فاطمه رافع
خبر نگار
بررسی دادههای منتشرشده در گزارش مرکز ملی آمار به ما میگوید که طلاق دیگر آن اتفاق عجول و زودگذری نیست که سراغ نوعروسها و تازهدامادها میرود؛ دادههای مرتبط با جدول جدایی در بازه سالهای۱۳۹۶ تا ۱۴۰۳، بهوضوح نشان میدهد که تغییر پارادایمی رخ داده و مرکز ثقل این زلزله، جابهجا شده است. روند روبهافزایش طلاق، حالا بیشتر در میانه راه و حتی در بخشهای پایانی نقشه زندگی مشترک، ثبت میشود؛ گویی طوفان جدایی، چند سالی است با قدرتی بیشتر به جان همان خانههایی افتاده است که دیوارهایشان سالها پیش بهنظر محکم میآمد و سایهاش امن بود. زمانی موج اصلی گسست، در سالهای نخست و گذر از «کمتر از یک سال» تا «پنج سال» زندگی مشترک بود، اما حالا دادهها خبر از افزایشی بیرویه در فروپاشیدن زندگیهایی میدهند که از مرز ۱۰سال گذشتهاند. این یعنی سیر تلخ افزایش جداییها، دیگر فقط منحصر به دهه اول کتاب زندگی مشترک نیست، بلکه به دهههای میانی و حتی پایانی آنهم کشیده شده است. این موضوع را میشود از مقایسه اعداد بهروشنی دریافت، درحالیکه طلاق درمیان نوعروسها و تازهدامادها(یک تا پنج سال زندگی مشترک) کاهش 16/3درصدی را در بازه هفت سال گذشته نشان میدهد، درمیان زوجهای میانسال(۱۰ تا ۱۵سال زندگی مشترک) از افزایش ۲۷درصدی حکایت دارد و این فقط آغاز ماجراست؛ اوج فاجعه آنجاست که به زندگیهای مشترک با عمر ۲۰ تا ۲۵سال میرسیم و افزایش 86درصدی طلاق درمیان زوجهای این گروه را میبینیم.
دهه دوم؛ 44درصد افزایش
مرکز آمار کشور گزارشی از شاخص های کلان مرتبط با سال1403 را در هشت سرفصل مختلف، منتشر کرده است. در سرفصل اجتماعی این گزارش، جدول های مقایسه ای درباره روند طلاق به چشم می خورد. داده های این جدول ها، پرده از این واقعیت جامعه برمی دارد که زن و شوهرهایی که سال های اول زندگی را باهم زیر یک سقف گذرانده اند، روزهای سخت را پشت سر هم چیده اند، بچه ها را بزرگ کرده اند و موهای یکدیگر را در آیینه، کم کم سفید دیده اند، حالا درست در همین نقطه، در آستانه پاگذاشتن به فصل آرامش به اصطلاح میان سالی یا حتی بعد از آن، چمدان هایشان را جدا می بندند و برای ادامه سفر زندگی، راه های جداگانه ای را در پیش می گیرند. طلاق چندسالی است که به جان عمارت های ریشه دار و سایه گستر زندگی های دیرپا نیز افتاده و هزاران «ما» را به «من»های جدا ازهم تبدیل کرده است. پیش فرض ما از دهه دوم زندگی، دوره اوج ثبات و هم نوایی است اما حالا گویی به گذرگاهی خطرناک بدل شده است. به گواه داده های گزارش مرکز آمار، طلاق در بازه ۱۰ تا ۱۵سال زندگی مشترک، از 26هزارو915فقره در سال۱۳۹۶، با جهشی قابل توجه به 34هزارو193فقره در سال1403 رسیده است. این افزایش به معنای افزایش ۲۷درصدی در طول این هفت سال است؛ رقمی که صعود سالانه حدود 3/5درصدی را نشان می دهد. در نیمه پایانی دهه دوم زندگی مشترک یعنی در زندگی هایی با طول عمر 15 تا 20سال نیز همین روند به چشم می خورد، به طوری که 15هزارو919فقره متارکه سال 1396 به 27هزارو438فقره در سال1403 افزایش یافته است. در نیمه دوم دهه دوم زندگی مشترک یعنی در زندگی هایی با طول عمر ۱۵ تا ۲۰سال نیز همین روند تشدیدشده به چشم می خورد. آمار جدایی در این بازه، از ۱۵هزارو۹۱۹فقره در سال۱۳۹۶ به ۲۷هزارو۴۳۸فقره در سال۱۴۰۳ رسیده که نشان دهنده افزایشی در حدود 72/5درصد است. میانگین افزایش سالانه طلاق ها در این بازه سنی زندگی های مشترک، به حدود 8/1درصد می رسد.
روند افزایش طلاق در کل دهه دوم زندگی مشترک(از ۱۰ تا ۲۰ سال پس از ازدواج) نیز تأمل برانگیز است. مجموع آمار جدایی در این بازه، از ۴۲هزارو۸۳۴فقره در سال۱۳۹۶ به ۶۱هزارو۶۳۱فقره در سال ۱۴۰۳ رسیده که نشان دهنده افزایشی ۴۴درصدی و متوسط افزایش سالانه ای معادل 5/4درصد طی این هفت سال است.
