محمدرضا شهیدی | بیماری عادی شدن جرم، از خود ارتکاب جرم خطرناکتر است. جرم ممکن است ناخواسته اتفاق افتد. با پشیمانی بعد از گناه بشود هنوز از انسانیت فرد مراقبت کرد. هنوز تتمه وجدان او را زنده نگهداشت، اما عادی شدن جرم احساس گناه را هم در فرد میکشد. به یک نوع صهیونیسم درونی مبتلا میشود که از گناه حتی در اندازه قتل انسان هم احساس ناخوشایند ندارد. بماند که از آن لذت هم میبرد. این را میشود در قتلِ مظلومانه الهه حسیننژاد دید. دختر جوان وطن را میکشد اما در بازه زمانی ارتکاب جرم تا دستگیری سطوری را زندگی میکند که از خطِ پشت گردنش پیداست! آدم کشته است. به مظلومیت هم کشته است. به گونهای که به تعبیر دقیق قرآن انگار همه انسانیت را کشته است، اما در نهایت خونسردی به خود میرسد. موهایش را خط میگیرد. شانه به زلف میکشد. لابد جلوی آینه هم ایستاده و از دیدن خود هم کیف کرده است! بهواقع او فقط خط مو نگرفته بلکه پیشتر بر انسانیت و وجدان خود خط زده است.
واقعا چه میشود و چه بلایی بر سر انسانیت میآید که به این رفتار عادی میرسد. بعد از اینکه جوانی را میکشد و جنازهاش را به بیابان میبرد، رها میکند و برمیگردد. مثل یک خط نقطهای که میگذارد و به اول سطر برمیگردد. رفتاری چنین، عادیانگاری جرم خیلی خطرناک است. هم برای افراد و هم برای جامعه. این بیماری از طاعون و کرونا هم خطرناکتر است. آتش به آرامش جامعه میزند. راه تنفس جامعه را بسان فشردن گلو، میگیرد. این خیلی، خیلی و باز هم خیلی مهمتر از یک قتل ساده است. خیلی فراتر از این هم باید مورد واکاوی و مطالعه متخصصان جرمشناسی و روانشناسی و تخصصهای مربوط قرار گیرد. اینکه جامعه این همه نسبت به ماجرا حساسیت میورزد و اخبار آن را خطبهخط پی میگیرد یا اینکه در فضای مجازی، شخص- رسانهها آن را رصد میکنند، اینکه حتی افراد عادی هم در صفحات خود در نرمافزارهای مختلف حساسیت نشان میدهند، نشان از این دارد که جامعه از امروز میترسد. برای فردای خود هم بسیار نگران است. اگر این بیماری به سرعت و قاطعیت و نگاه علمی درمان نشود، امان و آرامش را از مردم و جامعه خواهد ربود. حتی اگر امنیت حداکثری هم باشد، جا را برای آرامش و امان حداقلی هم باقی نخواهد گذاشت. این ماجرا با قصاصِ قاتل هم نباید تمام شده تلقی شود. پروندههایی از این دست باید به عنوان سوژه مطالعاتی همواره پیش چشم اهل نظر باشد. به این نکته هم باید توجه داشت و توجه داد که این یک قتلِ ساده در رویارویی با دو نفر نیست که مردی زنی را کشته باشد که برای قصاص او به تفاضل دیه نیاز باشد. رامش جامعه آسیب دیده است با چاقویی که در قفسه سینه الهه مظلوم نشسته است. شاید بتوان این چاقوکشی را ذیلِ عنوان اخافهالناس هم دید که حکمش معلوم است. واقعا هم مردم ترسیدهاند. هم برای جان دختران خویش و هم برای آرامش جامعه. امیدواریم با قاطعیت قضا، فضا آرامش را و امنیت را احساس کند. انشاءا...