به گزارش شهرآرانیوز؛ همهچیز از یک قایق کوچک شروع میشود و پیرمردی که روزهاست ماهی نگرفته. میداند شانس با او یار نیست. میداند روزهای زیادی است که دست خالی برگشته. اما باز هم به دریا میزند؛ تصمیمی ساده، اما سخت. داستان، همینقدر سرراست است، اما ارنست همینگوی با همین داستان ساده، در چهارم مه سال ۱۹۵۳ به جایزه پولیتزر رسید و به این ترتیب پیرمرد (سانتیاگو) به یکی از ماندگارترین شخصیتهای ادبیات تبدیل شد.
پیرمرد و دریا اثر مهم و مشهور داستانی همینگوی است که در دوره زندگیاش به چاپ رسید. این داستان، شرح تلاشهای یک ماهیگیر پیر کوبایی به نام «سانتیاگو» است که در دل دریاهای دور برای به دام انداختن یک نیزهماهی بسیار بزرگ وارد مبارزه مرگ و زندگی میشود. این کتاب که در سال ۱۹۵۱ در کوبا نوشته شد و در ۱۹۵۲ به چاپ رسید، یکی از دلایل عمده اهدای جایزه ادبی نوبل سال ۱۹۵۴ به ارنست همینگوی نیز بودهاست.
همینگوی با پیرمرد و دریا ماندگار شد، چون توانست چیزی را بنویسد که برای همه آشناست، اما کمتر گفته شده. شاید برای فهم روایت، باید کمی از خود همینگوی بدانیم. او قبل از آنکه نویسنده باشد، خبرنگار بود. در دل جنگها زندگی کرد، زخمی شد، دید، لمس کرد. از جنگ جهانی اول تا جنگ داخلی اسپانیا، جهان را نه از دور، بلکه از نزدیک روایت کرد. برای همین، نوشتههایش بوی تجربه میدهد و در آثارش، جنگ فقط یک اتفاق تاریخی نیست؛ یک وضعیت انسانی است. در رمانهایی مثل «وداع با اسلحه»، این نگاه بهوضوح دیده میشود؛ نگاهی که قهرمانسازی نمیکند، بلکه انسان را در موقعیتهای دشوار نشان میدهد. «پیرمرد و دریا» هم ادامه همین نگاه است؛ فقط اینبار، جنگ به جای میدان نبرد، در دل دریا رخ میدهد.
همینگوی زیاد نمینویسد، اما دقیق مینویسد. جملههای کوتاه، توصیفهای محدود و حذف هرآنچه اضافه است، باعث میشود خواننده خودش وارد داستان شود. او توضیح نمیدهد، نشان میدهد. همین سبک، همان چیزی که بعدها به «نظریه کوه یخ» معروف شد، باعث شده «پیرمرد و دریا» کتابی باشد که هر بار خواندنش، معنای تازهای پیدا میکند.
دریافت جایزه نوبل ادبیات برای همینگوی، تأییدی بود بر تأثیر گستردهاش. او مسیر روایتنویسی را در دنیای ادیبات تغییر داد. نویسندگان نسلهای بعد یاد گرفتند که میشود با کمترین کلمات، بیشترین اثر را گذاشت و همینگوی، به نوعی، نویسنده «کم گفتن و زیاد رساندن» شد.
کتاب «پیرمرد و دریا» در ایران هم مسیر جالبی داشته است. از اولین ترجمهها در دهههای گذشته تا امروز، بارها منتشر شده و هر بار مخاطب خودش را پیدا کرده است. اما ترجمه نجف دریابندری برای بسیاری، اولین مواجهه با همینگوی بود؛ ترجمهای که توانست سادگی و لحن خاص او را به فارسی منتقل کند.
شاید، چون درباره چیزی حرف میزند که هیچوقت قدیمی نمیشود: تلاش. درباره اینکه حتی اگر نتیجه، آنطور که میخواهی نشود، باز هم میتوانی بایستی، باز هم میتوانی ادامه بدهی. در روزگاری که همهچیز با سرعت میگذرد، «پیرمرد و دریا» آرام پیش میرود و بیصدا در ذهن میماند؛ مثل موجی که میآید، میرود، اما اثرش را جا میگذارد.