قاسم فتحی
روزنامه نگار
در میان قاب های پرهیاهوی شبکه های خبری عربی، گاهی یک صدای آرام، قاطع و جدی، بدون داد و بیداد و فریاد، چنان تأثیری می گذارد که در نگاه شنوندگانش، هم پای «ایستادگی» یک ملت تعبیر می شود. هم پای آن ها که در خط مقدم حاضرند. این روزها، نام و حرف های دکتر حسن احمدیان در تایم لاین عرب ها بیشتر از هروقت دیگری دیده و شنیده می شود. استادیار دانشگاه تهران و پژوهشگر ارشد مرکز پژوهش های علمی و استراتژیک خاورمیانه که حضورش و حرف هایش در شبکه «الجزیره» به چیزی فراتر از یک تحلیل معمولی تبدیل شده است. در یکی از بحث ها، صحنه ای شکل می گیرد که برای بسیاری از مخاطبان آشناست: احمدیان در حال سخن گفتن است، اما مدام حرف هایش را قطع می کنند و می پرند وسط صحبت هایش. در این چند روز شبکه های عربی علاقه زیادی به شنیدن ندارند. باید شکست ها و ناتوانی هایشان را به نوعی تلطیف کنند و برای مصارف داخلی ضماد شفابخشی تولید کنند. مثلا شبکه «العربیه» وقتی آقای مصدق مصدق پور یکی دیگر از تحلیلگران ایرانی را دعوت می کند، برنامه را طوری با مهمانانش می چیند که او در تیررس حملات باقی مهمان هایشان قرار بگیرد و مدام حرفش را قطع می کنند و حتی گاهی خودِ مجری هم به جمع حمله کنندگان می پیوندد.
در مورد دکتر احمدیان هم همین اتفاق افتاد. پرسش ها روی هم می افتاد و لحن ها تند و تندتر می شد در حالی که وقتی مهمان آمریکایی فلسطینی الأصل و باقی مهمان هایشان صحبت می کنند، سکوت و گوش دادن جای آن هیاهو را می گیرد. برای برخی از کاربران عرب زبان، این صحنه فقط یک برنامه تلویزیونی نبود، بلکه تصویری فشرده از آن چیزی بود که در سطح منطقه جریان دارد، روایتی که در آن ایران متهم می شود، سخنش نیمه تمام می ماند و پیرامونش فضای بی اعتمادی و تحریک شکل می گیرد، در حالی که صدای آمریکا و آمریکادوستان با فراغت بیشتری شنیده می شود. با این حال، نکته مهم در این میان، نه صرفا این نابرابری، بلکه نحوه رویارویی دکتر احمدیان با آن است. او در میانه این فشار، شتاب زده نمی شود. پاسخ هایش را با مکث می سازد و تلاش می کند از دل هیاهو، جمله ای روشن بیرون بکشد. همین آرامش است که باعث می شود حتی وقتی تنهاست، از نظر بخشی از مخاطبان «محکم تر» به نظر برسد. در یکی دیگر از مناظره ها، او خطاب به مخاطبان خلیج فارس، با صراحت استدلال می کند: اگر ایران به دنبال هژمونی بود، همان مسیر دوره شاه را ادامه می داد، زمانی که با آمریکا هم پیمان بود و بر خلیج فارس سیطره داشت. این نوع استدلال، که به تاریخ ارجاع می دهد و از مقایسه استفاده می کند، نشان می دهد احمدیان صرفا در حال دفاع نیست، بلکه در حال بازتعریف چارچوب بحث است. یا در پاسخ به پرسشی درباره «حُسن هم جواری»، او مسئله را از سطح شعار به سطح واقعیت می برد: وقتی موشک های آمریکایی با بُرد صدها کیلومتر از خاک برخی کشورهای همسایه به سمت ایران شلیک می شوند، آیا این را می توان نمونه ای از حسن هم جواری دانست؟ این جابه جایی ساده اما دقیق، یکی از ویژگی های سبکی اوست، تبدیل یک مفهوم کلی به مصداقی ملموس. بازتاب این نوع رویارویی، در شبکه های اجتماعی عربی قابل توجه بوده است.
برخی او را تحلیلگری توصیف کرده اند که «تنها نشسته، اما با استدلالی قوی تر از جمع پاسخ می دهد»؛ کسی که توانسته روایت رسمی را به چالش بکشد و در عین حال، لحن خود را از دست ندهد. این تصویر تحلیلگری تنها در برابر چند صدا خود به استعاره ای از وضعیت بزرگ تر تبدیل شده است. اما شاید اهمیت این حضور، فراتر از شخص حسن احمدیان باشد. آنچه در این قاب ها دیده می شود، نه فقط یک مناظره، بلکه امکانِ «شنیده شدن» است، امکانی که سال ها، به دلایل زبانی، رسانه ای و حتی ذهنی، کمتر محقق شده بود. احمدیان نشان داد که دانشجویان و استادان دانشکده «مطالعات جهان» دانشکده تهران دیگر صرفا مشتی علوم انسانی خوانده خنثی و بی خاصیت نیستند و باید به چنین گرایش های نظری اهمیت بیشتری داد. چه بسا بتوان در همان محیط احمدیان هایی به زبان اسپانیولی و فرانسوی و ایتالیایی و عبری و... پرورش داد تا هرکدام، مستدل و دقیق و رسانه ای، به تبیین مواضع و بازتعریف تاریخ ایران بپردازند. کسانی که حتی در میانه قطع شدن ها و فشارها، می توانند صدای یکدست و رسای یک ملت را به گوش غربی ها و شرقی ها برسانند. کسانی که همچون دیپلمات های کارآزموده، به جای شعار و رفتارهای سطحی و بدون تکیه بر هیجان، دانش و رفتارشان بر وضوح و استدلال بنا شده باشد.