با نزدیک شدن به سال تحصیلی جدید، نگاهها دوباره به نظام آموزشی کشور دوخته میشود؛ نظامی که همواره بار سنگین آیندهسازی جامعه را بر دوش داشته است. اما واقعیت آن است که آموزشوپرورش ایران در دهههای اخیر با چالشهای ریشهدار و متراکمی روبهرو بوده است؛ از محتوای درسی و شیوههای یاددهی/یادگیری گرفته تا مدیریت منابع انسانی و عدالت آموزشی که اخیرا رئیسجمهور بسیار بر آن تأکید میکند. آسیبشناسی این حوزه و ارائه راهکارهای اصلاحی، نهتنها یک ضرورت علمی، بلکه یک مطالبه اجتماعی برای تضمین آیندهای بهتر است.
یکی از ضعفهای مهم نظام آموزشی ایران، محتوای درسی ایستا و ناکارآمدی است. در جهانی که هر روز دانش و مهارتهای تازهای تولید میشود، همچنان شاهد کتابهای درسی نظری، تکراری، به دور از مهارت و فاقد جذابیت هستیم. این محتوای سنتی، بیشتر بر محفوظات تأکید دارد تا بر خلاقیت، تفکر انتقادی و مهارت حل مسئله.
راهکار اصلاحی در این بخش، بازطراحی برنامههای درسی با رویکرد بینرشتهای و مهارتمحور است. به جای آنکه دانشآموز صرفا شنوندهای منفعل باشد، باید او را درگیر تجربههای واقعی، پژوهشهای کوچک و پروژههای کاربردی کرد. استفاده از فناوریهای نوین و بهروزرسانی مداوم منابع آموزشی نیز میتواند شکاف میان مدرسه و جهان واقعی را پر کند.
نظام آموزشی بدون معلم کارآمد، همانند کشتی بدون ناخداست. با این حال، معلمان در ایران غالبا با مشکلاتی، چون کمبود انگیزه، فشارهای اقتصادی و عدم دسترسی به آموزشهای تخصصی مداوم مواجهند. نتیجه آنکه بسیاری از آنان، بهجای ایفای نقش الهامبخش، درگیر روزمرگی و آموزش مکانیکی میشوند.
راهکار اصلاحی در این بخش، بازتعریف جایگاه معلم بهعنوان «عامل تحول» است. ارتقای معیشت، کاهش فاصله درآمدی با سایر اقشار متخصص و فراهم کردن دورههای ضمنخدمت خلاقانه و نوین، میتواند معلم را به کنشگری فعال و آیندهساز بدل کند. علاوهبر این، باید نظام ارزیابی معلمان از صرفا کمیگرایانه (ساعت تدریس و نمره) به کیفیگرایانه (خلاقیت، اثرگذاری، مهارت تربیتی) تغییر کند.
یکی از چالشهای جدی آموزش در ایران، شکاف فزاینده میان مدارس شهری و روستایی، دولتی و غیردولتی و حتی مناطق برخوردار و محروم است. این نابرابریها نهتنها عدالت آموزشی را زیر سؤال برده، بلکه آینده اجتماعی کشور را با تهدیدی جدی مواجه کرده است. راهکار اصلاحی در این بخش، تمرکز بر توزیع عادلانه منابع و امکانات است.
سرمایهگذاری هدفمند در مناطق محروم، تأمین معلمان متخصص برای روستاها و کاهش وابستگی مدارس به شهریههای گزاف، میتواند گامهای عملی در جهت کاهش فاصله طبقاتی آموزشی باشد. علاوهبر این، بهرهگیری از آموزشهای دیجیتال و پلتفرمهای آنلاین، فرصتی برای دسترسی برابر به محتوای آموزشی استاندارد فراهم میآورد.
مدیریت متمرکز و بروکراتیک در آموزشوپرورش کشور، یکی دیگر از گرههای اصلی این حوزه است. تصمیمهای کلان اغلب از بالابهپایین و بدون توجه به اقتضائات محلی گرفته میشود؛ نتیجه آنکه مدارس از انعطاف لازم برای پاسخگویی به نیازهای واقعی دانشآموزان محروم میمانند.
راهکار اصلاحی در این بخش، حرکت بهسمت «مدیریت مدرسهمحور» و چابکسازی ساختار تصمیمگیری است. مدرسه باید کانون تصمیمسازی و نوآوری باشد و مدیران مدارس، اختیار کافی برای تغییر روشها و برنامهها براساس شرایط محلی را داشته باشند. همزمان، نظام نظارت باید از کنترل صرف، به پشتیبانی و توانمندسازی تغییر جهت دهد.
آسیبشناسی نظام آموزشی نشان میدهد که ضعفها در محتوا، معلم، عدالت آموزشی و مدیریت، بهطور زنجیرهای به یکدیگر متصلاند. اگر اصلاحات بهصورت جزیرهای و مقطعی صورت گیرد، نتیجهای پایدار نخواهد داشت. در آستانه سال تحصیلی جدید، فرصت آن است که با رویکردی علمی، جامع و آیندهنگر، نظام آموزشی ایران از وضعیت موجود بهسمت یک «مدرسه زندگی» حرکت کند؛ مدرسهای که نه حافظهها، بلکه انسانهای توانمند، خلاق و اخلاقمدار را پرورش دهد.