درخت مقاومت کودکان در بوستان میر

فضای مخصوص بچه‌ها در خیابان وحدت آرامش‌بخش خانواده‌ها در تجمعات شبانه است

مهدی افتاده | جلو بوستان «میر»  در محله پایین‌خیابان، صدای شعارها خیابان را پر کرده است. پرچم‌ها بالا می‌روند و پایین می‌آیند و جمعیت، مانند موج در امتداد خیابان وحدت حرکت می‌کند. نور چراغ‌ها روی صورت‌ها افتاده و دست‌ها، یکی پس‌از دیگری، پرچم‌ها را در هوا می‌چرخانند.چند‌قدم آن‌طرف‌تر اما فضای دیگری مشاهده می‌شود؛ جایی میان درخت‌های پارک میر. کنار تاب‌ها و نیمکت‌ها، میزهای کوچکی چیده شده است و بچه‌ها دورشان نشسته‌اند. مدادرنگی‌ها پخش است، کاغذها روی میزها جا خوش کرده‌اند و صدای خنده و شیطنت، فضا را پر کرده است. یکی با دقت پرچم می‌کشد، یکی تانک، یکی هم چهره‌ای که هنوز کامل نشده، اما با ذوق به بقیه نشانش می‌دهد. مادرها اما چند متر آن‌طرف‌تر، در دل جمعیتی که توسط متولیان مسجد حاج‌آخوند گرد هم آمده‌اند، ایستاده‌اند. پرچم تکان می‌دهند، شعار می‌دهند و گاهی نگاهی به سمت بچه‌ها می‌اندازند. فاصله کم است و   همین فاصله کوتاه، یعنی آرامش.

 

یک دغدغه، یک راه‌حل ساده
همه‌چیز از یک نگرانی شروع شد؛ بچه‌هایی که در تجمعات زود خسته می‌شدند، بی‌حوصله می‌شدند یا در مسیر خوابشان می‌برد. حوریه کسایی، فرمانده پایگاه بانوان ثامن‌الائمه(ع) در مسجد حاج‌آخوند، می‌گوید: در ماه رمضان، کاروان خودرویی از مسجد حرکت می‌کرد و می‌دیدیم بچه‌ها در ماشین خوابشان می‌برد. از شب سال تحویل، هم‌زمان با عید مبارک فطر از آقایان مسجد خواستیم ما را همراهی کنند تا فضایی ثابت برای تجمع و برنامه‌های کودکان و نوجوانان داشته باشیم.
زینب دهقان‌نیا، یکی از بانوان فعال پایگاه ثامن‌الائمه(ع)، می‌گوید: دیدیم اگر فکری برای بچه‌ها نکنیم، هم آن‌ها اذیت می‌شوند، هم خانواده‌ها؛ به همین دلیل ایده‌هایی با فرمانده مطرح‌کردیم. چند برگه رنگ‌آمیزی، چند مدادرنگی و یک تصمیم ساده، شروع کار بود. شب اول تعداد کمی آمدند، حدود 10‌نفر، اما الان هر شب نزدیک به چهل‌کودک با خانواده‌هایشان در این بوستان حاضر می‌شوند و تا پاسی از شب می‌مانند. بچه‌ها خودشان دوستانشان را خبر می‌کنند و حتی پای خانواده‌های دیگر را هم به حضور در تجمعات باز کرده‌اند.
دهقان‌نیا یکی از شیوه‌های جذب بچه‌ها را جایزه‌دادن می‌داند و می‌گوید: برای بچه‌هایی که پنج‌شب بیایند و نقاشی بکشند، جایزه درنظر گرفته‌ایم و به کودکان عابران هم هدیه می‌دهیم تا شب‌های بعد هم تشویق شوند و بیایند.

