غلامرضا بنیاسدی | روزنامهنگار
دیگر نرخ سکه، دلار، طلا، خودرو و... هیچچیز دیگر را نمیخوانم! خوانش خبرهایی از فروکاستهشدن لحظهای ارزش پول ملی خیلی دردناک است. فکر کردن به مابهازاهای آن دردناکتر. اگر لایههای رویی را کنار بزنیم و به تالی فاسدهای اجتماعی و فرهنگی این موج اقتصادی نگاه کنیم، چیزی فراتر از «خیلی دردناک» باید بیابیم برای بیان عمق ماجرا. چند روز قبل که جدول قیمت سکه را نگاه میکردم با حسابوکتاب حقوق دریافتی خود دیدم در سال پایانی دولت هاشمی(1375) حقوق من معادل کمی بیش از یک سکه بوده است و در سال پایانی دولت خاتمی(1383) با حقوقم بیش از 4سکه میتوانستم بخرم و در سال پایانی دولت احمدینژاد(1391) بیش از 2 سکه معادل حقوقم بود و در سال پایانی دولت روحانی(1399)، با شرمندگی، با حقوقم میتوانم کسری از یک سکه را بخرم. نمیدانم اقتصادیون به این، چه میگویند، من اما صدای خردشدن استخوان هموطنانم را میشنوم. فکر کنم اگر کسی گوشهایش را هم محکم بگیرد باز نمیتواند جلو صدا را بگیرد. یعنی باید کاری بکند. باید کاری بکنند متولیان امر، که روزگار هر لحظه ناخوشتر میشود برای مردمی که حقشان زیستن در آرامش است. من نگاه اتهامی به کسی ندارم. شرایط تحریمهای دشمنان را هم میدانم و بارها مسئله را برای مخاطبان محترم سادهسازی کردهام اما فکر میکنم اگر همه ظرفیتهای کشور همافزا شود و نگاه از دوردستها به دستان خودمان برگردد، قطعا خواهیم توانست این بردار را اصلاح مسیر کنیم. دستهای مشتشده بر یقه یکدیگر اگر باز شود برای برداشتن موانع، قطعا روزگارمان بهتر خواهد شد. مردم هم دستها را باز و همافزا میخواهند، نه مشتشده و انرژیزدا؛ همین!