دهه سوم؛ 73درصد افزایش
بررسی داده ها نشان می دهد که بحران افزایش طلاق، تنها به دهه دوم زندگی مشترک محدود نمی شود، بلکه به شکلی عمیق تر و گسترده تر به دهه سوم نیز رسوخ کرده است. در نیمه نخست این دهه، یعنی زندگی های مشترکی که بین ۲۰ تا ۲۵سال قدمت دارند، آمار طلاق های ثبت شده از 9هزارو612فقره در سال ۱۳۹۶ با افزایش حدود 86درصدی به 17هزارو894فقره در سال ۱۴۰۳ رسیده است؛ رقمی که سالانه 9/2درصد بر آن افزوده شده است. در سال های پایانی دهه سوم زندگی مشترک، نیز کماکان در بر همان پاشنه می چرخد. در سال 1396 از میان زندگی هایی که عمر 25 تا 29سال دارند، 5هزارو66زوج به جدایی رسیده اند؛ این آمار در سال 1403 به 7هزارو475زوج افزایش یافته است. به عبارتی در بازه زمانی هفت ساله که گزارش مرکز آمار، داده های ثبت شده از جدایی زوجین را بررسی کرده، هر سال حدود 5/7درصد و درمجموع حدود 47/5درصد بر آمار طلاق زوج هایی که در بازه زمانی 25 تا 29سال پس از پیوندشان، تصمیم به متارکه گرفته اند، اضافه شده است. مجموع آمار طلاق در دهه سوم زندگی مشترک با افزایش حدود 73درصدی از ۱۴هزارو۶۷۸فقره در سال ۱۳۹۶ به ۲۵هزارو۳۶۹فقره در سال ۱۴۰۳ رسیده است؛ رقمی که افزایش متوسط سالانه نزدیک به 8/1درصد را در این هفت سال ، نشان می دهد.
دهه چهارم به بعد 33درصد افزایش
سیر صعودی طلاق ها که از دهه دوم زندگی به بعد دیده می شود، در دهه چهارم به بعد نیز همچنان ادامه دارد، تاجایی که 7هزارو473زوج با زندگی مشترک بیشتر از 29سال در سال1396 مُهر پایان بر پیوند مشترکشان زده اند. این رقم با افزایش بیش از 33درصدی، در سال 1403 به 9هزارو962زوج رسیده است و افزایش سالانه حدود 4درصدی را به تصویر می کشد.
دهه اول؛ 17/5درصد افت
برخلاف روند افزایشی جدایی زوجین در دهههای دوم به بعد زندگی، در دهه اول سیر کاهشی طلاق های ثبت شده، عیان است. گزارش مرکز آمار حکایت از آن دارد که در سال 1396 از میان زوج هایی که کمتر از یک سال از ثبت پیوند ازدواجشان گذشته است، 17هزارو562فقره طلاق ثبت شده و این رقم پس از فرازوفرودهای هفت ساله ، در 1403 به 9هزارو756فقره کاهش یافته است. به عبارت دیگر، آمار طلاق در سال اول زندگی مشترک در این بازه هفت ساله، بیش از ۴۴درصد کاهش یافته است. 57هزارو847زوج که عمر زندگی مشترکشان یک تا پنج سال بوده است، در سال 1396 طلاقشان را ثبت کرده اند. این رقم در سال 1403 به 48هزارو400زوج کاهش یافته است. در این بازه زمانی هفت ساله، تعداد طلاق های ثبت شده در این گروه، 16/3درصد کاهش را نشان می دهد؛ یعنی حدود 2/5درصد افت سالانه. در نیمه دوم دهه اول زندگی مشترک، نیز همین روند کاهشی دیده می شود. در سال 1396 تعداد 42هزارو519 زوج در بازه زمانی پنج تا ده سال پس از شروع زندگی مشترکشان، تصمیم به جدایی گرفته اند. این رقم در این بازه هفت ساله، روندی سینوسی داشته است اما در سال پایانی بررسی، یعنی 1403 با افت حدود 8/3درصدی مواجه شده و به 38هزارو961زوج کاهش یافته است. افت سالانه در این گروه نیز رقم 1/2درصد را نشان می دهد. با یک حساب وکتاب ساده، می توان گفت که در بازه زمانی هفت ساله، در دهه اول زندگی مشترک، شاهد کاهش 17/6درصدی در آمار طلاق هستیم، به طوری که مجموع جدایی ها از ۱۱۷هزارو۹۲۸فقره در ۱۳۹۶ به ۹۷هزارو۱۱۷فقره در سال۱۴۰۳ رسیده و به طور متوسط، سالانه حدود 2/8درصد کاهش یافته است.
