به گزارش شهرآرانیوز، از روزی که در سال ۶۱۷ هجری قمری لقب «دارالامان» به مشهد داده شد، این نام نه یک عنوان تشریفاتی که بازتابی بوده که قرنها دوام آورده و در دورههای گوناگون، شکلهای متفاوتی از «امان» را به مردم بخشیده است.
آغاز این روایت، همان سالهای هجوم مغول است؛ دورانی که نیشابور و تابران توس در آتش خشم مهاجمان فرو میرفتند و مردمان، خانه و خاطره را پشت سر میگذاشتند تا به مشهد برسند، شهری که هنوز در پناه حرم در برابر ویرانی ایستاده بود. همین نقش پناهبخشی، در دوره تیمور نیز ادامه یافت. هرچند شرق خراسان بار دیگر رنگ خون و آتش به خود گرفت، مشهد از آسیبهای گسترده در امان ماند و جمعیتی تازه از مهاجران درمانده در آن ساکن شدند.
در سال ۹۹۸ هجری قمری هم گرچه عبدالمومنخان ازبک، قتلگاهی خونین در مشهد به راه انداخت و نقطهای تاریک در تاریخ مشهد به جا گذاشت، اما مشهدیها نشان دادند آن چیزی که بیشتر در این شهر دوام دارد عیدگاه است نه قتلگاه.
نام مشهد به تدریج در قامت نقطهای برای بازیابی زندگی در میان طوفانهای تاریخی تثبیت شده است. اما در میان همه این دورهها، دو مقطع برجستهتر از بقیه در خاطر جمعی مشهد نشسته است؛ یکی «ترکمنتازی»های قرن سیزدهم، و دیگری «جنگ تحمیلی» که در قرن چهاردهم، موج بزرگتری از جابهجایی را رقم زد. هر دو دوره، هرچند ماهیت و زمانشان متفاوت بود، در یک چیز مشترک بودند: مشهد دوباره همان آغوشی شد که نام «دارالامان» را معنا میکرد.
ترکمنتازیها زخمی طولانی و تکرارشونده بر مرزهای شرقی ایران بودند. حملات ناگهانی و پراکنده ترکمنها، روستاهای سرخس، درگز، نسا و ابیورد را سالها در بیم و اضطراب نگه میداشت. این یورشها رسمی و سازمانیافته نبود؛ بیشتر شبیخونهایی شبانه، غارتهایی ناگهانی و اسیرگیریهایی دردناک بودند که زندگی ساده مردم را ناامن میکردند. اهالی این مناطق، هر بار که دود و غبار حملهای تازه را میدیدند، اندک توشهای برمیداشتند و در جستوجوی مأمنی مطمئنتر به سمت مشهد حرکت میکردند. شهر در آن دوران، نه فقط به سبب دیوارها و جمعیتش که بهخاطر جایگاه مذهبی و حکومتیاش، امنتر از نواحی پیرامون بود. کاروانسراها و مدارس آن بارها میزبان کسانی شدند که با دلهایی لرزان و دستهایی خالی وارد میشدند.
مشهد در این سالها تصویر روشنی از شهری بود که میکوشید پناه باشد؛ بستری برای ادامه دادن. چند قرن بعد، سایه جنگی بسیار بزرگتر بر سر ایران افتاد؛ جنگی که اینبار توپ و تانک و آژیر حمله هوایی چهرهاش را تعیین میکرد. جنگ ایران و عراق، میلیونها نفر را از غرب و جنوب کشور روانه شهرهای امنتر کرد و مشهد یکی از مهمترین مقصدهای آنان شد. موج گستردهای از خانوادههای خوزستانی، آبادانی، خرمشهری و دزفولی به این شهر رسیدند. بسیاری از آنان شب اول را در مدرسهای، حسینیهای، یا خانهای که در آن جا باز شده بود گذراندند. شهر، هرچه داشت به میان گذاشت؛ زیرساختهای آموزشی و درمانی گسترش یافت و محلههایی شکل گرفت که ترکیب جمعیتی جدیدی را در خود جای داده بود. بسیاری از کسانی که ابتدا با امید بازگشت آمده بودند، در نهایت مشهد را خانه تازه خود یافتند. این مهاجرت گسترده، نهفقط چهره جمعیتی شهر را تغییر داد که در روح مشهد نیز اثر گذاشت. همدلی، مهربانی و حس مشارکت اجتماعی در آن سالها رنگ پررنگتری یافت. مردمی که خود از گذشتههای دور طعم ناامنی و مهاجرت را چشیده بودند، اکنون با مهاجرانی روبهرو میشدند که تجربهای مشابه، اما در زمانهای متفاوت داشتند. پیوند تازهای میان ساکنان قدیمی و تازهواردان ایجاد شد؛ پیوندی که هنوز در برخی محلهها، در گویشها، در آداب و حتی در خوراکهای محلی مشهد قابل مشاهده است.
در سال تلخ ۱۴۰۴ و با شروع جنگ تحمیلی دوازده روزه و جنگ رمضان مشهد همچون گذشته، برای گروههایی از مردم که تحت فشار ناامنی در نقاط مختلف کشور قرار گرفتهاند، شهری امن و پذیرنده بوده است. این سنت پناهبخشی، گویی در تار و پود این شهر تنیده شده و هویت «دارالامان» را در هر دوره زنده نگه میدارد. شهری که پناه میدهد، التیام میبخشد، و به آدمها امکان دوباره ایستادن میدهد.