 

پارکی که جان گرفت
پارک «میر» حالا فقط یک فضای عبوری نیست؛ به یک پاتوق شبانه تبدیل شده است. نور پروژکتورها روی میزها افتاده، صدای بچه‌ها با صدای خیابان و مداحی قاتی شده و خانواده‌ها، با خیال راحت در رفت‌وآمدند. حجت‌الاسلام‌والمسلمین احمد لاریجانی، امام جماعت مسجد حاج‌آخوند، می‌گوید: در ماه مبارک، برای تجمع به وحدت‌17 می‌رفتیم که بیشتر اهالی پایین‌خیابان در آنجا حضور داشتند، اما وقتی خانم‌های پایگاه، ایده فضای اختصاصی کودک را مطرح کردند، احساس کردیم پارک برای برنامه‌ای که داریم مناسب است؛ هم وسایل بازی دارد، هم فضا برای حضور خانواده‌ها. وسایل صوت و پروژکتورها را معاونت فرهنگی منطقه برایمان مهیا کرد و سازه و میز و صندلی‌ها را خودمان از مسجد فراهم کردیم. کمک‌های مردمی هم داشتیم و هرشب، این جمع کامل‌تر شده است.

 

پرچمداران کوچک
‌کمی آن‌طرف‌تر، چند‌کودک بعد از بازی، دوباره به جمع برمی‌گردند؛ پرچم دست می‌گیرند، برای پذیرایی کمک می‌کنند. در گوشه‌ای از فضای پارک، بچه‌ها سراغ «درخت مقاومت» هم می‌روند؛ درختی که به دست خودشان تزئین شده است و هر برگ از نقاشی‌هایی که روی آن‌ها چسبانده‌اند، یادآور مفهومی از ایستادگی و همدلی است. روی شاخه‌هایش، نقاشی‌هایی درباره جنگ، امید و دفاع از وطن دیده می‌شود و تبدیل به یکی از نمادهای محبوب بچه‌ها در این شب‌ها شده است.
سید‌امیرعلی موسوی ده‌ساله یک نقاشی حماسی می‌کشد که مربوط‌به جنگ است و مرتضی عامری که کلاس چهارم است، می‌گوید: اینجا فقط بازی و نقاشی نیست؛ فعالیت‌های مختلف داریم، پرچم می‌چرخانیم، نقاشی می‌کشیم، چای می‌نوشیم، باز پرچم به دست می‌گیریم و آخر شب هم کمک می‌کنیم تا همه وسایل جمع شود.
شهزاد علی‌مدبری با دقت مشغول کشیدن نقاشی مردی است که کودکی چند‌قلب به‌سوی او روانه می‌کند و می‌گوید: «سیدمجید نقطه‌زن» را می‌کشم که نام فامیلش را نمی‌دانم؛ همان که موشک‌ها را می‌زند به دل اسرائیل. در دلم می‌گویم الهی این قلب‌ها دعا بشود و برسد به دست سید‌مجید.
محمدیاسین عرفانی با لهجه مشهدی می‌گوید: من دارم ترامپ و نتانیاهو را می‌کشم که موشک می‌خورند. هر شب می‌آیم و به آن‌ها موشک می‌زنم و بعد می‌روم پرچم تکان می‌دهم.

 

بازی‌های چالش‌برانگیز
زینب رضازاده، یکی از بانوانی که پایه اصلی این طرح بوده است و خودش چهار فرزند دارد، بازی‌ها را با همفکری فرزندانش که از پنج تا دوازده‌ساله هستند، طراحی کرده است. او که از خواهرش، عاطفه نیز که مربی تربیتی است، کمک گرفته، می‌گوید: سعی کردیم موضوع نقاشی‌ها، رنگ‌آمیزی‌ها و بازی‌ها را طوری طراحی کنیم که فقط سرگرمی نباشد و ذهن بچه‌ها را هم درگیر کند. مثلا از بچه‌های کوچک‌تر خواستیم برای موشک‌هایی که رنگ می‌کنند، اسمی انتخاب کنند و خودشان را جای دانشمندانمان بگذارند و کارایی موشک را تعریف کنند. آن وقت بچه‌ها به‌جای رنگ‌آمیزی چند‌دقیقه‌ای، ساعت‌ها روی کارشان فکر می‌کنند و با افتخار آن را به درختان پارک می‌چسبانند. وقتی بچه‌ها خودشان را جای یک طراح یا قهرمان می‌گذارند، جدی‌تر عمل می‌کنند.
او که معتقد است کودک درون نوجوانان را هم باید با بازی سرگرم کرد، ادامه می‌دهد: در طراحی بازی‌ها حتی نوجوان‌ها را هم درگیر کردیم. بازی مار‌و‌پله را طوری طراحی کردیم که در هر مرحله، سؤالات چالش‌برانگیزی داشته باشد و موضوع‌های مختلف جنگ تحمیلی سوم را تحلیل کند. با این کار، نگاه آن‌ها به مسائل باز و ذهنشان روشن می‌شود.
رضازاده با خنده می‌گوید: بچه‌ها در همه رده‌های سنی این‌قدر مشتاق هستند که از عصر به خانواده‌هایشان اصرار می‌کنند زودتر بیایند و تا آخر شب هم می‌مانند. حتی گاهی بچه‌هایی که در تجمعات اطراف هستند، برای استراحت به این پارک می‌آیند.