خراسان رضوی؛ افزایش 60درصدی در 5سال
گزارش مرکز ملی آمار اگرچه برش استانی ندارد تا روند طلاق درمیان زوج های مشهد و خراسان رضوی را در گروه های متناظر با کشور به تصویر بکشد، با مرور داده هایی که ثبت احوال استان از سیر طلاق در گروه سنی 60 سال و بالاتر دراختیار روزنامه شهرآرا قرار داده است، می توان نمایی از این وضعیت را متصور شد. این آمارها در بازه پنج ساله۱۳۹۹ تا ۱۴۰۳ نشان میدهد که طلاق درمیان زوج های بالای 60 سال استان از ۱۴۹فقره به ۲۳۸فقره افزایش یافته است که نشان دهنده رشد حدود ۶۰درصدی است. در همین بازه، کل طلاق های این گروه سنی در استان، ۱۰۹۵فقره ثبت شده است که بیشترین آن مربوط به سال های۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ بودهاست. سهم مشهد از این بحران قابل توجه است، به طوری که حدود ۶۰درصد از کل طلاق های سالمندان استان(۶۵۲فقره از ۱۰۹۵فقره) به مشهد تعلق دارد، با این حال روند افزایش در این شهر، اندکی کندتر بوده است: آمار طلاق سالمندان در این شهر از ۹۳فقره در ۱۳۹۹ به ۱۳۸فقره در ۱۴۰۳ رسیده که نشان دهنده افزایش 48/4درصدی در پنج سال است. این ارقام، هشدار می دهد که پدیده طلاق سالمندی در خراسان رضوی، نیز سیر صعودی داشته و نیازمند توجه ویژه است.
مثلث ریشهها
حالا پرسشی که به ذهن می آید، این است که این اتفاق غریب و تلخ، از کجا آب می خورد؟ پاسخ را باید در دل پیچیدگی های جامعه امروز جست؛ در ارزش هایی که دگرگون شده اند و آدم ها را در انتخاب هایشان تنها گذاشته اند، در انتظاراتی از زندگی شخصی که هر روز گسترده تر می شود، در فشارهای اقتصادی که همچون سنگ آسیاب، عواطف کهنه را خرد می کند و شاید مهم تر از همه، در جسارت تازه ای که برای «نه» گفتن و بیرون آمدن از رابطه ای که شیرینی اش را باخته، ریشه دوانده است. این پدیده را از سه منظر کلان می توان واکاوی کرد. سپیده نظری، مشاور توان بخشی، از منظر روان شناختی، به موضوع نگاه کرده و تغییر نگرش نسلی را عاملی کلیدی دانسته است: «طلاق دیگر به معنای بی آبرویی نیست، حتی سالمندان نیز احساس نمی کنند باید یک ازدواج ناکام را تا پایان عمر، تحمل کنند.» او پیشتر به شهرآرا گفته بود که الگوی سنتی زندگی، دیگر پاسخگوی نیازهای هویتی نیست و بسیاری از افراد در میان سالی با این مسئله روبه رو می شوند که «خودم را فراموش کردم.» این احساس خلأ، گاه به خطایی شناختی می انجامد که در آن، تمام نارضایتی ها به همسر و ازدواج، نسبت داده می شود و طلاق راه فرار تلقی می شود. او هشدار داده بود: طلاق نه تنها این بحران هویتی را حل نمی کند، بلکه با افزودن تنهایی، آن را تشدید می کند. نظری همچنین بر لزوم مشاوره تخصصی برای این گروه تأکید کرده بود. در بعد اقتصادی، احمدرضا خاتون آبادی، رئیس دانشکده توان بخشی دانشگاه علوم پزشکی، بر فشارهای ملموس معیشت انگشت گذاشته است. از نگاه او، سالمندان نیز همانند جوانان، تحت فشارهای اقتصادی فزاینده قرار دارند؛ افزایش هزینه های زندگی، کاهش قدرت خرید با حقوق بازنشستگی و هزینه های سنگین مراقبت های بهداشتی، همگی می تواند به تنش های خانوادگی دامن بزند و بستر اختلاف و درنهایت جدایی را فراهم کند. اما از منظر حقوقی، داستان گاه رنگ دیگری می گیرد. سارا باقری، وکیل دادگستری، موج افزایش طلاق درمیان سالمندان را اغلب پیامد «خروج از سکوت تاریخی» و «مطالبه حقوق مالی» دانسته است. او در گفتوگویی، توضیح داده بود که بسیاری از زنان، پس از دهه ها زندگی مشترک و با استقلال فرزندان، حالا با آگاهی یافتن از حقوق خود، برای نخستین بار اقدام به مطالبه مهریه، نفقه یا سهم از اموال می کنند. این درخواست ها به ویژه زمانی تشدید می شود که زن درمی یابد هیچ سهمی از دارایی های خانواده به نام او نیست و با مقاومت یا تحقیر همسر روبه رو می شود. از این منظر، این طلاق ها نه یک بحران ناگهانی که نتیجه انباشت سال ها سکوت، تحمل و نادیده گرفتن حق خواهی است.