به گزارش شهرآرانیوز، این ماجرای تکان دهنده اوایل خرداد سال۴۰۳ هنگامی لو رفت که کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی مشهد دربازبینی پروندههای افرادگم شده به پرونده زن۴۰سالهای به نام «فاطمه-ت» برخوردکردند که هیچ کس پیگیرآن نبود. ازسوی دیگرهم فقط گزارشی کم رنگ درپرونده وجود داشت که از گم شدن زن مذکور در یکی از مراکز زیارتی حکایت میکرد به طوری که گویی آن زن زنده است و در مکانی نامعلوم به زندگی عادی خود ادامه میدهد، اما این برگ گزارش آن قدر ناقص بود که ذهن جست وجوگر کارآگاه را قانع نمیکرد.
به همین دلیل ماجرای مشکوک این پرونده به علم وتجربه قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) گره خورد وبدین ترتیب با دستورهای محرمانه مقام قضایی، سرهنگ ولی نجفی (رئیس دایره قتل عمد آگاهی) به همراه سروان آرمین منفرد (یکی ازافسران پلیس جنایی) به ریشه یابی این ماجرای رمزآلود پرداختند. آنان دراولین مرحله از اقدامات پلیسی خود عازم بولوارتوس شدند؛ جایی که «فاطمه-ت» (زن گم شده) بعد ازطلاق ازشوهر قوچانی خود با مردی به نام «حسن» ازدواج کرده و درمنزل وی زندگی میکرد.
کارآگاهان با طراحی یک نقشه پلیسی و به منظور بررسی پرونده زن گم شده به منزل «حسن» رفتند. این مرد۴۰ساله که ازحضور ناگهانی کارآگاهان دچاراسترس شده بود، خیلی تلاش میکرد تا خود را خونسرد نشان دهد. اودرباره گم شدن همسرش همان قصه ساختگی را بازگوکرد و گفت: «فاطمه -ت» در کارگاه تولید زغال من کارمی کرد. او از شوهرش طلاق گرفته بود که من هم او را به عقد موقت خودم درآوردم. ولی پاییز گذشته (۱۴۰۲) که به یک مکان زیارتی رفته بودیم به طور ناگهانی گم شد و بعد از این ماجرا من با دختر۲۰ساله او ازدواج کردم و با یکدیگر زندگی میکنیم ...
درهمین حال ناگهان چشمان تیزبین کارآگاهان به دستبندهای پلیسی خیره شدکه بخشی ازآن زیرکمد منزل دیده میشد. سرهنگ نجفی که دیگر تردیدی نداشت مرد مظنون ازعناوین جعلی مامور امنیتی یا انتظامی هم برای نیات پلید خود بهره میبرد به جست وجو در محتویات رایانهای پرداخت که داخل اتاق قرار داشت، اما ناگهان فیلمهای سیاه و مستهجنی بر صفحه نمایش رایانه خودنمایی کرد که از وضعیت تاسف بار و افکار و اعمال کثیف حکایت میکرد.

مرد ۴۰ساله به طور مخفیانه دوربینهای مداربسته را در محلهای تعویض لباس و استحمام کارگرانش نصب کرده و نه تنها فیلمهای زنندهای ازآنان ضبط کرده بود بلکه از رفتارهای شیطانی خود با زن گم شده نیز «فیلم سیاه» داشت. دراین شرایط بودکه دختر۲۰ساله زن گم شده نیز از بیرون وارد منزل شد و با مشاهده کارآگاهان پا به فرار گذاشت. چرا که احتمال میداد پلیسها فیلمهایی زننده از او را هم دیدهاند!
بنابراین با دستورقاضی دکتر صادق صفری «حسن-ق» دستگیر و به مقر انتظامی انتقال یافت ودختر۲۰ساله نیز برای بررسی ابعاد پنهان این ماجرا به دایره قتل عمدآگاهی احضارشد.
طولی نکشیدکه دختر۲۰ساله با دلهره و نگرانی، راز وحشتناکی را فاش کرد. او به کارآگاهان گفت: «حسن» مادرم که درکارگاه او کارمی کرد را به عقد خودش درآورد، اما از پاییز سال قبل مدعی شد مادرم به طور ناگهانی خودکشی کرده و او مادرم را به درمانگاه محرمانهای برده است که به نیروهای امنیتی تعلق دارد! او به من گفت: مادرت درآن مرکز درمانی بستری است و درحالت کما به سر میبرد وتحت درمانهای مناسب قراردارد...
