به گزارش شهرآرانیوز، محتوای کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن»، ماحصل سلسلهنشستهای تفسیری حضرت آیتا... العظمی خامنهای در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۳خورشیدی است. این اثر امروزه بهعنوان یکی از مراجع اصلی برای درک شالوده فکری نظام اسلامی و منظومه اندیشگانی رهبر معظم انقلاب شناخته میشود. در همین راستا، حجتالاسلاموالمسلمین احمد عابدی، از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم، به تشریح بستر تاریخی و فکری نگارش این اثر پرداخته و الزاماتی را برای تدریس دقیق آن یادآور شده است.
این اثر و مباحث مطرحشده در آن، دقیقا به دورانی تعلق دارد که دانشگاه الأزهر مصر، پرچمداری جریانات فکری و اندیشه اسلامی را در جهان بر عهده داشت. در دهههای ۴۰ و ۵۰ شمسی، جایگاه الأزهر در سطح بینالمللی بهقدری برجسته بود که برای دریافت دیدگاه اسلام درباره هر مسئلهای، نگاهها به سمت خروجیهای این نهاد دوخته میشد. جالب است بدانید که نگارش «تفسیر المیزان» نیز دقیقا در همین اتمسفر فکری به انجام رسید. در آن برهه زمانی، دو موضوع کلیدی در کانون توجه اندیشمندان الأزهر قرار داشت: نخست مباحث مرتبط با زنان و دوم مسئله جهاد. حجم غالب تألیفات الأزهر در آن روزگار، به تبیین نظام حقوقی زنان از منظر اسلام اختصاص داشت یا به واکاوی مفهوم جهاد میپرداخت. نکته درخورتأمل این است که همین مکتوبات با محوریت جهاد، بعدها به سنگبنای ایدئولوژی وهابیت در عربستان تبدیل شدند؛ درحالیکه نطفه این تفکر در مصر بسته شده بود. متأسفانه در همان مقطع، جریانی در مصر شکل گرفت که بهصورت مستمر بر طبل تکفیر شیعیان میکوبید و ریختن خون شیعه و جنگ با آن را ترویج میکرد. این تصویری از فضای حاکم بر الأزهر در آن دوران بود.
در این کتاب، پایهایترین باورهای دینی ما یعنی توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد بهعنوان هسته مرکزی به بحث گذاشته شدهاند؛ هرچند که مباحث جانبی دیگری نیز وجود دارد که به آنها اشاره خواهم کرد. برای تبیین عقاید دینی، مسیرهای متفاوتی وجود دارد. گاهی یک اندیشمند با رویکردی کلامی به سراغ تبیین اندیشه اسلامی میرود. شخص دیگری ممکن است زاویه دید فلسفی را انتخاب کند؛ مانند آنچه در کتاب «تجریدالاعتقاد» و شروح آن میبینیم. رویکرد دیگر، بیان عرفانی اعتقادات است. اما روش چهارمی هم وجود دارد که مبتنی بر تبیین قرآنی عقاید است و شاکله اصلی این کتاب نیز دقیقا بر همین روش استوار است؛ به این معنا که حضرت آیتا... خامنهای در هر نشست، یک آیه مشخص از کلاما... مجید را محور قرار میدهند و مکتب فکری اسلام را از دل آن استخراج میکنند.
دلیل انتخاب این روش چیست؟ نخست آنکه این شیوه کاملا با چارچوب و سنت فکری حوزه مشهد همخوانی داشته و دارد. اما دلیل دوم و مهمتر این است که مفاهیم ارائهشده در این اثر، با تسلط و اشراف بینظیری بر مکاتب کلامی و فلسفی بیان شدهاند. به بیان دیگر، مؤلف گرانقدر این مباحث، حضرت آقا، با پشتوانهای عمیق از دانش فلسفه و کلام، این مضامین را مطرح کردهاند. از این رو، اگر مخاطبی بخواهد به عمق بیانات ایشان پی ببرد، علاوه بر ضرورت مطالعه تفاسیری با گرایشهای مشابه، باید از چاشنی آشنایی با مباحث کلامی و فلسفی نیز برخوردار باشد.
موضوع مهم دیگر در این کتاب، رویکرد تفسیری آن به بسیاری از آیات قرآن کریم است. احتمالا بیشتر شما عزیزان این اثر را یک یا حتی چندبار تورق کردهاید. چالشی که معمولا اساتید یا خوانندگان جدی این کتاب با آن روبهرو میشوند، شبهه «تفسیر به رأی» است. حضرت امامخمینی(ره) در مکتوبات خود به این موضوع پرداختهاند؛ ازجمله اشارهای گذرا در تفسیر سوره حمد و توضیحات بسیار مبسوطتر در آثار دیگرشان.
بنا بر فرمایش امامخمینی(ره)، روایات متواتری نظیر «من فَسَّر القرآنَ برأیه فلیَتَبوَّأ مقعدَه من النّار» که تفسیر به رأی را حرام و مستوجب آتش میدانند، منحصرا به حوزه احکام و موضوعات فقهی اشاره دارند. اما اگر پژوهشگری به سراغ آیهای با موضوع «انفاق» برود و برداشتها و زوایای معنایی جدیدی از آن استخراج کند که پیش از او کسی به آنها دست نیافته است، از منظر امام راحل، این عمل بههیچوجه مصداق تفسیر به رأی نیست.
