مراسم اجتماع امام رضایی‌ها در تهران برگزار می‌شود (۷ خرداد ۱۴۰۲) تشرف بیش از هزار بیمار صعب العلاج و زائر محروم به حرم مطهر رضوی خدمت کریمانه، همدلی و امیدآفرینی شاخصه‌های برنامه آستان قدس در دهه کرامت حرم مطهر رضوی گلباران می شود میزبانی «سفره‌های ضیافت» دهه کرامت از زائران رضوی رونمایی از ۸ تولید فاخر رسانه‌ای آستان قدس رضوی | رشد حجم تولیدات فرهنگی آستان قدس رضوی در دهه کرامت قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی: امروز وظیفه ما جهاد تبیین در عرصه رسانه است گفتگو با حجت‌الاسلام وحید نجف‌زاده درباره آداب خدمت به امام رضا (ع) | رسم خادمی در بارگاه رضوی افتتاح دومین کتابخانه روستایی آستان قدس رضوی به مناسبت دهه کرامت محرومیت ‎زدایی، خدمت صادقانه آستان قدس رضوی | آیت الله علم الهدی: خدمات این آستان به جغرافیای نورانی این بارگاه محدود نیست + فیلم نورافشانی ٨٠٠ نقطه شهر مشهد در شب ولادت امام رضا(ع) شیرِ صحرا در آستان امام رضا (ع) برپایی جشنواره «نور» در بوستان کوهسنگی مشهد به مناسبت دهه کرامت اکران مضامین مرتبط با فرهنگ رضوی در ۴۰۰ سازه شهری خرده روایت‌هایی از  دل دادگی هم وطنان به  امام  رضا(ع) در  شانزدهمین کاروان «زیر سایه خورشید»| ایران زیر سایه سلطان خراسان نمایش ۴ مستند در شب پنجم جشنواره فیلم کوتاه رضوی مثل امام رضا (ع) مهربان باشیم حرم، خانه مشهدی‌ها خرده روایت‌هایی از صحن وسرای حرم رضوی در گفتگو با خادمان فرش این آستان | فرش‌هایی برای رسیدن به عرش نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
خبر فوری

گروه سرودی که زائران حرم بودند

  • کد خبر: ۱۴۸۲۰۲
  • ۱۱ بهمن ۱۴۰۱ - ۱۵:۲۷
گروه سرودی که زائران حرم بودند
حمید سبحانی - عکاس و نویسنده

اتوبوس خلوت بود، مسافران چند زن و مرد بودند که مشخص بود برای زیارت قبل از اذان ظهر به حرم می‌رفتند. همه چیز آرام بود و گاهی هم مسافرانی وسط راه سوار یا پیاده می‌شدند. پیرمردی که تسبیح به دست روی صندلی اول نشسته بود بلند گفت: نشوی لال به هنگام ممات/  خشنودی امام رضا (ع) صلوات. جمعیت صلواتی فرستاد. رادیو تصنیفی قدیمی را پخش می‌کرد. پیرمرد به راننده گفت: آقا یه خورده رادیو رو بلند می‌کنی؟  صدای «شد خزان گلشن جدایی» توی اتوبوس پیچید. پیرمرد دانه‌های تسبیحش را لای انگشتانش بالا پایین کرد و گفت: به به

کمی جلوتر مردی کنار مینی بوسی ایستاده بود و دو دستش را به شدت رو به اتوبوس تکان می‌داد. اتوبوس ترمز زد و راننده پرسید: چی شده آقا؟  مرد که آچار و دستمالی توی دستان روغنی اش بود گفت: داداش ماشینم خراب شده؛ داشتم این بچه‌ها رو می‌بردم حرم، درست نشد. داره دیر میشه. اگه ممکنه این بچه‌ها رو برسونید. راننده اتوبوس در را باز کرد و تعدادی پسرک کودک و نوجوان با لباس‌های یک دست پشت سر هم آمدند بالا. اتوبوس راه افتاد. چند دقیقه نگذشت که اتوبوس پر شد از همهمه و سروصدای پسران. صدای جواد بدیع زاده که داشت به شکل سوزناکی فریاد می‌زد «وز دل سنگت آه، دلم از غم خونین است...» لای صدا‌های تیز و بلند بچه‌ها گم شد که داشتند در مورد برتری مسی یا امباپه بحث می‌کردند.

انگار طرف داران تیم آرژانتین و فرانسه بودند که همگی داشتند با خط ۱۲ اتوبوس مشهد می‌رفتند به ورزشگاه لوسیل قطر تا بازی فینال جام جهانی را تماشا کنند و حالا طرف داران اولترای هردو تیم با هم داشتند کل کل می‌کردند.

پیرمرد که حال خوش چند دقیقه پیش و آرامشش با توفانی از سروصدا به شدت مخدوش شده بود، برافروخته و با صدای بلند گفت: بسه دگه، اقذر سروصدا برِیِ چیه؟! یَک توپی او سر دنیا آنداختن وِسَط یَک عده یَم دنبالش مُدُوَن! پول و جایزشه اونا میگیرن، دعواشه شما مُکنِن! عه باریکلا واقعا.  سکوت شد و بعد پسری گفت: حاج آقا جام جهانیه دیگه، هیجان داره!   

پیرمرد گفت: هیجانِشه بُبُرِن خانتا، مثلا دِرِن مِرن حرم! اصلا شما بره چی درن مِرن حرم؟   یکی دیگر از پسران گفت: ما گروه سرودیم حاج آقا، می‌ریم سرود بخونیم!  پیرمرد با تعجب گفت: سرود؟  سرود چی؟   پسری که سنش از بقیه بیشتر بود رو به بقیه گفت: بچه‌ها بخونیم همین جا؟

 پسران هرکدام به نوعی تأیید کردند و بعد سعی کردند یک سمت اتوبوس جمع بشوند.

پسری که بزرگ‌تر بود روبه رویشان ایستاد و دستانش را آورد بالا و گفت: یک دو سه...  و بعد گروه سرود یک صدا خواندند: «رضا رضا... دوست دارم صدات کنم تو هم منو نگاه کنی...»

پیرمرد دوباره تسبیحش را لای انگشتانش چرخاند و گفت: به به.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
تست آنلاین کرونا
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}