در صف میایستند، شمار زیادی هم که از آن حوالی برای هواخوری میگذرند، به تماشایش میایستند. بازار پینگپنگنوازی در هوای بوستان کوهسنگی چندی است که گرم شده و تجهیز زمین تنیسرویمیز این مجموعه بهانهای شده است تا شهروندان بیشتری برای استفاده به آن سر بزنند.
میزهایی که نونوار شدند
زمین پینگپنگ بوستان کوهسنگی چندان هم تازه نیست و قدمتی چندینساله دارد. با وجود این، شهرداری منطقه8 چندی پیش این زمین را با امکاناتی تجهیز کرد. نصب کفپوشهای باکیفیت، نونوارکردن میزهای پینگپنگ و رنگآمیزی جالب آنها ازجمله اقداماتی است که موجب شده این مکان به پاتوقی برای پینگپنگبازان بدل شود؛ درست مثل پاتوق پینگپنگ بوستان بزرگ ملت که آن هم سالهاست محل بازی حرفهایها و علاقهمندان به این رشته ورزشی است. سلطانی، کارشناس تربیتبدنی شهرداری منطقه8، درباره این تجهیز میگوید: بیش از 200میلیون تومان برای اضافهکردن دو میز و تعمیر میزهای دیگر و نصب کفپوش جدید هزینه شده است.
توپ، تور، راکت
توپ، تور و راکت سه وسیله اصلی بازی پینگپنگ است که باید به آنها میز مناسب را هم اضافه کرد؛ مجموع امکاناتی که به علاقهمندان کمک میکند تا به این ورزش دوستداشتنی بپردازند. تهیه میز که یکی از وسایل گران این ورزش به شمار میرود، به کوشش شهرداری انجام شده است، اما شهروندان باید برای استفاده از میزها برای خود تور، راکت و توپ بیاورند؛ موضوعی که شاید کمی از کیفیت عمومیبودن این ورزش در بوستان کوهسنگی بکاهد، اما بیتردید علاقهمندانی که تخصصیتر و درازمدتتر این رشته را بازی میکنند، خود امکانات اولیه مثل تور و توپ و راکت را دارند و با خود به همراه میآورند.
نمایش راکتی روی میزهای شیشهای
10میز پینگپنگ که بهدلیل بارندگی و سرما روی آنها شیشه گذاشته شده است، در پاتوق پینگپنگیهای بوستان کوهسنگی وجود دارد. کافی است وقتی از درب ورودی خیابان کوهسنگی وارد پارک میشوید، سمت چپ استخر بزرگ را بگیرید و بالا بروید؛ در محلی که چهار گروه در میان باد زمستانی که بوستان قدیمی شهر را فرا گرفته است، با یکدیگر بازی میکنند؛ در یک گروه موسفیدان حاکماند، گروهی با سن میانسالی حضور دارند و دو گروه جوانتر نیز هستند که چهره برخیهایشان به نوجوانی میزند. ورزشکاران گرم بازی هستند و باد شدیدی در پارک وزیدن میگیرد و یکطورهایی بساطشان را خراب میکند. آقاکریم که مو سفید کرده است، توپ را با دست نگه داشته و سرش را بر خلاف جهت باد نگه میدارد؛ چنانکه چشمش را از ذرات خاک برخاسته از زمین پاک میکند. او میگوید: «قبول نیست. باد اومد. چند دقیقه صبر کنین.» و صدای اعتراض حریفش که همسنوسال اوست، درمیآید: «آقا بهانه نکن. امتیازش مال منه.» و اینطور میشود که لابهلای نجوای شدید باد، موسفیدها خندهکنان مشغول کریخواندن برای هم میشوند.
جنگ پاتوقها بالا میگیرد
محمدرضا که بهنظر پینگپنگباز کارکشتهای میآید، باد به غبغب میاندازد و میگوید: «حالا پارکملتیها اگر جرئت دارند، برای بازی بیایند اینجا تا ببینیم چندمرده حلاجاند!»
او میافزاید: «الان جنگ بین این دو پاتوق پینگپنگ پارکی شهر داغ است و گاهی ما برای مسابقه به بوستان ملت میرویم و گاهی آنها به اینجا میآیند.» امیرعلی رستمی وسط حرفهای محمدرضا میپرد و میگوید: «البته این کریخوانیها شوخی است و ما با همه بچههایی که آنجا بازی میکنند، رفیقیم.»
صدرا جلوتر میآید و با لهجه خاصش میگوید: «از همین تریبون اعلام میکنیم پایه مسابقه با بچههای پارک ملت هستیم.» و بعد همه بلند میخندند...