اختتامیه اجلاس ملی معاونان فرهنگی دانشگاه‌های کشور در مشهد برگزار شد موزه جواهرات ملی بازگشایی شد| جزئیات زمان بازدید از موزه جواهرات ملی چگونه از قیمت و اطلاعات داروها آگاه شویم؟ + لینک سامانه اطلاعات دارویی کشور برنامه هفتم بر مدار حمایت از خانواده خودکشی دختر ۲۱ ساله در یکی از مراکز بهزیستی آیت‌الله علم‌الهدی: محیط دانشگاه، محیط زور و تحمیل نیست | فرهنگسازی در دانشگاه بر فرآیند آموزش اولویت دارد + فیلم دایر شدن مراکز خدمات روانشناختی و بهداشتی برای افراد ترنس در مشهد تلف شدن یک قلاده پلنگ توسط یک روستایی در قوچان بارش باران و برف در خراسان رضوی در هفته آینده (۶بهمن ماه ١۴٠١) گزارشی از آسیب های تعطیلی مدارس | ۴۵ روز تعطیلی در ۴ ماه مدرسه! «میرزا ملااحمد اُف» ایران‌شناس برجسته تاجیکستانی درگذشت نشانه مهم زوال عقل در سالمندان چیست؟ راهکار‌هایی برای کاهش خطر سرطان قطار مسافربری تبریز- مشهد جان مرد عجب شیری را گرفت علائم ورم معده یا گاستریت را بیشتر بشناسید علت واژگونی کشتی تانزانیایی در بندر پارس جنوبی چه بود؟ ابلاغ قیمت بلیت هواپیما پس از تصویب ستاد تنظیم بازار موافقت دولت با تثبیت نرخ ارز سفر عتبات (۵ بهمن ماه ۱۴۰۱) لغو افزایش ۳۰ درصدی قیمت بلیت هواپیما (۵ بهمن ۱۴۰۱)
خبر فوری

جای خالی اش پشت پنجره خانه ام

  • کد خبر: ۱۴۷۰۴۳
  • ۰۴ بهمن ۱۴۰۱ - ۱۷:۱۳
جای خالی اش پشت پنجره خانه ام
یک روز سرد پاییزی با صدای هولناک اره برقی؛ جز شاخه‌های خشکی که بر زمین ریخته بود و تنه‌ای که جز دایره‌ای بریده بریده بر لبه پیاده رو چیز دیگری دیده نمی‌شد از دست رفت.

هر چهار فصلش زیبا بود. چه بهار که در میان شاخ و برگ هایش نم باران می‌زد عطر و بویش خانه را پر می‌کرد و اگر پنجره بسته بود خودش را به شیشه پنجره می‌زد. شبیه آدمی که با سرانگشتش به پنجره بکوبد و منتظر باشد که در پنجره را باز کنی، چه پاییز‌ها که پیراهن نارنجی اش را می‌پوشید و از هر آدم عاشق یا خسته‌ای که از کنارش می‌گذشت دلبری می‌کرد... حتی زمستان که سفید پوش می‌شد و برگ و باری نداشت باز هم تن خسته اش را دوست داشتم... زیبایی پنجره مان بود.

اما شب‌ها در امان نبود... همانجا که در زمین ریشه داشت محل تجمع زباله همسایه‌ها شده بود... زباله‌هایی که در بدترین زمان پای درخت می‌ریختند و بعد از دقایقی به خاطر گربه چموشی پاره می‌شدند و پخش می‌شدند تا پاکبانی در زمان خدمت بیاید و جمع کند.

همسایه دیگری زیبایی اش را ندیده گرفت و یک روز روغن سیاه ماشینش را پای درخت ریخت... انگار که تیر خلاص باشد کم کم شاخه هایش بی جان شدند... هر روز شاخه‌ای از شاخه هایش کم شد. اما شبیه آدمی که ذره ذره جان می‌دهد و میل به زنده ماندن دارد، قرارش به تاب آوردن بود، اما پایانش رقم خورد.

یک روز سرد پاییزی با صدای هولناک اره برقی؛ جز شاخه‌های خشکی که بر زمین ریخته بود و تنه‌ای که جز دایره‌ای بریده بریده بر لبه پیاده رو چیز دیگری دیده نمی‌شد از دست رفت. حالا دیگر منظره پنجره ما چهارفصلش ساختمان‌های سنگی رو به رو هستند و کمتر پرنده‌ای به هوای آب و دانه سراغمان را می‌گیرد و دیگر خیال نمی‌کنم دستی به هوای سلام ساده‌ای به پنجره می‌زند... دست هایش را باد برده است و تنها رد زخمی از بودنش بر سنگ فرش پیاده رو به جا مانده است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}