به گزارش شهرآرانیوز؛ بیش از دو سال است که تصویر غالب از تهاجم روسیه به اوکراین، استراتژی «چرخگوشت» بوده است؛ یک نبرد فرسایشی بیرحمانه که در آن موجهایی از سربازان با آموزشهای اندک به سمت مواضع دشمن فرستاده میشدند تا با تکیه بر برتری عددی، دفاع اوکراین را در هم بشکنند. این تاکتیک تلفات تکاندهندهای به همراه داشته است؛ برآوردها نشان میدهد حدود ۱.۳ میلیون سرباز روسی از زمان آغاز تهاجم کشته یا زخمی شدهاند که از این میان، تخمین زده میشود ۳۲۵ هزار نفر جان خود را از دست دادهاند. با این حال، شواهد اخیر در میدان نبرد نشان میدهد که روسیه در حال کنار گذاشتن این حملات دستهجمعی و حرکت به سمت تاکتیکی پنهانیتر و احتمالاً خطرناکتر به شکل نفوذ گروههای کوچک است.
عامل اصلی این تغییر، پدیدهای است که تحلیلگران آن را «میدان نبرد شفاف» مینامند. در اوکراین امروز، نظارت گسترده پهپادها و جنگ الکترونیک پیشرفته، پنهانکردن تشکلهای بزرگ نظامی را تقریباً غیرممکن کرده است. هرگونه تجمع قابل توجه سربازان یا ادوات زرهی، ظرف چند دقیقه شناسایی میشود و توسط توپخانههای دقیق یا پهپادهای انتحاری (FPV) هدف قرار میگیرند. برای بقا در چنین محیطی، ارتش روسیه مجبور به تکامل شده و از تاکتیکهایی که در آن سربازان نقش «اسفنج گلوله» را ایفا میکردند، به سمت استراتژی اختفا و نفوذ تدریجی حرکت کرده است.
بر اساس گزارشهای اندیشکدههایی مانند «مؤسسه مطالعات جنگ» (ISW)، واحدهای روسی اکنون به تیمهای بسیار کوچک دو تا چهار نفره تقسیم شدهاند. در برخی موارد، سربازان حتی به تنهایی عمل میکنند. این تیمها عمدتاً پیاده و اغلب در پوشش شب حرکت کرده و برای جلوگیری از شناسایی توسط سیستمهای شنود الکترونیک اوکراین، سکوت رادیویی مطلق را رعایت میکنند. هدف آنها پیروزی در یک درگیری مستقیم و بزرگ نیست؛ بلکه شناسایی و خزیدن از میان شکافهای خطوط دفاعی اوکراین است.
کییر گیلز، محقق ارشد در موسسه چتم هاوس، معتقد است این تغییر لزوماً به معنای اهمیت یافتن جان انسانها برای کرملین نیست. روسیه از نظر تاریخی همواره به پیادهنظام خود به عنوان یک منبع مصرفشدنی نگریسته است. در واقع، این تغییر یک پاسخ عملگرایانه به این واقعیت است که نفوذ گروههای کوچک در میدانی که هر حرکتی زیر ذرهبین است، کارایی بیشتری برای تصرف زمین دارد.
مراحل این تاکتیک جدید به صورت روشمند اجرا میشود:
۱. نفوذ اولیه: یک تیم کوچک با موفقیت به پشت خطوط اوکراین نفوذ میکنند و در ساختمانهای متروکه، کمربندهای درختی یا گودالهای ناشی از انفجار پناه میگیرد.
۲. ایجاد سرپل: این تیم در موقعیت خود مستقر میشوند و منتظر میماند. آنها به عنوان راهنما برای تیمهای دو تا چهار نفره بعدی عمل میکنند که از همان شکاف نفوذ میکنند.
۳. تجمع و حمله: هدف نهایی این است که نیروی انسانی کافی به صورت مخفیانه در یک نقطه جمع شود تا بتوانند حملهای هماهنگ را به پهلو یا پشت مواضع اوکراین ترتیب دهند و مدافعان را مجبور به جنگ در چندین جبهه همزمان کنند.
آنتون زملانی، تحلیلگر مرکز همکاری و امنیت اوکراین، توضیح میدهد که اگرچه این گروهها تماس رادیویی را به حداقل میرسانند، اما اغلب از طریق پهپادهای نظارتی توسط فرماندهی هدایت میشوند. فرماندهان روسی با استفاده از پهپاد، پیشروی این «ریزگروهها» را به صورت لحظهای رصد کرده و به آنها دستور میدهند که کجا پیشروی کنند یا در کجا مواضع خود را تثبیت نمایند.
این تغییر تاکتیکی چالشهای جدیدی برای اوکراین ایجاد کرده است. در حالی که یک تشکل بزرگ هدف ارزشمندی برای یک حمله توپخانهای است، این تیمهای پراکنده، نیروهای اوکراینی را مجبور میکنند تا مهمات و باتریهای پهپادی بیشتری را برای شکار تکتک سربازان در منطقهای وسیعتر مصرف کنند. این وضعیت خط مقدم را به یک بازی دائمی و فرساینده «موش و گربه» تبدیل کرده است.
شواهد این تاکتیک در تمام جبهههای نبرد، از بخشهای شمالی لیمان و چاسیویار گرفته تا منطقه مرکزی پوکروفسک و جبهه جنوبی زاپروژیا و حتی در خاک خود روسیه (منطقه کورسک) مستند شده است. این استراتژی به ویژه در نقاط اتصال واحدها، جناحین و محیطهای شهری تخریبشده که پناهگاههای زیادی دارند، مؤثرتر است.
با وجود پیچیدگی بیشتر، هزینه انسانی همچنان بالاست. نرخ بقای این گروههای کوچک پایین است؛ بسیاری از آنها پیش از رسیدن به نقطه تجمع، توسط پهپادهای اوکراینی شناسایی و نابود میشوند. علاوه بر این، در حالی که این تاکتیک اجازه پیشرویهای «خزنده» را میدهد، به طور کلی برای یک رخنه استراتژیک بزرگ کافی نیست. در عوض، منجر به دستاوردهای ارضی تدریجی میشود که با هزینه تلفات سنگین در هر کیلومتر مربع به دست میآید.
در نهایت، گذار روسیه از موجهای انسانی «چرخگوشت» به کمینهای چهار نفره، نشاندهنده چگونگی تکامل سریع در شرایط سخت جنگ اوکراین است. در حالی که فناوری، جنگهای سنتی و متمرکز را منسوخ میکند، درگیری به نبردی بر سر نامرئی بودن و پایداری تبدیل شده است؛ جایی که برنده کسی است که بتواند بهتر در چشماندازی که دائماً تحت نظارت است، حرکت کند.