من اهل پرچم گردانی ام. این را تکلیف ملی و انقلابی خود می دانم. سر چهارراه حاضر می شوم و پرچم می گردانم بدون اینکه برای نظام تعیین تکلیف کنم. فکر می کنم وظیفه من همین باشد. همین که با حضور در خیابان از کشورم حمایت کنم. پشت تدابیر کلان و راهبردی جمهوری اسلامی بایستم. میدان یا دیپلماسی برای من فرقی ندارد. به حُکمِ وظیفه پشت هر دو می ایستم. نبرد یا مذاکره، جنگ یا صلح، تعیین تکلیفش وظیفه من نیست. مملکت رهبر دارد، حفظه ا...، ساختار دارد منسجم و برقرار. خودشان تدبیر می کنند و راه را- هرچه باشد- در پیش می گیرند. من فقط پرچم ایران را بر فراز دست بلند می کنم و تا صدایم می رسد همه را پای این پرچم می خوانم و می خواهم. این عصاره گفته های تنی چند از کسانی است که می کوشند هرشب در خیابان باشند. خود را هم موظف می دانند دیگر برنامه های زندگی خود را چنان تدبیر کنند که با این حضور تداخل نداشته باشد. این ها یک دل خوری هم داشتند. دل خوری از کسانی که هارمونی حضور مردم را به هم می ریزند. کسانی که دل خواسته ها و حق پنداشته های خود را پلاکارد می کنند که ما به ازایی جز اختلاف ندارد. دل خور بودند که برخی تریبون داران خیابان را با ستادهای انتخاباتی اشتباه می گیرند. کسانی که میدان وحدت را به برهوت تفرقه تبدیل می کنند. دل خور بودند از اینکه برخی افراد تحت عناوین استاد و تبیین کننده و.... تریبون برمی دارند اما آنچه می گویند نه تبیین که توسعه ابهام است. با داده های غلط نمی توان به داده پردازی درست رسید.
با آدرس غلط، کسی به مقصد نمی رسد. می گفتند سخنران ها، اطلاعاتی را بیان می کردند که با یک جست وجوی ساده در اینترنت، خطا بودن آن آشکار می شود. گوشی هم دست همه هست گاه همانجا سرچ می کنند و متوجه می شوند. آن وقت اعتماد زخم خورده این ها را چه کسی باید ترمیم کند؟ بنده خدایی می گفت که سر یکی از چهارراه ها فردی نقشه نصب کرده بود و توضیح می داد اما آنچه می گفت با واقعیت های تاریخی سازگار نبود. از جنگ جهانی تا تشکیل سازمان ملل تا پول جهانی تا دارندگان حق وتو و.... دیگری هم اضافه می کرد که در فضایی دیگر بنده خدایی از فلان مقام سابق ایرانی به عنوان دریافت کننده جایزه صلح نوبل می گفت که درست نبود. برای کار انجام نشده کنایه می زد! الحمدلله برخی افراد وقتی برایشان توضیح داده می شود می پذیرند که حرفشان درست نبوده اما دریغا که فرصت درآوردن بذری را که در اذهان کاشته اند ندارند. آن حرف خطا دیگر اصلاح نمی شود. تازه اگر شب دیگر به تصحیح، سخن بگویند هم معلوم نیست شنوندگان شب قبل باشند و بشنوند و ذهنشان را اصلاح کنند. برخی کلیپ ها را هم که می بینیم واویلاست. برخی سخنران ها و مداحان حرفه ای، خیابان به خیابان می گردند و چیزهایی را می گویند که به کاشت سوء ظن می ماند. معلوم است از این کاشت جز اختلاف و تفرقه نمی توان برداشت. خرمن ذهن مردم اگر از این محصولات انباشت شود، نانی هم که بر سفره بگذارند باز طعم چنددستگی خواهد داشت حال آنکه ما باید «ید واحده» باشیم تا موانع را از سر راه برداریم. تا دشمن شکنی کنیم و شکست را به نام متجاوزان سند کنیم. این روزها را یوم ا... بدانیم که باید از ظلمات به سمت نور حرکتمان را شتاب دهیم. در ولایت الهی، جای تفرقه نیست. «جماعه» است که «یدا...» را با خویش خواهد داشت. به فلسفه اولیه خیابان برگردیم. قرار، دفاع از ملک و ملت و انقلاب بود. هدف، پشتیبانی از نظام در همه عرصه ها چه میدان و چه میز مذاکره. بمانیم تا سرفرازی ایران امضای مانایی بخورد.