اشک چشم آسمان خشکیده است انگار. چشمهها مردهاند و از اشک چشم انسان هم لبی تر نمیشود. خشکسالی دارد چندین سالنامه را ورقورق میکند. نه حال زمین خوب است نه احوال زمان. دادهها هم نشان میدهد که وضعیت منابع آبی در استان خراسانرضوی و بهویژه شهر مشهد، به مرز فروپاشی عملکردی زیرساختهای تأمین آب شرب نزدیک شده است. روند کاهش بارندگی، افت روانابها و کاهش شدید ذخایر پشت سدها، نشان از بحران دارد، آنهم نه مقطعی که ساختاری. بررسی دادههای منابع رسمی نشان میدهد که درحالحاضر، حجم آب پشت سدهای بزرگ مشهد ازجمله سدهای دوستی، طرق، کارده و ارداک به حدود 5درصد از ظرفیت خود رسیده است؛ رقمی هشداردهنده که در سه دهه گذشته، سابقه نداشته است.
چهار سد اصلی تأمینکننده آب شرب مشهد، عملا در آستانه خروج از مدار بهرهبرداری پایدار قرار دارند، اینهم یعنی فاجعه؛ فاجعهای که دارد سفره خود را پهنتر هم میکند؛ زیرا پنج سال اخیر از منظر اقلیمشناسی، نشانههایی از تغییر رژیم بارندگی را در منطقه شرق و شمالشرق ایران برجای گذاشتهاند. آنچه امروز با آن مواجه هستیم، صرفا کاهش بارش نیست، بلکه تغییر در الگوی زمانی و مکانی بارندگی، افزایش تبخیر و کاهش ذخیرهپذیری خاک و منابع سطحی است. در چنین وضعیتی، مخازن سدها نهتنها پر نمیشوند، بلکه از یکدیگر نیز پشتیبانی نمیکنند؛ چراکه ورودی از حوضههای بالادست نیز کاهش یافته است.
ترکیب این وضعیت با برداشتهای فزاینده از منابع زیرزمینی و فرونشست زمین، نشانههایی از عبور مشهد از «تنش آبی» بهسمت «بحران آبی پایدار» را آشکار میکند. این موضوع هم تبعات مستقیم و غیرمستقیم دارد؛ از تهدید امنیت آب شرب شهروندان: کاهش کیفیت و کمیت آب شرب، افزایش وابستگی به منابع پرهزینه مانند انتقال بینحوضهای یا شیرینسازی. تا فشار بر منابع زیرزمینی بهدلیل افزایش برداشت از چاههای مجاز و غیرمجاز، افت بیشتر سطح آبخوانها، افزایش احتمال فرونشست زمین.
معلوم است که مسئله آب در همین سطح نمیماند. مسئله حیات پیوست آن است که میتواند چالشهای مهم دیگر را هم پیامد داشته باشد. گذشته از این، مشهد، یک شهر عادی نیست که مسائل آن صرفا به خود مردمش ربط پیدا کند. بهعنوان دومین کلانشهر ایران و قطب مذهبیگردشگری کشور و پایتخت معنوی ایران که سالانه 30میلیون زائر را میزبانی میکند، مسائل آن بهویژه موضوع آب، مسئلهای صددرصد ملی است؛ هم بودجه ملی میخواهد و هم طرح و هم اراده ملی.
اگر سیاستگذاران ملی، نهادهای محلی و افکار عمومیاین وضعیت را جدی نگیرند، باید در آینده نزدیک، با سناریوهایی چون جیرهبندی گسترده، اختلال در تأمین آب زائران و... مواجه شویم.
ختم کلام اینکه بحران آب در مشهد، یک مسئله اقلیمی صرف در جغرافیایی محدود نیست، بلکه اکنون به مسئلهای ملی، امنیتی، اجتماعی و زیربنایی بدل شده است. حل آن، نیازمند عبور از نگاه بخشی و مقطعی و حرکت بهسمت یک راهبرد جامع، مشارکتی و میاندستگاهی است. اگر اکنون درست تدبیر نکنیم، شاید بهزودی برای نوشیدن یک لیوان آب سالم در شهر مقدس مشهد، مجبور باشیم در صف اضطرار بایستیم. آینده از هماکنون شروع میشود.