به گزارش شهرآرانیوز، سحرگاه بیست وچهارم فروردین، اهالی ساکن دریک مجتمع مسکونی۵طبقه در بولوار ابوطالب مشهد با شنیدن فریادهای «کمک! کمک!» از منازل خود بیرون آمدند و پس از کنکاشهای دلهره آور به دو جوان ۱۹ و ۲۲ ساله برخورد کردند که قصد فرار از طبقه چهارم داشتند، اما آنها خیلی زود با پلیس تماس گرفتند و بدین ترتیب نیروهای گشت انتظامی با دستورشبانه سرگرد احسان سبکبار (رئیس کلانتری شفا) عازم محل حادثه شدند و دو جوان را درحالی دستگیر کردند که مشخص شد آنها صاحبخانه ۲۹ ساله را در اتاق خواب طبقه چهارم به قتل رساندهاند.

این گونه بود که فرضیه سرقت از منزل مسکونی رنگ جنایت گرفت و دقایقی بعد قاضی دکترصادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد) با گزارش نیروهای انتظامی به طرف محل وقوع جنایت حرکت کرد. دومتهم جوان ابتدا مدعی بودند با انگیزه سرقت ۳۰گرم طلا وارد طبقه چهارم مجتمع مسکونی شدهاند، اما صاحبخانه ۲۹ساله به طور اتفاقی از خواب بیدار شده و آنها به ناچار او را خفه کردهاند.
اما قاضی ویژه قتل عمد پس از بررسیهای مقدماتی وانجام یکسری تحقیقات میدانی، فرضیه سرقت را قصهای ساختگی دانست و به واکاوی دقیق ماجرا پرداخت. طولی نکشید که پای «مهشید» (دوست دختریکی ازمتهمان) به این پرونده جنایی بازشد چرا که یاسین (دوست پسر دختر ۲۰ ساله) مدعی شد «مهشید» کلید منزل خاله اش را دراختیار آنها گذاشته است تا شوهرخاله اش را درقبال دریافت ۳۰گرم طلا به قتل برسانند.
درحالی که پازل این جنایت همچنان نیمه تمام مانده بود ناگهان قاضی صفری دستور بازداشت همسر ۲۳ ساله مقتول را نیز صادر کرد و بدین ترتیب پرونده «آدمکشهای سامورایی» وارد مرحله جدیدی شد.
طولی نکشید که ۴متهم این پرونده پیچیده با تدبیر قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و این گونه قصههای ساختگی هریک ازآنان خیلی زود در برابر سوالات تخصصی و گاهی انحرافی مقام قضایی رنگ باخت. دراین میان وقتی قاضی ویژه قتل عمد تعدادی ازپیامکهای ارسالی، فیلمهای سیاه و دیگراسناد و مدارک انکارناپذیر را دربرابردیدگان متهمان گذاشت، دیگر هیچ راه گریزی وجود نداشت وآنها به ناچار زوایای پنهان این ماجرای تکان دهنده را فاش کردند که بخشی از اعترافات دو متهم معروف به «آدمکشهای سامورایی» در رسانهها منتشر شد.
درهمین حال «مهشید» دختر ۲۰ ساله که خود را برای آزمون سراسری (کنکور) آماده میکرد و اکنون به اتهام معاونت دریک پرونده جنایی دستگیرشده بود، درباره نقش خود در قتل شوهرخاله اش گفت: من فقط میخواستم «یاسین» و دوستش شوهرخالهام را گوشمالی بدهند چرا که خالهام چندبارنزد من گریه کرد و ازرفتارهای نابهنجارشوهرش بسیارناراحت بود. او میگفت: مصطفی (مقتول) چندبار به من قول داده است که دیگر به رفتارهای خیانت آلود خودش ادامه ندهد ولی بازهم این ماجراها را تکرارکرد.
