آیا رضا رویگری فوت کرد؟ (۱۷ آذر ۱۴۰۱) تشکیل کمیته پیگیری وضعیت روزنامه‌نگاران بازداشتی متفاوت‌ترین روایت از دفاع مقدس در کتاب قصه ننه علی نگاهی به فیلم «بی آبان» که در هنر و تجربه در حال اکران است | روایتی سر راست از انهدام تدریجی ذهنی گناهکار دعوای تمام نشدنی آنجلینا جولی و برد پیت «قصه‌های ظهر صبا» به روایت امیرحسین مدرس گزارشی از  جهاد مادر شهید مشهدی برای حضرت زهرا (س) | از بیت الاحزان مادران شهدا تا مجتمع فرهنگی فاطمیه آخرین اخبار از جشنواره هنرهای شهری مشهد | نوروزی متفاوت برای مشهدی‌ها و زائران میثم کزازی کارگردان فیلم شین: به خاطر حرف‌های شهاب، بیلبوردمان پایین آمد «دزدان دریایی کارائیب» با حضور «مارگو رابی» ساخته می‌شود نگاهی به چند کتاب داستانی درباره حضرت زهرا(س) | راویانی با چشمانی خیس دو جایزه از جشنواره آکولید و یوروشورتس برای «رویا» «صد صحنه – صد قاعده روایت سینمایی» منتشر شد ورامین میزبان «تهرانگرد» می‌شود پیام تسلیت مدیرکل دفتر موسیقی برای درگذشت اسفندیار قره باغی اکران فیلم پرستاره «شهر سیارکی» در تابستان ۲۰۲۳ رونمایی از پوستر «هنرمند واحد ۵» توضیحات دبیر جشنواره درباره فیلم‌های انصرافی از «سینماحقیقت»
خبر فوری

آلمان حیدریه، آلمان جام!

  • کد خبر: ۱۳۴۰۹۴
  • ۱۹ آبان ۱۴۰۱ - ۱۴:۵۱
آلمان حیدریه، آلمان جام!
نمی‌دانم چرا، ولی من آن موقع‌ها هر وقت چشمم به «آلمان حیدریه» می‌افتاد، گمانم می‌رسید لابد مال زمانی بوده است که دیوار برلین نریخته بوده و آلمان غربی و شرقی‌ای داشته ایم.

توی یکی از فیلم‌های عباس کیارستمی -که می‌دانم فیلم معروفی است، ولی اسمش را الان خاطرم نمی‌آید- صحنه‌ای هست که آدمی نشسته است طرف کمک شوفر، برای راننده ماشین از یک ماجرای خودکشی تعریف می‌کند. ماجرا این شکلی است که طرف رفته است بالای یک درخت توت تا خودش را بیندازد پایین، ولی یک دفعه دیده است کلی توت رسیده، دوروبرش است.

بعد هم نشسته است به خوردن و توت ریختن برای چهار تا بچه مدرسه‌ای و الی آخر. نتیجه اینکه به کل یادش رفته که قرار بوده است خودکشی کند. توتش را خورده و برگشته است خانه شان. راستش من همیشه آن صحنه را، یعنی آن خاطره مرد را با درخت توت محله خودمان تصور می‌کنم.

یعنی آن مرد را می‌بینم که نشسته است روی شاخه پت وپهن درختی که توی یکی از فرعی‌های چمن ۳۵ است؛ توی فرعی‌ای که چمن ۳۵ و ۳۷ را به هم وصل می‌کند. این می‌شود آخر‌های کوچه ما؛ سر چهارراهی که یک ورش می‌رسد به چمن ۳۳ و طرف دیگرش می‌رود به جایی که چمن ۳۷ است و یک بن بست گل وگشاد. طوری که یادم مانده است، تا قبل اینکه صاحب خانه تهِ بن بست پولش قد بدهد و دیوار خانه اش را سرامیک کند، درست آخر بن بست با مشکی رنگ ورورفته‌ای روی سیمان تگری نوشته شده بود: «آلمان حیدریه.»‌

نمی‌دانم چرا، ولی من آن موقع‌ها هر وقت چشمم به «آلمان حیدریه» می‌افتاد، گمانم می‌رسید لابد مال زمانی بوده است که دیوار برلین نریخته بوده و آلمان غربی و شرقی‌ای داشته ایم. یعنی لابد این طوری بوده که یک نفر به مغزش خطور کرده است حالا «آلمان» می‌توانست «حیدریه» و «جام» هم داشته باشد؛ مثل تربت!

مثل این شعار‌های دست نویس، کلیشه‌های نقاشی یا جمله‌هایی که لابد بعد‌ها کسی از سر فراغت نوشته است، چند تای دیگری هم همان حوالی بود. یکی اش ته یکی از کوچه‌هایی که مسیر گذری همیشه من بود. نوشته بودند: «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم». یا یک چیزی شبیه به همین که بعد‌ها به سرنوشت همان «آلمان حیدریه» دچار شد و توی یک نوسازی، رفت لای ملات و مصالح اوستابناها.

ادامه دارد...

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}