روایت یک عکاس جنگ از چگونگی کتمان واقعیت جنایت جنگی

  • کد خبر: ۴۱۱۱۷۲
  • ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۳
روایت یک عکاس جنگ از چگونگی کتمان واقعیت جنایت جنگی
هنرمندی که عکس‌هایش در میانه نبرد حاشیه‌هایی به همراه داشت اما در نهایت به سندی برای رسوایی تهاجم آمریکایی صهیونی تبدیل شد، از هجمه رسانه‌های معاند و تلاش برای زیر سوال بردن واقعیت گفت.

به گزارش شهرآرانیوز، شاید مدرن‌ترین جایگاهی که می‌توان برای عکاسی جنگ ترسیم کرد، نقش آن در جنگ روایت‌ها باشد. امروزه عکاس جنگ نه تنها باید با گلوله و ترکش بجنگد، بلکه باید با اتهاماتی نظیر «فیک بودن»، «استفاده از هوش مصنوعی» و «بازسازی سینمایی» نیز مبارزه کند. در دنیایی که جبهه مقابل با برچسب‌زنی، سعی در بی‌اعتبار کردن سند دارد، جایگاه عکاس جنگ به یک «مدافع حقیقت» تبدیل می‌شود. عکاس باید روی سوژه فوکوس کند تا سندی خلق کند که حتی رسانه‌های معاند هم در نهایت مجبور به پذیرش اصالت آن شوند.

عکاسی جنگ دیگر فقط «عکس گرفتن از جنگ» نیست؛ بلکه «تلاش برای بقای حقیقت در میانه غبار دروغ و خون» است. عکاس در این جایگاه، همزمان یک امدادگر روحی، یک مورخ، یک متخصص فنی و یک مبارز رسانه‌ای است که دوربینش، هم وظیفه‌ای ملی است و هم تنها پناهگاهی که او را از جنون ناشی از تماشای فجایع انسانی مصون می‌دارد.

مهدی قاسمی هنرمندی که عکس‌هایش در میانه نبرد به سندی برای رسوایی تهاجم تبدیل شد، از هجمه رسانه‌های معاند و تلاش برای زیر سوال بردن واقعیت می‌گوید. او که دوربین را نه فقط برای تماشا، بلکه برای «ثبت در تاریخ» به دست گرفته، معتقد است برچسب‌زنی‌ها نمی‌تواند غبار بر چهره حقیقتی بنشاند که او با گوشت و پوست خود لمس کرده است. این عکاس باسابقه در گفتگوی پیش‌رو، از روز‌هایی می‌گوید که اگر دوربین میان او و پیکر‌های سوخته حائل نمی‌شد، دچار فروپاشی روانی می‌شد؛ روایتی از فوکوس کردن بر حقیقت، دقیقاً در لحظاتی که جهان از پشت چشم‌های گریان، تار دیده می‌شود.

«دوربین» هم مسئولیت سنگین و هم سپر بلا/ روایتی از مواجهه با روز‌های نخست تهاجم صهیونی آمریکایی

مهدی قاسمی هنرمند عکاس باسابقه و فیلمبردار سینما، که با عکس‌هایش در میانه میدان، سبب شد تا حقیقت روشن شود، در گفت‌و‌گو با خبرنگار مهر درباره تجربه حضور در صحنه‌های نبرد و ویرانی گفت: در روز‌های ابتدایی تهاجم، دوربین برای من نه تنها یک وظیفه حرفه‌ای و مسئولیت ملی، بلکه به مثابه حائلی بود که شهامتِ دیدنِ تلخی‌های گزنده و فجایع انسانی را برایم ممکن ساخت و مانع از فروپاشی روانی‌ام در برابر واقعیت شد.

وی با اشاره به اولین نگاه خود از پشت لنز، وضعیتش را آمیزه‌ای از شوک، عصبانیت و ناراحتی عمیق توصیف کرد و با بیان اینکه هر کس بر اساس شناختش از جهان درکی از ماجرا دارد، تاکید کرد: با توجه به تجربیات قبلی، فریبِ «رویا فروشی‌هایی» مبنی بر اینکه «با مردم عادی کاری ندارند» را نخوردم و چنین باور‌هایی را در شرایط جنگی، «ساده‌لوحانه» می‌دانم.

قاسمی به تغییر مسیر کاری خود در عرصه سینما اشاره کرد و افزود: پیش از این رخدادها، مدتی بود که از عکاسی رسانه‌ای فاصله گرفته بودم و در میانه یک پروژه فیلمبرداری بودم، اما با وقوع تهاجم، تصمیم گرفتم برای حس مفید بودن و بر اساس باورم، دوباره دوربین عکاسی به دست بگیرم تا از حالت انفعال نیز خارج شوم.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا دوربین برای او یک مسئولیت سنگین بوده یا یک حفاظ، توضیح داد: به نظر من به هر دو بستگی دارد که از چه زاویه‌ای نگاه کنید. رفتن به خیابان برای من که بیش از دو دهه در این کشور کار رسانه‌ای کرده‌ام، یک وظیفه است. همان‌طور که یک امدادگر یا تاجر باید در این شرایط بهترینِ خود باشد، مسئولیت من هم ثبت این وقایع است. البته، دوربین را به نوعی «سپر بلا» در برابر واقعیت‌های خشن می‌دانم چراکه دوربین شاید در مواقعی، شهامتِ دیدن ایجاد کند. اگر من بخواهم اتفاقات تلخ و صحنه‌هایی مثل بدن‌های آسیب‌دیده، سوخته یا متلاشی شده را بدون ثبت کردن و صرفاً به عنوان یک ناظر ببینم، شاید از منظر روحی متلاشی و منفجر شوم، اما وقتی دوربین حائل می‌شود، تبدیل به حفاظی میان من و تلخیِ گزنده می‌شود.

