سفر محرمانه مشاور امنیت ملی تایوان به آمریکا در سایه تهدیدات نظامی چین شوک در میدان سوریه: حمله رژیم صهیونیستی به پایگاه‌های ترکیه و زمزمه جنگ با آنکارا! | تحلیل تنش تل‌آویو-ترکیه واکنش ترامپ به سقوط وال‌استریت: فرار به زمین گلف در بحبوحه جنگ تجاری! افشاگری رئیس برکنارشده شاباک درباره اختلاف با نتانیاهو: درخواست حکم امنیتی برای تعویق دادگاه برنامه هسته‌ای ایران و جنگ غزه؛ محور سفر نتانیاهو به آمریکا انهدام خودروی بمب‌گذاری‌شده داعش در غرب الانبار عراق اظهارات تلافی‌جویانه نخست‌وزیر کانادا: آماده‌ایم جای آمریکا را در رهبری اقتصاد جهان بگیریم رسانه روسی نوشت: آمریکا و ایران، مسائل را بدون رژیم صهیونیستی حل می‌کنند شهادت نزدیک به ۱۳۰۰ نفر در کمتر از ۲۰ روز در غزه رئیس جمهور، شهرام دبیری، مسافر قطب جنوب را از دولت اخراج کرد عربستان حملات رژیم صهیونیستی به غزه را محکوم کرد ۲ حمله هواپیماهای متجاوز آمریکایی به استان صعده یمن دستگاه امنیتی آمریکا در تلاطم | برکناری ژنرال تیموتی هاگ بدون توضیح! انصارالله هشدار داد: آتش‌بس در غزه، شرط صلح منطقه‌ای حمله موشکی روسیه به اوکراین؛ ۱۲ کشته و بیش از ۵۰ زخمی در یک روز + جزئیات انفجارها سخنگوی القسام هشدار داد: نیمی از اسرای زنده صهیونیست در خط مقدم حمله ارتش اشغالگر | مسئولیت جان آن‌ها با نتانیاهو است مجمع جهانی بیداری اسلامی بیانیه داد: سازش‌کاران با صهیونیست‌ها به سرنوشت بدی دچار می‌شوند آنروا از کشتار روزانه ۱۰۰ کودک پرده برداشت غیرقابل‌پیش‌بینی‌بودن تصمیم نهایی ترامپ درباره ایران به روایت یک رسانه عبری‌زبان پاسخ تجاری چین به آمریکا؛ اعمال تعرفه‌های تلافی‌جویانه بر واردات آمریکایی تعرفه‌های اروپا علیه آمریکا از ماه آینده اعمال می‌شود فیدان: آنکارا به هیچ وجه موافق حمله به ایران نیست رهبر انصارالله: محاصره و کشتار در غزه، جنایتی وحشیانه با حمایت آمریکا است دفاع معاون پیشین ترامپ از اظهارات جنگ‌طلبانه او علیه ایران ناپدیدشدن بیش از ۷ هزار نظامی اوکراینی در کورسک رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس: شرط مذاکره با آمریکا، داشتن موضع برابر و دوری از قلدرمآبی است دشمن به دنبال این است که امید به آینده را از مردم ایران بگیرد یونیسف: روزانه ۱۰۰ کودک در غزه کشته یا زخمی می‌شوند
سرخط خبرها

به احترام ۳ قطره خون

  • کد خبر: ۱۱۰۰۴
  • ۱۶ آذر ۱۳۹۸ - ۰۷:۲۱
به احترام ۳ قطره خون
مسعود سلطانی
آن روز‌ها حال دانشگاه خوش نبود. حال من هم. سال ۱۳۹۰ بعد از یک سال تلاش شبانه‌روزی، خانه‌نشینی و چاقی، پایم به دانشگاه باز شد. تا قبل از ورود به دانشگاه، رؤیا‌های زیادی درباره‌اش داشتم. شاید «آرمان‌شهر» کلمه مناسبی باشد برای آنچه در ذهنم از دانشگاه ساخته بودم.
ما نسلی بودیم که با آرزوی رفتن به دانشگاه و بعد، پول‌دار شدن، بزرگ شده بودیم. من هم از آن روزی که فهمیدم باید بعد از مدرسه به دانشگاه بروم تکلیف را با خودم روشن کردم. دانشگاه فردوسی تبدیل شد به سقف آمال و آرزوهایم. خانه‌مان وکیل‌آباد بود و هر هفته دست‌کم چندبار با نگاهی حسرت بار به سردر دانشگاه و آن تابلوی بزرگ «دانشگاه فردوسی مشهد» که دور میدان آزادی بود و الان دیگر نیست خیره می‌شدم.
