حرم را، حتی سازههای فیزیکال آن را، نباید با نگاهی چون سازههای دیگر دید. این کالبد، به اعجاز روحی، حیات یافته است که میتواند با زندگان ارتباط بگیرد و به زندگیها، جانی دوباره ببخشد. به گمان من، حرم را باید بهمثابه سلسله مناسک و توأمان شعائر دید؛ جایگاهی بهمثابه بستر معارف و مظهر معرفت.
رویش خلاقیتها و اخلاق، «هوده»ای است که زائران بدان جان فربه میکنند و از «بیهودگی»، فرسنگها فاصله میگیرند. گنبدها اینجا «حائر» میشود برای دعا. پنجرهها نگاه آدمیان را از خاک به افلاک میکشاند. شبستانها، «شبهای جهانافروز» را برای بندگان خدا ظهوری ناب میدهند تا حرف اهل معنا ترجمه شود که: «روشنان را به حقیقت، شب ظلمانی نیست». در حرم، «نگاهها» بیگناه میشود و حرمتداری، از مکان به مکین منتقل میشود. اینجاست که میتوان آن کلام معیار را دوسویه خواند. اول: شرفالمکان بالمکین که این خاک به حضور حجت خدا شرافتی تام یافته است. ذات هستییافتهای است که میتواند هستیبخش باشد.
چنین است که میتوان «شرفالمکین بالمکان» را هم به صواب یافت. واژه تشرف برای زیارت از همین معنا دریافت میشود. حرم را شرافتی است که با تشرف باید کاسه جان را از دریای آن، پر کرد. در کالبدی چون حرم است که جانی چون زیبایی رضوی جاری میشود؛ همان که در کلام امامرضا(ع) چنین بدان تصریح میشود: «إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا؛ اگر مردم زیباییهای سخنان ما را میشناختند، بیشک از ما پیروی میکردند». اینجا کلمه ناس/مردم، معنایی لطیف دارد. همه خلایق را در بر میگیرد. گستره مخاطبان، بسیار فراتر از مؤمنان است که مردم -به هر دین- به فطرت انسانی خود زیبایی طلبهستند و کمال خواهند؛ چیزی که در کلام و سیره امام موج میزند. مناظرات و گفتوگوها و مباحث ایشان دقیقا همین هدف را دنبال میکند. مناظره هم میان خودیها و هماندیشان شکل نمیگیرد، میان دو و چند نحله فکری است، میان افکار متضاد، منتها با نهایت ادب و حرمتگذاری.
زیباییهای کلام و رفتار صاحب حرم است که نامحرمترینها برای بندگی را به محرمترینها در ساحت زندگی تبدیل میکند. اینجاست که میتوان گفت حضرت رضا(ع) مظهر شأن جباریت خداوند نیز هست؛ به این معنا که همه کمبودهای ما را جبران میکند. ما صفرهایی هستیم که چون در سمت راست عدد صحیح که امام است بایستیم، معنا پیدا میکنیم و اجرمان دهچندان میشود. حرم اولین گستره زمینی برای جبران است. زمان هم فصل جبران میشود وقتی زندگی ما به «علمنا محاسن کلامهم» به متابعت ارتقا یابد. باری حرم را باید جور دیگری دید؛ بسان دفتری که به کلام حق نگارش یافته است؛ بسان کتاب هدایت.