 

ایده‌پردازی نوجوانان در طراحی بازی‌ها
دخترهای خوش‌ذوق در‌کنار بازی، صورتشان را هم رنگ‌ می‌کنند. سیده‌مطهره خدادادحسینی با قوطی‌های رنگ مشغول طراحی پرچم سه‌رنگ کشورمان روی صورت بچه‌هاست و دورش حسابی شلوغ شده است.
اینجا بازی‌ها فقط برای سرگرمی نیستند؛ هرکدام حرفی برای گفتن دارند. سیدعلیرضا خدادادحسینی، کودک نه‌ساله، با جدیت، نقاشی تانکی را که کشیده‌، در دست گرفته است و می‌گوید: هر‌شب با دوستانم به اینجا می‌آییم و نقاشی‌های مقاومت می‌کشیم. تصویر رهبر شهیدمان را سه بار کشیده‌ام؛ چون خیلی دوستش دارم.
سرگرمی‌های دیگری هم برای نوجوان‌ها درنظر گرفته شده است. محمدجواد حاتمی و برادرش، محمدرضا، توپ می‌آورند و بعد از پرچم‌داری در تجمعات و پذیرایی چای از حاضران و اجرای سرود، برای استراحت می‌روند پشت پارک و گل‌کوچک بازی می‌کنند.
تعدادی از نوجوان‌ها هم خستگی‌ناپذیر‌ند و رودست بزرگ‌ترها بلند شده‌اند، مانند محمدجواد مقدسی کلاس‌نهمی که برای کمک در همه کارها حاضر است.

 

یک جمع، با آدم‌های متفاوت
درمیان جمع، تصویرهای متفاوتی دیده می‌شود؛ مادر شهیدی که آرام در گوشه‌ای ایستاده، همسر روشن‌دل شهیدی که عصای مخصوص نابینایان را تبدیل به میله پرچم کرده و آرام آن را در هوا می‌چرخاند. کمی آن‌طرف‌تر، ابو‌ابراهیم که به همراه خانواده‌اش از سوریه به مشهد آمده‌اند، در این جمع حضور دارند. این تنوع نشان می‌دهد اینجا فقط یک تجمع نیست؛ یک جمع گسترده است با آدم‌هایی مختلف، اما با حال‌وهوایی مشترک. شب به نیمه نزدیک می‌شود، اما جمعیت هنوز حضور دارد. صدای خنده بچه‌ها با شعارها درهم می‌آمیزد و نور چراغ‌ها روی پرچم‌ها می‌لغزد. اینجا، خیابان فقط محل حضور نیست؛ جایی است که برای همه، سهمی در نظر گرفته شده است. یک ایده ساده، حالا به بخشی از این شب‌ها تبدیل شده؛ جایی که بچه‌ها بازی می‌کنند، مادرها با خیال راحت می‌ایستند و خیابان، زنده‌تر از قبل ادامه پیدا می‌کند. شاید مهم‌ترین تصویر این شب‌ها، همین باشد؛ مادری در خیابان، در دل جمعیت، با پرچمی در دست... و کودکی چند‌قدم آن‌طرف‌تر، مشغول بازی.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->