غلامرضا بنیاسدی | روزنامهنگار
از آدم مبتلا به کرونا، فرسنگفرسنگ فاصله میگیریم. حق هم داریم. بحث سلامتی است، بحث جان است و جهانی از این معادله در هراس است. خیلی جاها عزیزان خود را رها میکنند تا خود به سلامت رهند. به ایران نگاه نکنید که کادر درمان پهلوانی را تمام میکند در حق بیماران. به ایران نگاه نکنید که مردم پشتبهپشت هم میدهند تا کمر مشکلات را بشکنند. به ایران نگاه نکنید که سنت مواسات دارد غبار غم میگیرد از چهرههای رنجور و مردم حاضرند تا لقمهها را کوچکتر بردارند تا به تعداد بیشتری برسد. همهجا این طور نیست. خبرها از دیگر مناطق گاه چنان تلخ میشود که نخوانیم به صوابتر است. وقتی «خود» محور باشد، «دیگری» نوبت میدان نمییابد و به حاشیه رانده میشود. وقتی سنگ ایثار و تعاون و همگرایی از ترازو بیرون افتد، ناهمترازی جایش را خواهد گرفت تا فقط کفهای سنگین شود که به «من» مربوط میشود. نقطه کانونی و نکته حیاتی زیست اجتماعی هم همینجاست؛ وقتی به خود بپردازیم، حاضر خواهیم شد روی حق دیگران قلم قرمز بکشیم اما کرونا به نوعی معادله را تغییر میدهد. آدمها نه برای سلامت خود که باید برای سلامت دیگری ماسک بزنند. یعنی این بیماری دارد توجه ما را حتی در ساخت خودپرستی هم تغییر میدهد! من ماسک میزنم تا تو سالم بمانی و تو باید ماسک بزنی تا من سالم بمانم. این چند خط را دوباره از اول بخوانیم؛ کرونا دارد قاعده اولیه را بازسازی میکند و نظمی تعریف میشود که همدیگر را ببینیم!