آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد! مروری بر ادعیه و احادیثی که از امام علی (ع) برای ما به جا مانده است| باب‌الرَّحمه، دری که بسته نمی‌شود آغاز عملیات تنظیف گنبد منور حرم امام‌رضا‌(ع) به‌مناسبت عید سعید غدیرخم + تصاویر آخرین خبر‌ها از وضعیت جسمانی آیت‌الله مکارم‌شیرازی (۲۸ خرداد ۱۴۰۳) اعلام برنامه‌های حرم مطهر رضوی در عید سعید قربان مضجع شریف امام رضا (ع) در آستانه دهه «ولایت و امامت» غبارروبی شد (۲۷ خرداد ۱۴۰۳) استقبال از «نوای مهر هشتم» | طرح تولید کتاب صوتی در کتابخانه حرم مطهر آغاز شد (۲۷ خرداد ۱۴۰۳) عکس‌هایی از زائران بیت الله الحرام در سرزمین وحی برنامه‌های کودکانه دهه ولایت در حرم امام‌رضا(ع) (۲۷ خرداد ۱۴۰۳) ویژه برنامه‌های حرم مطهر رضوی ویژه زائران غیرایرانی در دهه ولایت + جزئیات عرفه، روز عرفان حسینی میزبانی ویژه حرم مطهر رضوی از زائران در روزهای عرفه و عید قربان (۲۷ خرداد ۱۴۰۳) برگزاری دعای عرفه ویژه زائران غیرایرانی در حرم مطهر رضوی (۲۷ خرداد ۱۴۰۳) سخنان رهبر معظم انقلاب درباره «عرفه» | هر کس دعای عرفه را تا آخر بخواند متحول می‌شود روز عرفه آمد و هنگام دعا شد| گزارش ضیافت مؤمنانه زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در عرفه ۱۴۰۳+ فیلم متن کامل دعای عرفه امام حسین (ع) همراه با ترجمه + صوت اعمال و دعا‌های روز عرفه ما به قربان تو رفتیم جهانی که عرفه برای ما خلق می‌کند
سرخط خبرها

گروه سرودی که زائران حرم بودند

  • کد خبر: ۱۴۸۲۰۲
  • ۱۱ بهمن ۱۴۰۱ - ۱۵:۲۷
گروه سرودی که زائران حرم بودند
حمید سبحانی - عکاس و نویسنده

اتوبوس خلوت بود، مسافران چند زن و مرد بودند که مشخص بود برای زیارت قبل از اذان ظهر به حرم می‌رفتند. همه چیز آرام بود و گاهی هم مسافرانی وسط راه سوار یا پیاده می‌شدند. پیرمردی که تسبیح به دست روی صندلی اول نشسته بود بلند گفت: نشوی لال به هنگام ممات/  خشنودی امام رضا (ع) صلوات. جمعیت صلواتی فرستاد. رادیو تصنیفی قدیمی را پخش می‌کرد. پیرمرد به راننده گفت: آقا یه خورده رادیو رو بلند می‌کنی؟  صدای «شد خزان گلشن جدایی» توی اتوبوس پیچید. پیرمرد دانه‌های تسبیحش را لای انگشتانش بالا پایین کرد و گفت: به به

کمی جلوتر مردی کنار مینی بوسی ایستاده بود و دو دستش را به شدت رو به اتوبوس تکان می‌داد. اتوبوس ترمز زد و راننده پرسید: چی شده آقا؟  مرد که آچار و دستمالی توی دستان روغنی اش بود گفت: داداش ماشینم خراب شده؛ داشتم این بچه‌ها رو می‌بردم حرم، درست نشد. داره دیر میشه. اگه ممکنه این بچه‌ها رو برسونید. راننده اتوبوس در را باز کرد و تعدادی پسرک کودک و نوجوان با لباس‌های یک دست پشت سر هم آمدند بالا. اتوبوس راه افتاد. چند دقیقه نگذشت که اتوبوس پر شد از همهمه و سروصدای پسران. صدای جواد بدیع زاده که داشت به شکل سوزناکی فریاد می‌زد «وز دل سنگت آه، دلم از غم خونین است...» لای صدا‌های تیز و بلند بچه‌ها گم شد که داشتند در مورد برتری مسی یا امباپه بحث می‌کردند.

انگار طرف داران تیم آرژانتین و فرانسه بودند که همگی داشتند با خط ۱۲ اتوبوس مشهد می‌رفتند به ورزشگاه لوسیل قطر تا بازی فینال جام جهانی را تماشا کنند و حالا طرف داران اولترای هردو تیم با هم داشتند کل کل می‌کردند.

پیرمرد که حال خوش چند دقیقه پیش و آرامشش با توفانی از سروصدا به شدت مخدوش شده بود، برافروخته و با صدای بلند گفت: بسه دگه، اقذر سروصدا برِیِ چیه؟! یَک توپی او سر دنیا آنداختن وِسَط یَک عده یَم دنبالش مُدُوَن! پول و جایزشه اونا میگیرن، دعواشه شما مُکنِن! عه باریکلا واقعا.  سکوت شد و بعد پسری گفت: حاج آقا جام جهانیه دیگه، هیجان داره!   

پیرمرد گفت: هیجانِشه بُبُرِن خانتا، مثلا دِرِن مِرن حرم! اصلا شما بره چی درن مِرن حرم؟   یکی دیگر از پسران گفت: ما گروه سرودیم حاج آقا، می‌ریم سرود بخونیم!  پیرمرد با تعجب گفت: سرود؟  سرود چی؟   پسری که سنش از بقیه بیشتر بود رو به بقیه گفت: بچه‌ها بخونیم همین جا؟

 پسران هرکدام به نوعی تأیید کردند و بعد سعی کردند یک سمت اتوبوس جمع بشوند.

پسری که بزرگ‌تر بود روبه رویشان ایستاد و دستانش را آورد بالا و گفت: یک دو سه...  و بعد گروه سرود یک صدا خواندند: «رضا رضا... دوست دارم صدات کنم تو هم منو نگاه کنی...»

پیرمرد دوباره تسبیحش را لای انگشتانش چرخاند و گفت: به به.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->