فقط این شبها متفاوت نیست، ما هم متفاوت شدهایم. متفاوتترین شب احیاها را زیست میکنیم تا هم سرمایه امروز شود و هم تجربه فردا. هویتیترین و تاریخیترین ساعات عمرمان را با حساسترین لحظات وطن، هم زمان و هم زبان میگذرانیم و مثل یک کتاب راهنما و راهگشا میخوانیم. از این رو میگوییم شب قدر امسال، تنها شبی برای قرآن بر سر گرفتن نیست، با همه عظمت و شکوفندگی اش، شبی است که ایران، خودش را بر سر دست گرفته است و ایرانیان جانِ خویش را.
متفاوتترین است این روزگار. آنچه پیشتر زیستیم این بود که رمضان هر سال میآمد و ما در قاب آشنای حرم امام مهر و رحمت حضرت رضا (ع) و مسجد و حسینیه، با دعا و اشک، شب قدر را میگذراندیم، اما رمضان امسال، در ازدحام صدای بمب و موشک و ترکش، معناهای تازهای پیدا کرده است. انگار «قدر» نه فقط در کتاب آسمانی که در کوچههای این سرزمین نیز نوشته میشود.
در این شبها بیش از همیشه زخم را میفهمیم. زخم تن و زخم دل. زخم خانههایی که ویران شد و دلهایی که شکست و درست در همین لحظه هاست که آدمی بیشتر میفهمد اگر دست خدا برای گرفتن دستهای ما نباشد، برخاستن چه دشوار است.
ما ایرانی ها، پیر و جوان، زن و مرد، حال و هوایی شبیه کودکان کوفه پیدا کردهایم. همان کودکانی که کاسهای پر از اشک در چشم داشتند و کاسهای پر از شیر در دست، برای پدری که دیگر توان نوشیدن نداشت. روایت آن شبها را سالها خوانده بودیم، اما امروز انگار بخشی از آن روایت را زندگی میکنیم. یتیمی، این درد بی درمان، گاهی بر جان جامعه سایه میاندازد، اما تاریخ این سرزمین نشان داده است که ایرانی، یتیمی را هم بهانه برخاستن میکند. ما مردمانی هستیم که از دل سوگ، حماسه میسازیم. از دل اشک، امید میرویانیم.
رمضان امسال هم همین است، شبهای قدر، تنها آیین عبادت نیست، آیین ایستادن است. حضور مردم در خیابان ها، در کنار مراسم دعا و احیا، خودش نوعی احیای مکرر است. احیای دل ها، احیای ایمان، احیای غیرت، احیای قدرت و احیای وطن. این حضور، همان دستی است که جامعه را از زمین بلند میکند. همان نوری است که در دل تاریکی میدرخشد. شب قدر امسال، شبی است که هم قرآن بر سر میگیریم و هم ایران را در دل نگه میداریم.
هم آیینمان را به جا میآوریم و هم از وطنمان پاسداری میکنیم و شاید معنای «قدر» همین باشد، اینکه در تاریکترین ساعت شب، هنوز کسی هست که دستها را بالا ببرد و بگوید: خدایا، ما هنوز ایستادهایم و ما این خوانش را از عمق جان باور داریم و میدانیم خدایی هست که، چون میلیونها دست را هم راستا و هم داستان ببیند، دست کرامت و عزت خویش را در میانشان بگذارد تا نه فقط درهای آسمان که بن بستهای زمین را هم بگشایند.
ما همه امیدمان به همان «یدا...» است. یهود عنود آن را بسته میپندارد، اما ما خوب میدانیم که گشاینده همه درهای بسته همین دست خداست. همان دستی که، چون دگر باره «عیان» شد، خامنهای جوان را با پرچم در میدان دیدیم و میدان را پیرامون حضرت آیت ا... سید مجتبی حسینی خامنهای.
انتخاب او انتخاب دوباره خط خمینی کبیر (ره) و خامنهای شهید است. اعلام آن در شب قدر هم اشارتی است ملیح به این حقیقت که خدا هوایمان را دارد و تقدیر ما را در سربلندی تحریر میکند. کتاب امروز و فردا را هم همین دست ورق میزند و دعای این شبها را هم همین دست اجابت میکند. ما در استجابت دعاها به فرداهایی امید داریم که آرزوی هیچ کودکی پرپر نشود.
هیچ پدر و مادری نه تجربه که حتی تصور نکنند آنچه در میناب اتفاق افتاد. غنچههای باغ ایران که در مظلومیت تمام پرپر شدند. ما وقتی پارههای بدن جنایتکاران را از روی آبهای خلیج فارس جمع کنیم، انتقامشان را تمام خواهیم دانست. باری، شب قدر را قدر میدانیم و با قدرت علوی پای ایران میایستیم.