به گزارش شهرآرانیوز؛ مرگ از آن واقعههایی است که نمیتوان از آن پیشگیری کرد. میآید و میرود و غم جانکاهی را از خودش برای بازماندگانش برجا میگذارد. همه هنر آدمی هم این است که بپذیرد و با آن کنار بیاید. شاید شکل ظهور و بروزش برای هرکسی متفاوت از دیگری باشد، ولی آنچه تحمل آن را برای برخی سخت و برای عدهای سختتر میکند، نوع رویارویی با آن است.
مسئلهای که بخشی از آن به خود فرد و بخش دیگرش به اطرافیان او برمیگردد که چگونه در برخورد با این واقعه کنش و واکنش نشان بدهند. مسئلهای که امروز میخواهیم با کمک الهام اعلمیدوست، روانشناس بالینی قدری به آن بپردازیم چرا که شرایط سخت جنگی و عزیزان زیادی که در این روزها ازدست دادیم، آن را بیش از پیش برای ما ملموس ساختهاست.
سوگواری بخشی از روند پذیرش در ازدست دادن یک عزیز است که کمک میکند راحتتر از این مرحله عبور کنیم. بهطور طبیعی هرچه میزان وابستگی و دلبستگی ما بیشتر باشد، این سوگواری و غم، عمیقتر و جانکاهتر خواهد بود. در این فرایند بیقراری و مختلشدن موقتی زندگی، امری کاملا طبیعی است ولی طولانی شدنش اصلا نشانه خوبی نیست و میتواند کار ما را به دارودرمانی بکشد. عوامل زیادی میتواند سبب بروز این اتفاق شود. درادامه به برخی از این عوامل مهم اشاره کوتاهی داریم.
گاهی ممکن است فرد شخصیت وابستهای داشته و ازدستدادن یک نفر، در حکم ازبینرفتن بخشی از شخصیتش باشد. در این شرایط معمولا دوره سوگ بسیار طولانیتر از حد معمول خواهد بود.
گاهی این حس همجواری است که سبب دلبستگی شدید میشود و نمیگذارد که فرد واقعیت را بپذیرد. معمولا افرادی که مدت زیادی با یک نفر زندگی میکنند، این حس را بیشتر از دیگران تجربه خواهند کرد.
گاهی هم فرد سوگوار این حق را به خودش نمیدهد که پساز مرگ کسی، زندگی شاد و آرامی داشتهباشد. برای همین، کنارآمدن با شرایط جدید، برایش غیرممکن خواهد بود.
عده دیگری هم هستند که تصور میکنند اجتماع و دیگران از آنها این انتظار را دارند که همچنان سوگوار و غمگین باشند. ازاینرو پایاندادن به غم پس از مدتی را نمیپذیرند.
البته گاهی هم این بیهدفی در زندگی است که فرد را به دوره سوگواری طولانیمدت میکشد. وقتی فرد بهجز زندگیکردن با طرف مقابل، هدف دیگری را در زندگی برای خودش ترسیم نکرده باشد، بهیکباره مرگ تمام آمال و تصوراتش از زندگی را به هم میریزد و کنارآمدن با واقعیت برایش سخت میشود.
شیوه برخورد افراد با سوگ بسیار متفاوت است، حتی اگر از قبل نیز انتظار مرگ عزیزانشان را داشتهباشند، مانند زمانی که فرد متوفی مدتها در بستر بیماری بودهاست. خیلیها در مراحل ابتدایی سوگ دچار نوعی بیحسی و شوک میشوند. سپس در ادامه روند داغداری وارد مراحل دیگر خواهند شد که برخی از آنها حتی برایشان آشنا نیست. بهطورکلی این احساسات شامل این موارد خواهد شد.
کمک کردن به فردی که سوگوار است نیاز به دانستن مهارتهای بسیاری دارد مانند همدردی کردن و برقرار ارتباط مؤثر. اتفاقی که درگذر زمان و با تجربه معمولا حاصل میشود، مانند زمانی که خودمان گرفتار غم ازدست دادن عزیزی شدهباشیم.
نخستین گام همدلی کردن با فرد عزادار است. همدلی کردن یعنی ما به فرد داغدار نشان بدهیم که احساسات او را درک میکنیم. میدانیم که حال خیلی بدی دارد و به شدت غمگین است؛ بنابراین باید سعی کنیم در این لحظات درکنارش باشیم. احساساتش را تأیید کنیم و خود را همراه او نشان دهیم تا احساس تنهایی نکند. اگر تجربه مشابهای داشتهایم از آن برایش بگوییم.
سوگواری واکنشی کاملا طبیعی به ازدست دادن و فقدان است. برخی با تصور کمک به فرد داغدار سعی میکنند در این روند مداخله کنند، برای نمونه مانع گریه کردن او میشوند. این مسئله به سرکوب احساسات فرد منجر میشود و او را در معرض انواع اختلالات روانشناختی مانند افسردگی و اضطراب یا بیماریهای روانتنی قرار میدهد.
باید به فرد داغدیده کمک کنیم تا با حقیقت مرگ کنار بیاید، نه اینکه با انکار مرگ شرایط پذیرش او را بدتر یا به او احساس گناه منتقل کنیم.