این دختر جوان ادامه داد: ولی «حسن» مرا تهدید میکرد که هیچ کس نباید از این موضوع مطلع شود و من اگر این ماجرا را به کسی بگویم همه خانوادهام را درقوچان به قتل میرساند. چرا که اوخودش را وابسته به نیروهای امنیتی معرفی میکرد و من هم ازتهدیدهای او وحشت داشتم ...
درپی اظهارات این دختر جوان، «حسن-ق» نیز با نظارت مستقیم قاضی ویژه قتل عمد به اتاق بازجویی هدایت شد و با مشاهده فیلمهای مستهجن و دیگر اسناد پلیس، درحضور قاضی صفری لب به اعتراف گشود و رازقتل زن۴۰ ساله را فاش کرد. او گفت: سال۶۴ درتهران به دنیا آمدم و بعد به فریمان نقل مکان کردم و در همان شهر به تحصیلات عالیه ادامه دادم و ازدواج کردم تا این که سرنوشت مرا به مشهد کشاند و در این شهر به همراه دوستانم کارگاه تولیدکلوچه به راه انداختم. درهمین روزها بود که پسرخالهام به عنوان کارگر وارد کارگاه شد و ابزار استعمال موادمخدر صنعتی (شیشه) را به دستم داد. بعد از آن کارگاههای دیگری راه اندازی کردم و با زنانی هم ارتباط داشتم ولی با «فاطمه-ت» از اواخرسال۹۸آشنا شدم که به همراه دختر نوجوانش به کارگاه من آمدند و، چون ازهمسرش طلاق گرفته بود خیلی زود روابط عاطفی را با او شروع کردم تا این که روزی «فاطمه» برای بردن برخی لوازم زندگی اش به قوچان رفت که من هم با او همراه شدم. اما زمانی که لوازم را برداشت شوهرسابقش از او به اتهام سرقت شکایت کرد که همین موضوع دستاویزی برای من شد چرا که «فاطمه» از بازداشت و دستگیری خودش واهمه داشت. من هم از این ترس او سوءاستفاده کردم و قرصهای خواب آور را به وی خوراندم و ادعا میکردم وقتی ماموران برای دستگیری توآمدند، من چنین وانمود میکنم که توخواب هستی!
این مرد بی رحم درادامه اعترافاتش به قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی وانقلاب مشهد گفت: در واقع خانواده خودم را درفریمان فراموش کرده بودم، چون او اجازه نمیداد به فریمان بروم وازخانوادهام خبری بگیرم. درهمین شرایط وقتی او و دخترش دستبندهای پلیس را درخانهام دیدند من هم خودم را نیروی امنیتی معرفی کردم تا به این طریق خواسته هایم را پیش ببرم.
وی درباره تهیه فیلمهای سیاه و مستهجن از زنان بی پناه هم گفت: از روابط خودم با زنان فیلم میگرفتم تا برای تهدید و آبروریزی ازآنها استفاده کنم ولی ازهیچ فیلمی این گونه استفاده نکردم ...
هنگامی که اعترافات «شیطان سیاه» به دختر ۲۰ساله رسید و مشخص شد که او مادر دختر را برای رسیدن به نیات پلید خود به قتل رسانده تا با این دختر ازدواج کند، ناگهان بغض درگلو مانده دختر جوان ترکید و او درمیان هق هق گریه گفت:چگونه مرا این همه مدت فریب دادی؟ تو مادرم را کشتی تا با من ارتباط غیراخلاقی بگیری؟ تو به من که دختری باکره بودم رحم نکردی وآیندهام را برای هوسرانی خودت به تباهی کشاندی! تو مادرم را کشته بودی و مرا روی خاک سردگور اوآزارمی دادی؟ چون دختری بی پناه بودم و چارهای جز سکوت نداشتم! ادعاهایت را به خاطرترس از این که نیروی امنیتی هستی باور میکردم! توچگونه تا این حد سقوط کردهای؟ ...
