غلامرضا بنی اسدی
شما خبرنگاران برای مردم گریه میکنید. این را مرد بازنشسته میگوید که در فرایند متناسبسازی مستمریها، مقداری بر حقوقش افزوده شده است. درست میگوید او که با لبخند این جمله را میگوید؛ جملهای که در خبرنویسی به عنوان «جمله طلایی» میتوان از آن نام برد. همیشه هم همین بوده است. هرجا حرف حق مردم به میان آمده، سینهسپر بودهاند خبرنگاران و زبان حق میشوند و بلندتر از همیشه فریاد میزنند، هزینهاش را هم به جان میخرند. اما جایی که به نوعی بحث مطالب خودشان درمیان باشد، انگار واژهها هم دست به عصا راه میروند. شایسته خبرنگار ایرانی هم همین خلق و خوست، البته. این نهتنها ضعف نیست که نقطه قوتشان هم هست. اما این نقطه قوت وقتی به مسئولان میرسد میشود نقطه ضعف. این ضعف است که حقوق قشر فرهیخته جامعه نادیده گرفته شود. ضعف است که هرکس بیشتر صدایش را بلند کند، زودتر به نتیجه برسد و کسانی که تحفظ میکنند و صدایشان از صدای کشیدهشدن قلم بر کاغذ و یا صفحه کیبورد بیشتر نیست، ناشنیده میمانند و دیده نمیشوند. همین ماجرای همسانسازی یا متناسبسازی یا هر اسم دیگری را که دارد در نظر بگیرید. خیلی راحت بر بخشی از سنوات خدمتشان قلم کشیدند و بر بخشی از سالهای خدمت دیگر فعالان مشاغل سخت و زیانآور هم. خب آن گروه پرتلاش و عظیم که زبانی جز خبرنگاران ندارند؛ اهالی رسانه هم چون بهنوعی در این قضیه صاحب منفعت به نظر میرسند، قلم به احتیاط میزنند و نتیجه میشود اینکه صدها هزار فعال مشاغل سخت و زیانآور در این ماجرا، بهشدت متضرر میشوند. گویا نمایندگان تشکلهای کارگری و کانونهای طرف صحبت سازمان تامین اجتماعی هم نهتنها از حقشان دفاع نکرده که رضا دادهاند به نادیدهگرفتن بخشی از سنوات این قشر که اسمش را ارفاقی گرفتهاند. بگذریم؛ همانطورکه آن پیرمرد بازنشسته گفت، ما خبرنگاران برای مردم گریه میکنیم نه برای خودمان اما این بار درکنار ما بیش از 400هزار بازنشسته مشاغل سخت هستند؛ پس این نوشته و مطالبی از این دست را باز هم بگذارید پای گریه برای مردم، همین!