پس از مرحله سوگواری و کنار آمدن فرد داغدار با مرگ عزیزش باید به بازگشت او به زندگی طبیعی کمک کنیم. این فرد باید بهتدریج مسئولیتهای زندگی جدیدش را بپذیرد. ازاینرو نباید با برعهده گرفتن کامل مسئولیتهای فرد سوگوار زندگی او را از روند طبیعیاش خارج کنیم.
برخی جملههای شایع که در مراسم عزاداری میشنویم، بیشتر از اینکه تسکیندهنده باشند، مخرب حال روحی هستند؛ بنابراین پیش از گفتن هرجملهای قدری در تأثیری که آن جمله میتواند بر فرد عزادار داشتهباشد، فکر کنیم. جملههایی مانند «از این دنیا راحت شد.»، «الان در جایی بهتری بهسر میبره.»، «چیزهای زیاد دیگهای برای شکرگزاری داری، به اونا فکر کن.» یا «اتفاقی که نباید، افتاده و باید به زندگیت ادامه بدی.»
اگر سوگواری فرد طولانی شدهاست یا حرفهای ناامیدکننده مانند صحبت از پایان دادن به زندگی میکند یا احساس میکنیم افسرده و منزوی است، حتما از یک مشاور و روانشناس برایش نوبت بگیریم و تا پایان دوره درمان همراهش باشیم.
تا زمانی که او دوباره خود را بازیابد، از او حمایت عملی کنیم، برای نمونه درخانه غذا بپزیم و برایش ببریم؛ در نگهداری فرزندانش به او کمک کنیم؛ در برگزاری میهمانیهای ختم همواره درکنارش باشیم و بخشی از کارهایش را انجام بدهیم یا شرایط رفتن برسر مزار فرد متوفی را برایش فراهم کنیم.
یکی از مشکلاتی که این روزها بیشتر افراد سوگوار با آن روبهرو میشوند، همراهی کوتاهمدت نزدیکان است. سعی کنیم پس از تشیع و تدفین و روزهای ختم، دستکم تا یکماهی درکنار فرد داغدار باشیم تا او تسکین پیدا کند.
پیش از اینکه به مراسم ختم برویم یا بخواهیم با فرد عزادار تماس بگیریم و او را تسلی بدهیم باید به آنچه میخواهیم به او بگوییم، فکر کنیم. درکل، گوش دادن به حرفهای فرد سوگوار خیلی مؤثرتر از حرف زدن با اوست. او باید این احساس را داشتهباشد که شما در هرلحظه از شبانهروز درکنار او هستید.
همیشه قرار نیست یکی از بیرون وارد زندگی ما شود و کاری برایمان انجام دهد. برای همین خیلیوقتها باید خودمان بتوانیم به خودمان کمک کنیم.
فراموش نکنیم تجربه احساسات مختلف و حتی متضاد بخشی از واکنش طبیعی ما به سوگ است و هرگونه انکار و سرکوب هیجانات به پیچیدهتر شدن سوگ منجر خواهد شد. ازاینرو باید بتوانیم احساساتمان را توصیف و حتی نامی برایشان پیدا کنیم. میتوانیم این احساسات را یادداشت و حتی برای عزیز ازدسترفتهمان نامه بنویسیم.
با دوستان و آشنایان مورد اعتماد بیشتر وقت بگذرانیم. این جمعهای دوستانه، صمیمی و سالم برای فراموشکردن و کنارآمدن با موضوع به ما بسیار کمک خواهد کرد.
اگر بیشتر از ششماه بگذرد و حال ما همچنان مثل روزها و هفتههای اول سوگ باشد، یعنی حتما مشکلی وجود دارد و باید درپی حل آن باشیم. در این مواقع، مشورتگرفتن از یک روانشناس، بهترین کاری است که میتوانیم انجام بدهیم.
پذیرش سوگ و کنار آمدن با آن بهمعنای فراموشی نیست و اینکه اوضاع عادی شده و انگار که هیچ اتفاقی رخ نداده است. طبیعی است که دلتنگش شویم، گاهی برایش اشک بریزیم و دلمان بخواهد که کنارمان باشد. بلکه باید بتوانیم این غم را تبدیل به یک کار نمادین کنیم، مانند حضور منظم بر سر مزار او، انجام کارهای خیر برای شادی روحش و ادامه دادن کارهای ناتمامش.
گریه کردن در مراحل اولیه میتواند به بهبود حال ما کمک کند. دلیلی ندارد که خود را از این نعمت محروم کنیم و بخواهیم خود را خیلی قوی یا بیتفاوت نشان بدهیم.
میتوانیم با فردی مورد اعتماد دراینباره صحبت کنیم و اتفاقی را که برایمان افتاده است، مرور کنیم.
اگر شاغل نیستیم برای خودمان شغلی دستوپا کنیم که با آن مشغول باشیم و اگر شغل داریم در فکر پیشرفت و توسعه آن باشیم.
زمان، حلال بسیاری از مشکلات است؛ پس به خودمان فرصت بدهیم. کسی نمیگوید که سوگوار نباشیم. سوگواربودن حق ماست، ولی حد و اندازه دارد.