برای روشنترشدن موضوع، تصور کنید نویسندهای بهتازگی کتابی با عنوان «اصول مدیریت از منظر سوره الرحمن» تألیف کرده است. احتمالا من و شما بارها این سوره را تلاوت کردهایم، اما هرگز مفهوم مدیریت از آن به ذهنمان خطور نکرده است. یا شخص دیگری مبانی مدیریتی را از سوره محمد (سوره ۴۷ قرآن) استخراج و مکتوب کرده است. بر اساس دیدگاه امام(ره)، هیچیک از اینها تفسیر به رأی محسوب نمیشوند. ممنوعیت تفسیر به رأی فقط در محدوده فقه و احکام شرعی است. مثلا اگر کسی بخواهد در مسائلی نظیر حجاب یا ارث زنان، برخلاف اجماع تاریخی فقها و علما، برداشت شخصی خود را بهعنوان تفسیر قرآن جا بزند، مرتکب تفسیر به رأی شده است. اما ارائه اندیشهای بدیع در حوزه توحید یا انفاق، هرگز مشمول این ممنوعیت نخواهد بود.
نکته ظریف دیگری که در این اثر به چشم میخورد، بحث تعداد اصول دین است. امروزه ما بنا بر عادت میگوییم اصول دین پنج مورد است؛ اما اگر به منابع علمای سلف همچون شیخطوسی، سیدمرتضی و شیخمفید مراجعه کنید، کمتر میبینید که عدد پنج را برای اصول دین ذکر کرده باشند. آنها ارقامی نظیر سه، چهار، شش، هفت، نُه و حتی دَه را مطرح میکردند.
در سنت فکری قدمای ما، معمولا هنگام شمارش اصول دین، یا از ذکر «عدل» صرفنظر میشد یا «معاد» را از قلم میانداختند. گروهی اصول دین را در توحید، نبوت، امامت و معاد (چهار اصل) خلاصه میکردند و گروهی دیگر آن را شامل توحید، عدل، نبوت و امامت میدانستند. دلیل این ادغام چه بود؟ پاسخ در دعای جوشن کبیر نهفته است؛ آنجا که میخوانیم: «یا من فی القیامة عدله». درواقع، عدل الهی با مفهوم قیامت و معاد گره خورده و یگانه است. معنای عدالت خداوند چیست؟ یعنی سرنوشت انسان نیکوکار و بدکار یکسان نخواهد بود؛ یکی راهی بهشت و دیگری مقیم جهنم میشود. خداوند در پاداش و کیفر افراد، تفاوت قائل است و جایگاهی متناسب با اعمالشان برای آنها مهیا میکند. بهدلیل همین اینهمانی مفهوم معاد و عدالت، علمای پیشین با ذکر یکی، از بیان دیگری بینیاز میشدند.
از سوی دیگر، برخی متفکران اصول دین را به شش یا هفت مورد بسط میدادند. بهعنوان نمونه، باور به فرشتگان الهی بر اساس آیه «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ»، یکی از ارکان اعتقادی است؛ درحالیکه در فهرست پنجگانه معروف ما جایی ندارد و جزو هیچیک از دستههای توحید، عدل، نبوت، امامت یا معاد قرار نمیگیرد. اعتقاد به عرش الهی نیز وضعیت مشابهی دارد.
ممکن است کسی اصول دین را دَه مورد بداند، اما برای یک فرد سادهزیست در یک روستای دورافتاده، همان چهار یا پنج اصل کفایت میکند. تکلیفی که خداوند بر دوش بندگان میگذارد، دقیقا به اندازه ظرفیت و توان آنهاست. فردی که سالها در فضای حوزه تنفس کرده و مدارج علمی را طی کرده، موظف است که به ملائکه، عرش الهی و مفاهیم پیچیدهای چون «أمرٌ بین الأمرین» (نفی جبر و تفویض) اعتقاد راسخ و عالمانه داشته باشد. اما اگر روستانشینی در مناطق دورافتاده درکی از مفهوم عرش یا ملائکه نداشته باشد، هیچ حرجی بر او نیست.
برای درک بهتر، باید بدانیم که ما در دین با دو نوع وظیفه مواجهیم: نخست تکالیف «واجب مطلق» که فراگیری و باور به آنها برای آحاد بشر، حتی در دورترین نقاط، الزامی است؛ مانند وجوب نماز. دوم، تکالیف «واجب مشروط» که تحقق آنها نیازمند شرایط خاصی است؛ مانند حج که فقط بر افراد مستطیع واجب میشود. در حوزه اعتقادات نیز دقیقا همین قاعده حاکم است و ما با اصول دین مشروط مواجهیم. کسی که ابزار علمی فهم مباحثی چون جبر و اختیار را ندارد، اگر با این مفاهیم ناآشنا باشد و اعتقادی هم به آنها پیدا نکند، هیچ ایراد و اشکالی متوجه او نخواهد بود. یکی از ویژگیهای بارز کتاب موردبحث، تفکیک دقیق همین مفاهیم و مرزبندی بین اعتقادات واجب مطلق و اعتقادات واجب مشروط است.