این هنرمند عکاس عنوان کرد: دوربین به من اجازه می‌دهد در لحظاتی حضور داشته باشم که در حالت عادی توان دیدن آنها را ندارم، چراکه هدف من از حضور در این صحنه‌ها «تماشا» نیست، بلکه «ثبت برای تاریخ» است و همین هدف‌گذاری و وجود دوربین است که شهامتِ پیشروی در دل فجایع را به من می‌بخشد.

چالش میان احساسات انسانی و ثبت واقعیت در عکاسی بحران

وی در پاسخ به این پرسش که آیا برقراری این تعادل در شرایط بحرانی، چالشی برایش به همراه داشته است، با اشاره به تجربه فروپاشی روحی در مواجهه با وقایع بیان کرد: باور من این است که اگر درکی از وقایع در حال وقوع نداشته باشم، نمی‌توانم عکس خوبی بگیرم؛ در واقع عکاسی در امتداد همین درک و احساس قرار دارد.

قاسمی در واکنش به پرسشی درباره دو راهیِ «کمک کردن یا عکس گرفتن» در موقعیت‌های بحرانی، تصریح کرد: ثبت عکس و کمک کردن هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند و در بسیاری از لحظات، مرز میان این دو به حداقل می‌رسد. ویژگی عکاسی بحران این است که شما ناچارید با چشمانی خیس و گریان، عکسی را به صورت واضح ثبت کنید؛ یعنی در حالی که جهان را تار می‌بینید، باید بتوانید روی سوژه فوکوس کنید.

وی در تشریح جنبه‌های فنی کار خود، آن را به مهارت‌هایی نظیر نوشتن برای یک خبرنگار یا تعویض دنده در حین رانندگی تشبیه کرد و افزود: همان‌طور که واژگان در ناخودآگاه یک نویسنده جاری می‌شوند، بخش اعظم تنظیمات فنی دوربین، انتخاب لنز و مدیریت نور نیز برای من در ناخودآگاه شکل می‌گیرد. در موقعیت‌های بحرانی، دیگر زمانی برای کلنجار رفتن با مسائل تکنیکی نیست و این مهارت‌ها به صورت خودکار عمل می‌کنند.

قاسمی با اشاره به تجربه ۴۲ روزه خود در مواجهه با وقایعی که رخ می‌داد، یادآور شد: در چنین شرایطی، ۷۰ تا ۸۰ درصد تجربه من در ناخودآگاه کارش را انجام می‌دهد؛ از انتخاب تجهیزات مناسب هنگام خروج از منزل تا نحوه عکاسی. در آن لحظات، تلاش من صرفاً بر این است که بر اساس دریافت‌های گذشته‌ام، درست ببینم. در این میان، بخش عمده تلاشِ خودآگاه من صرفِ کنترل پیرامون می‌شود؛ مسائلی مانند مراقبت از اینکه کسی اذیت نشود یا انجام هماهنگی‌های لازم با نیرو‌های امدادی. مواردی که لزوماً خودِ عملِ عکاسی نیستند، اما برای انجام کار ضرورت دارند.

وقتی عکس‌های میدان، خوابِ خارج‌نشینان را آشفته می‌کند

این هنرمند عکاس که عکس‌هایش در میانه جنگ تحمیلی علیه ایران مورد هجمه‌های بسیار از سوی افراد خارج‌نشین و رسانه‌های معاند قرار گرفت، در پاسخ به این پرسش که در پی انتشار برخی واکنش‌های تهاجم‌آمیز که صحت عکس‌های منتشرشده از وقایع اخیر را زیر سوال برده بودند، چه واکنشی داشته است، گفت: ابتدا از این نظرات شوکه شدم و تعدادی توییت هم منتشر کردم، اما بعد از مدت زمان کوتاهی ترجیح دادم واکنشی نشان ندهم و اجازه دهم کارشناسان در این باره اظهارنظر کنند. این رویکرد در نهایت منجر به آن شد که حتی برخی برنامه‌های تلویزیونی که پیش‌تر شبهاتی را مطرح کرده بودند، ناچار به تکذیب ادعا‌های قبلی و تایید اصالت تصاویر شوند.

