مرضیه ترابی | انفجار ناشی از تجمع گاز «متان» در مسیر فاضلابها، پدیدهای طبیعی و البته بسیار خطرناک است که میتواند خسارات مالی و جانی بسیار به بار آورد. برخی به اشتباه عوارض ناشی از این پدیده را مربوط به دوران ما و سده اخیر میدانند؛ دورانی که در آن شبکه فاضلاب گسترش یافت و تجمع گاز متان به عارضهای شایع در این شبکه تبدیل شد و البته، مهندسان و اهل فن هم، برایش تمهیدات متعددی اندیشیدند. اما باید بدانیم که حوادث ناشی از انفجار گاز متان، هزاران سال است که گریبان موجودات زنده را بر روی زمین میگیرد و آنها را قربانی یک فرایند طبیعی و ناگهانی میکند.
لابد فکر میکنید اینها که نوشتم، چه ربطی به صفحه تاریخ و هویت دارد و آیا قرار است درباره فرایند انفجار متان و اصول وقوع آن در علم شیمی، مطالبی را در این صفحه عنوان کنیم؟! خیر! دلیل ذکر این مقدمه آن است که بگویم، به تازگی و ضمن بررسی مندرجات «روزنامه ادب»، نخستین جریده تاریخ مشهد، به گزارشی برخوردیم که مربوط به 23 ربیعالاول سال 1319 قمری (19 تیرماه 1280 خورشیدی) است؛ گزارشی از بروز یک حادثه در «بند گلستان» که بیارتباط با مقدمهای که نوشتیم، نیست. در ادامه، ابتدا روایتی را که «ادیبالممالک فراهانی»، بیش از 124 سال پیش (در شماره 31 روزنامه ادب) درباره این حادثه نوشتهاست، با هم مرور کنیم و بعد بهسراغ بررسی جزئیات آن برویم.
انفجار در «بند گلستان»
ادیبالممالک در روزنامه ادب مینویسد: «روز چهارشنبه 23 ربیعالاول دو نفر از میرابهای آستانمقدس در بند گلستان که در دو فرسخی مشهد واقع است، رفته و به گشودن بند مزبور مصمم گشته، قضا را منفذ بند در میان تیره چاهی بودهاست در کناره اصطرخ (استلخ) که بایستی در آن فرو رفته و از کمرکش چاه سوراخ را بگشایند تا آب به قوت فوران یافته و جاری گردد. بناعلیهذا حضرات در چاه فروشد[ند] و مشغول تهیه کار خود گردیدند. یکی از آن دو نفر که کربلایی محمدقلی نام داشته، چراغ در دست گرفته و جلو افتاده و به گشودن منفذ آب پرداخت. دیگری که اسمش ملاحسین بود در عقب سر ایستاده و کمک مینمود. در این اثنا از میان چاه صدای مهیبی مانند توپ بلند شد و مردم از اطراف جمع گشته، آن دو نفر را از چاه بیرون آوردند. کربلایی محمدقلی که جلو بوده و چراغ در دست داشته بیش از آن دیگری صدمه خورده است و بالاخره سر و صورت و اندام هر دو مثل کسی که از آتش سوخته باشد، محترق گشته و پوست آنها آبله زده و متورم شدهاست. پیراهن و زیرجامهشان هم سوختهاست. عجالتا هر دو را به شهر آورده و به مداوا مشغول شدهاند. از قرار معلوم شوره بسیاری بر در و دیوار آن چاه منجمد بوده و از آتش چراغ مشتعل گشته آثار کیمیایی خود را بروز دادهاست.»
مختصری از تاریخ «بند گلستان»
«بند گلستان» یکی از قدیمیترین سدهای همچنان فعال ایران است. اطلاعات مربوط به ساخت بنا، تا مدتها دقیق و قابل اتکا نبود. آنطور که مرحوم عبدالحمید مولوی در مقاله «بند گلستان» (مجله نامه آستانقدس / مرداد 1343 خورشیدی) ذکر میکند و روانشاد دکترعلی شریعتی در «راهنمای خراسان» به آن استناد کردهاست، باید بانی بنا را «سلطان ابوسعید گورکانی»، نواده تیمورلنگ بدانیم؛ هم او که در تاریخ با نام «قاتل گوهرشاد» هم شناخته میشود، چرا که این بانوی دست به خیر و البته سیاستمدار را در ماه رمضان سال 861 قمری (فروردین 839 خورشیدی) در هرات به قتل رساند تا در برابر توسعهطلبی و حکومت ابوسعید، مانعی سخت و دشوار باقی نماند.