دخترجوان درحالی که اشک هایش چهره اش را پوشانده بود، فریاد میزد! مادرمرا ببخش! این مرد انسان نما هردو نفر ما را فریب داد و من از تو شرمسارم! او من و تو را به مواد مخدرصنعتی آلوده کرد تا به اهداف شیطانی و افکارکثیف خودش برسد! مادر! مرا ببخش که مادرهمواره بخشنده است! و حالا من از قاتل تو نمیگذرم! هنوزتصور میکردم تو درمرکز درمانی بستری هستی و روزی به آغوشم بازمی گردی. او ادعا میکرد «امروزمادرت انگشت خود را تکان داد! وپزشکان به هوشیاری اش امیدوار شدهاند! ولی همه این حرفها دروغ بود و ...
«حسن-ق» درادامه اعترافاتش به ماجرای قتل زن۴۰ساله پرداخت و گفت: وقتی نقشه جنایت را طراحی کردم، ابتدا مانند همیشه قرصهایی را به او خوراندم که به خواب سنگینی فرو رفت سپس شیلنگ بخاری را بریدم و با بستن همه روزنههای پنجره، آن را درون اتاق گذاشتم تا این که روز بعددچارگاز گرفتگی شد. بعد ازآن برای رهایی از شر جسد تصمیم گرفتم تا پیکر او را درون کوره زغال بسوزانم ولی، چون میدانستم به طورکامل نمیسوزد و بقایایی از جسد باقی میماند از این تصمیم منصرف شدم. این بود که درنهایت جسد را درپشت کوره تولید زغال دفن کردم و روی حفرهای را که کنده بودم نیز با سرامیک ترمیم کردم و سپس با نقشهای خاص، دختر آن زن را به عقد موقت خودم درآوردم ...
به دنبال اعترافات صریح متهم به قتل، بلافاصله گروهی از امدادگران آتش نشانی نیز با دستور قاضی ویژه قتل عمد عازم کارگاه تولید زغال شدند و درحضور افسران پلیس آگاهی و مقام قضایی، جسد زن۴۰ ساله را از زیرخاک بیرون کشیدند. با کشف راز این جنایت هولناک، متهم مذکور صحنه جنایت را بازسازی کرد و بدین ترتیب با تکمیل تحقیقات قضایی، کیفرخواست این پرونده جنایی دردادسرای عمومی وانقلاب مشهد صادرشد و با توجه به اهمیت و حساسیت آن درشعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی مورد رسیدگی قرار گرفت.
اگر چه متهم درهمه مراحل دادرسی قتل همسر خودرا پذیرفته وحتی صحنه جنایت را بازسازی کرده بود، اما درآخرین جلسه رسیدگی به این پرونده جنایی که روزگذشته درشعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی به ریاست قاضی حجت الاسلام والمسلمین محمدشجاع پورفدکی و مستشاری قاضی امیدعابدینی برگزار شد، تلاش کرد تا قتل زن۴۰ ساله را انکارکند، اما درمخمصه سوالات تخصصی وتجربی قضات با تجربه دادگاه افتاد و زوایای پنهان این ماجرای تکان دهنده را نیز فاش کرد. او به سوالات مقامات قضایی در جلسه دادگاه چنین پاسخ داد.
طبق کیفرخواست صادر شده و تحقیقات قضایی، شما متهم هستید به مباشرت درقتل عمد زن مسلمان ازطریق خفگی با گازشهری، دفن غیرمجاز جسد درکارگاه تولید زغال وجعل عنوان مامورامنیتی؛ چه دفاعی دارید؟
قتل را قبول ندارم!
آیا اصل این موضوع که مرحوم به واسطه بازکردن شیرگاز شهری فوت شده و به قتل رسیده را قبول دارید؟
ایشان فوت کرده و علت فوت را من نمیدانم.
اگر مرگ او طبیعی بود، چرا جسد را درکارگاه دفن کردید؟
ترسیده بودم که جسد را دفن کردم.
قبول دارید که دست و پای مرحوم را بسته بودید؟
قبلا هم دست وپای او را میبستم ولی دکوری بود و خودش آن را باز میکرد!
قبول دارید خودتان را مامور امنیتی معرفی کردید؟
بله! به آنها خودم را مامور امنیتی معرفی کردم.
دستخطهای خودتان را که به دختر مرحوم دادید قبول دارید؟
بله همه آنها را قبول دارم.
منبع: خراسان