قاسمی در تحلیل منشأ این اتهامات، مطرح کرد: نخستین جرقه این تردید‌ها از سوی برخی خبرنگاران و عکاسان خارج‌نشین زده شد که شناخت کاملی از فضای کاری ایران داشتند. برای نمونه، فردی که پیش‌تر در فضای رسانه‌ای داخل فعالیت می‌کرد و اکنون در آمریکا ساکن است، با طرح ادعایی مبنی بر اطلاع از ورود این عکاس (بنده) به عرصه سینما، مدعی شده بود که تصاویر با استفاده از بازیگران و تجربیات سینمایی بازسازی شده‌اند.

مهارِ مغز مخاطب در دستانِ دروغ‌پردازان/ وقتی جنایت، «هنرپیشگی» خوانده می‌شود!

وی ضمن ابراز تاسف از چنین برخوردهایی، بیان کرد: برخی از این افراد علیرغم آگاهی از دروغ بودن ادعاهایشان، تنها به دلیل کینه‌های شخصی و مخالفت‌های سیاسی، چشم خود را بر حقیقت بسته‌اند و هیچ حجتی را نمی‌پذیرند.

قاسمی در ادامه، به دسته‌بندی مخاطبان در مواجهه با این اخبار پرداخت و گفت: گروهی از مردم همچنان با منطق و استدلال همراه هستند، اما به دلیل ضعف ساختاری رسانه‌های داخلی، بخش بزرگی از اعتماد این طیف از دست رفته است. تاکید می‌کنم اگر رسانه‌های رسمی همچون صداوسیما، در طول سال‌ها مسائل و دغدغه‌های واقعی مردم را در اولویت قرار می‌دادند، امروز شاهد چنین شکاف عمیقی در باورپذیری اخبار نبودیم.

به اعتقاد وی، بی‌توجهی رسانه‌های داخلی به مطالبات جامعه سبب شده است که باور مردم نسبت به این رسانه‌ها مانند سنگی که بر اثر ضربات مداوم قطرات آب سوراخ شده باشد، آسیب ببیند و در چنین شرایطی حتی حرف افراد حرفه‌ای نیز به سختی پذیرفته می‌شود.

قاسمی به شباهت این برخورد‌ها با موارد دیگری نظیر اتهام استفاده از هوش مصنوعی در عکس‌های یکی از عکاسان اشاره و تصریح کرد: زیر سوال بردن واقعیت، فرمولی است که پیش‌تر در بحران‌های جهانی نظیر جنگ در غزه و اوکراین نیز به کار گرفته شده است. در این شیوه، طرفی که انتشار تصاویر واقعی را به ضرر خود می‌بیند، تلاش می‌کند با ایجاد شک و تردید در ذهن مخاطب نسبت به اصالت مستندات، مرز میان واقعیت و دروغ را مخدوش کند تا از این طریق، مخاطب نسبت به پذیرش حقیقت دچار تردید شود. مگر کشتار و نسل‌کشی در غزه فراموش می‌شود؟ ولی امثال همین افراد و رسانه‌ها، کمترین واکنش را نسبت به این نسل‌کشی داشتند و واقعیات را زیر سوال می‌بردند!

از برچسب «حکومتی» تا شلیک مستقیم/ سناریوی حذف خبرنگاران در جنگ

در بخش پایانی گفت‌و‌گو، مهدی قاسمی با اشاره به اثرگذاری این فرمول‌های پیاده‌سازی شده دشمن، گفت: حالت اول مربوط به ایجاد تردید در خودِ واقعیت است، به گونه‌ای که مخاطب نسبت به هر آنچه می‌بیند دچار شک شود. به عنوان نمونه در وقایع غزه، مدام ادعا می‌شد که افراد حاضر در صحنه‌های عکاسی و فیلمبرداری شده، بازیگر یا اینفلوئنسر هستند و دارند نقش مجروح را بازی می‌کنند، در حالی که آن افراد واقعاً به شهادت می‌رسیدند. این فرمول باعث می‌شود واقعیت رنگ ببازد و نتیجه آن را در کم بودن نسبی میزان اعتراضات افکار عمومی جهان نسبت به حجم جنایات مشاهده کردیم، چرا که در نهایت، بسیاری آن جنایات را دروغ قلمداد کردند!

این فیلمبردار سینما در ادامه توضیح داد: حالت دوم این است که به عکاس، خبرنگار و گزارشگر، برچسب‌هایی نظیر «حکومتی» یا وابستگی به ارگان‌های نظامی زده شود که نتیجه این برچسب‌زنی‌ها بسیار خطرناک است. اگر خدای نکرده این جنگ ادامه پیدا کند و مشابه هدف قرار دادن خبرنگاران در غزه و لبنان، این اقدامات تکرار شود، ذهن مخاطبی که مهارش را به دست آنها داده است، به این سمت هدایت می‌شود که گویی آن خبرنگار از خودشان بوده و زدن و کشته شدن او اهمیتی ندارد.

قاسمی در پایان تصریح کرد: آنها می‌خواهند چنین سرنوشتی را برای امثال من و شما رقم بزنند و متأسفانه مخاطبی که قوه عاقله خود را به آنها سپرده و از خود سلب اختیار کرده است، تمامی این حرف‌های نادرست و غیر حرفه‌ای را می‌پذیرد.

منبع: مهر

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.