سند مربوط به این ساخت و ساز را، زندهیاد دکتر عبدالحسین نوائی در کتاب «اسناد و مکتوبات تاریخ ایران – از تیمور تا شاه اسماعیل صفوی» ذکر کرده است؛ سندی که به ظاهر در مجموعه اسناد جمعآوری شده «حیدر ایواُغلی» وجود داشتهاست. طبق این سند که تاریخ مشخصی ندارد، اما باید چندی پیش از سال 873 قمری (847 خورشیدی) یعنی در زمان مرگ ابوسعید به دست «اوزونحسن»، تنظیم شدهباشد، امیر گورکانی دو تن از علما به نامهای «مولانا قطبالدینمحمد خوافی» و «مولانا جلالالدین یوسف حاجی» را مأمور میکند که اراضی پایین دست بند گلستان را، پس از ساخت سد، به مالکیت ابوسعید درآورند. این در حالی است که طبق گزارش همین سند، برخی از اراضی مذکور، صورت موقوفه داشته و قابل واگذاری نبودهاست. به نظر میرسد که این اقدام ابوسعید، تعرض به موقوفههای گوهرشادبیگم بودهباشد که در پایین دست بندگلستان قرار داشتهاست.
با وجود این دستور اکید، ابوسعید توفیقی در این کار پیدا نکرد و طبق آنچه مهدی سیدی در کتاب «مسجد و موقوفات گوهرشاد» روایت میکند «قسمتی از آب بند گلستان را دیگران بعد از گوهرشاد وقف مسجد جامع وی کردند که از رقبات مهم این موقوفه بودهاست. بنابراین، دستاندرکاران[مسجد] جامع گوهرشاد مشهد و موقوفات آن همواره با این بند و آب آن سر و کار داشتهاند. اما گویی آگاهانه اقدام خیر قاتل گوهرشاد را به یکی از کنیزان خیالی بانوی مورد علاقه خود نسبت دادهاند تا به گونهای بیمهری خویش را به آن سلطان قاتل نشان دادهباشند.» اشاره سیدی به روایتی است که بندگلستان را برساخته شخصی خیالی به نام «گلستان»، کنیز گوهرشادبیگم میداند.
بازگشت به متن گزارش
گزارش ادیبالممالک در سال1280 خورشیدی تنظیم شدهاست. در آن زمان حدود یک سال از دوران حکومت سلطانحسینمیرزا نیرالدوله میگذشت. شرایط حاکم بر مشهد، شرایط خوبی نبود. حدود یک سال بعد از انتشار این خبر، قحطی فراگیر شد و خراسان یکی از بدترین دورههای تاریخی خودش را از سر گذراند.
در سال 1321 قمری(1282 خورشیدی) قیامی در مشهد شکل گرفت که به «بلوای نان» مشهور شد و به احتمال درباره آن، طی یادداشتهای انتشار یافته در همین صفحه، مطالبی خواندهباشید. با این حال، به ظاهر در سال 1280 خورشیدی، وضعیت آب خیلی هم بد نبودهاست، چون بندگلستان که یکی از اصلیترین منابع تأمین آب زراعی منطقه محسوب میشد، در فصل تابستان به اندازه کافی آب داشت.
گویا در آن زمان هم مانند امروز، خروجیهای سد را به صورت چاههایی در عمق پایه آن تعبیه میکردند. این دریچههای خروجی، هر یک ارتفاع مشخصی از آب پشت سد را پوشش میداد. یعنی هر چقدر آب پایینتر میآمد، دریچههای عمیقتر را بازگشایی میکردند.