سال ۱۳۹۰، در روز‌هایی که امیدوارم دیگر دانشگاه تجربه نکند دانشجو شدم. بماند که عمران می‌خواستم و مهندسی آب قبول شدم، اما هرچه بود، دانشگاه فردوسی بود. اولین تصویر ما از دانشگاه شیشه‌های شکسته اتوبوس‌ها و تحصن دانشجویان برای بستن در‌های ورودی شرقی و خیابان باهنر بود تا مانع ورود خودرو‌های شخصی به دانشگاه شوند.
تحریم‌های شدید سال ۹۰، کاهش درآمد‌های نفتی و کاهش بودجه دولت و در نتیجه دانشگاه، باعث شده بود سرویس اتوبوس رایگان داخل دانشگاه پولی شود، از سطح شهر هم گران‌تر! وعده‌های غذایی سلف هم کوچک شده بود. فضای دانشگاه از نظر سیاسی، بعد از انتخابات ریاست جمهوری، تیره و تار بود و این اولین اعتراض صنفی بعد از حوادث دهه ۸۰ بود. آن روز‌ها برنامه‌های سیاسی داخل دانشگاه به سخنرانی چهره‌هایی خلاصه می‌شد که بعد‌ها اسم خودشان را گذاشتند جریان دلواپس و دیگران به آن‌ها گفتند کاسب!
فضای عمومی دانشگاه هم تغییراتی شگرف پیدا کرده بود. گهگاه ماشینی که پیش‌تر به منظور پخش کردن مارش نظامی در جبهه جنگ و پادگان طراحی شده بود، در خیابان‌های دانشگاه دور می‌زد و آهنگ‌های انقلابی پخش می‌کرد. مسیر ورود دانشجویان از درب شمالی تا جایی که باید سوار اتوبوس شوند با تابلو‌هایی که در فیلم‌های جنگی مانندش را دیده بودم تزیین شده بود، تابلو‌هایی که روی آن‌ها نوشته شده بود «لبخند بزن دانشجو!»، تابلو‌هایی که برای روحیه دادن به دانشجو‌ها نصب می‌شدند. تشکل‌های دانشجویی یک‌در‌میان تعطیل بودند و عرصه در اختیار سازمان‌های دانشجویی بود که از بیرون دانشگاه هدایت می‌شدند.
۸ سال از آن روز‌ها گذشته است و من روز‌هایی را پشت سر گذاشتم که ذهنیتم را درباره دانشگاه دگرگون کرد، روز‌هایی که تصاویر آن مملو از هیجان و تلاش برای آرمان‌هایی است که اکنون در ذهنم کم‌رنگ‌تر شده است. آن زمان تلاشم برای شکستن چیزی بود که می‌گفتند تک‌صدایی است. می‌خواستم یا -بهتر بگویم- می‌خواستیم کشورمان و جهانمان را دوباره بسازیم، اما امروز از آن همه هیاهو فقط روزنامه‌نگاری برایم باقی مانده است. دانشگاه برای ما یک زندگی بود که از آن هویت می‌گرفتیم. ما جریان پیش‌گام دانشجویی بودیم که گفته بودند مؤذن جامعه است تا نماز امت قضا نشود. دانشگاه آخرین سنگر آزادی و مبدأ تحولات جامعه بود و ...، اما حالا ۸ سال گذشته است. امروز دانشجویان دهه ۸۰ روی همان صندلی‌ها می‌نشینند، ولی هنوز نسل قدیم دانشجویان هستند که چندی پیش در ماجرای اعتراضات کارگری و بنزینی به زندان رفتند. اکنون حال دانشگاه و دانشجویان خیلی تغییر کرده است.
امیدوارم دانشگاه همیشه آخرین سنگر آزادی بماند و سهم هیچ دانشجویی سلول نباشد. ۶۶ سال از آن روز که ۳ آذر اهورایی (احمد قندچی، مصطفی بزرگ‌نیا و مهدی شریعت‌رضوی) در دانشکده فنی تهران به شهادت رسیدند گذشته است، اما «این ۳ قطره خون بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است». امیدوارم دانشجویان ایران‌زمین به احترام ۳ آذر اهورایی، همیشه به نقد قدرت، مطالبه‌گری، آرمان‌خواهی و استکبارستیزی بپردازند.
گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->