به نظر میرسد دریچهای که کربلایی محمدقلی و ملاحسین برای بازکردن به سراغش رفتهبودند، مربوط به عمق پایینتر سد بود؛ زیرا در فصل تابستان، به طبع آب سد بر اثر تبخیر، نبود بارش و استفاده در پایین دست، کم میشد و نیاز بود که دریچههای پایینتر را برای تداوم جریان آب، باز کنند.
دریچههای مورد بحث، در عمق چاه قرار داشت و چون دیرتر از بقیه دریچهها باز میشد، تراکم ماندآب در کنار آن، با وجود دمای نسبتا بالا، امکان فعالیت باکتریها و دیگر موجودات تولیدکننده گاز متان را فراهم میکرد. از آنجا که چگالی گاز متان از هوا کمتر است، محلی که این دو آدم بدشانس به آن وارد شدهبودند، به نظر میرسد از مدتها قبل به وسیله دریچه یا هر چیز دیگری مسدود شده و گاز متان در آن حالت متراکم یافتهبود. به همین دلیل، بلافاصله بعد از نزدیک شدن شعله فانوس یا چراغ، انفجار مهیبی رخ دادهاست.
نکته دیگری که باید درباره این حادثه بگوییم آن است که باز هم به احتمال چنین اتفاقی در کنار دریچه بندگلستان، اتفاقی نادر بوده، چرا که دو میراب مذکور که به احتمال زیاد تجربه فراوانی هم داشتهاند، از این مسئله آگاه نبودهاند که ممکن است با وارد کردن شعله به فضای داخل چاه، چه اتفاق هولناکی رقم بخورد.
از طرفی، درباره کیفیت وقوع این حادثه نیز، در آن زمان، اطلاعات دقیقی وجود نداشته و کسی نمیدانسته چرا چنین انفجاری اتفاق افتادهاست. ادیبالممالک در گزارش خود «شوره» را دلیل انفجار میداند؛ شوره یا «نیترات پتاسیم» یک اکسیدکننده قوی و از ترکیبات مؤثر مواد منفجره است که از قدیم، محصولی شناخته شدهبود و امروزه هم در صنایع نظامی به وفور استفاده میشود.
با این حال، شوره به دلیل قرار گرفتن در کنار رطوبت، خاصیت خود را از دست میدهد. اصطلاح قدیمی«باروت نمکشیده»، در واقع اشارهای است به همین مسئله. در چاهها و چالههایی مانند آنچه در این گزارش آمدهاست، احتمال تشکیل تودههایی از شوره وجود داشت – هر چند محل اصلی تشکیل چنین تودههایی غارهای طبیعی است – اما این نوع شوره، باید به دلیل همجواری با آب و رطوبت، خاصیت خود را از دست دادهباشد.
بنابراین، آنچه معقول به نظر میرسد، همان انفجار بر اثر وجود گاز متان است که موجودات زنده گوناگون در فرایندهای زیستی خود تولید میکنند. نکته جذاب دیگر، مربوط به انشای گزارش و واژههای به کار رفته در آن است؛ اصطلاح «استلخ» یا «اصطرخ»، کلمهای است که حتی امروزه هم در مشهد و اطراف آن کاربری دارد و تغییر شکل یافته واژه فارسی «استخر» است.
از دیگر کلمات قابل مطالعه مورد استفاده در گزارش، اصطلاح «آبله» است که ادیبالممالک آن را به جای واژه امروزی «تاول» به کار میبرد. علامه دهخدا در «لغتنامه»، واژه «تاوَل» را مخفف «تاب وَل» میداند؛ تاب به معنای «حرارت» و «وَل» به معنای «گُل». تاول حبابی پوستی و مملو از مایع است که بر اثر حرارت زیاد پدید میآید و در واقع، واکنش بدن به این موقعیت خاص و محیطی است. با اینحال، ادیبالممالک که خود در ادبیات از استادان بنام و قلههای بلند محسوب میشده، ترجیح دادهاست از واژه آبله به جای تاول استفاده کند و این، میتواند به دلیل رواج استفاده از واژه «آبله» در میان مردم مشهد و خراسانِ 124 سال پیش به جای تاول باشد.