این دخترجوان که در مخمصه پرونده جنایی افتاده بود، درادامه اعترافاتش افزود: خالهام حتی حق طلاق را ازشوهرش گرفت ولی به خاطر پدربزرگم که نمیگذاشتند آنها ازهمدیگرجدا شوند، کوتاه میآمد. بالاخره خالهام از من خواست تا کسی را پیدا کنم که کارشوهرش ر ا تمام کند و او را بکشد! من هم چندباراصرارکردم که طلاق بگیر! به او گفتم فرزندت گناه دارد! ولی خالهام قبول نکرد. او اعتقاد داشت این کاربرای فرزندش هم بهتر است!
خلاصه من هم موضوع را با یاسین (دوست پسرم) درمیان گذاشتم که شوهرخالهام را گوشمالی بدهد. برای این منظورمن کلید منزل خالهام را به یاسین دادم و او هم شبانه با یکی ازدوستانش که من او را نمیشناسم به خانه خالهام رفتند و من صبح روز بعد فهمیدم که چه اتفاقی افتاده است. البته خودم نیز از شوهرخالهام کینه به دل داشتم چرا که او قبلا نیزقصد بدی نسبت به من داشت ولی برای این ادعا دلیل و مدرکی ندارم!
دختر جوان ادامه داد: به خاطر همین کینهای که داشتم موضوع نیت ناشایست شوهرخالهام را برای «یاسین» بازگو کردم تا او هم درجریان باشد چرا که خودم عذاب وجدان داشتم اگر به کسی هم ماجرا را میگفتم باور نمیکرد. من از۵سال قبل با «یاسین» آشنا شدم و با یکدیگر رابطه داشتیم اگر چه مادرم متوجه شد و مخالفت کرد ولی من عاشق او شده بودم و به این رابطه غیراخلاقی ادامه دادم تا باهم ازدواج کنیم!
البته مصطفی (مقتول) هم درجریان روابط بین من و «یاسین» قرار داشت وآنها چندباربا یکدیگر روبهرو شده بودند. من خودم عکس «یاسین» را به او نشان دادم که بداند من قصد ازدواج با «یاسین» را دارم! با این وجود ماجرای سرقت طلا کاملا دروغ است و من ازآن خبرنداشتم. فقط میدانستم که «یاسین» قرار است با یکی از دوستانش این کار را انجام بدهند. آن شب (شب حادثه) هم من تلفنی با «یاسین» در ارتباط بودم. حدود ساعت ۲ونیم یا۳ صبح بود که زنگ زد وگفت: ما نمیتوانیم از خانه بیرون برویم، چون همسایهها متوجه شدند. به او گفتم: من رمز گوشی مصطفی را بلدم. ازگوشی او به همسایهها پیام بده که «ماموریت هستم و همسرم نیز درخانه خواهرش است» البته همان شب خالهام و فرزندش هم درخانه ما بودند و ...
در ادامه رسیدگی به این پرونده جنایی، همسر۲۳ساله مقتول نیز که راز این جنایت وحشتناک را پنهان کرده بود، پس از آن که در برابر شواهد مستند قرارگرفت ناگهان لب به اعتراف گشود و به قاضی ویژه قتل عمد گفت: شوهرم خیلی مرا اذیت میکرد. از رفتارهای زشت و ناشایست او خسته شده بودم. دیگر نمیتوانستم دست درازیهای او به دیگران را تحمل کنم. شوهرم حتی به «مهشید» هم نگاه بدی داشت. مدام به من سرکوفت میزد و تحقیرم میکرد که اندام مناسبی ندارم! من هم از این حرفها خیلی زجرمی کشیدم تا جایی که تصمیم به طلاق گرفتم و حتی یک بار هم وکالت طلاق را ازشوهرم گرفتم ولی بازهم به خاطر فرزندم نمیتوانستم جدا شوم. تا این که قتل او به ذهنم رسید و ماجرا را برای «مهشید» بازگو کردم. او هم موضوع را برای دوست پسرش تعریف کرد چرا که او خودش هم از شوهرم کینه داشت و این گونه «یاسین» هم تحریک شد تا این کار را انجام بدهد. به همین خاطرنقشه قتل را طراحی کردم و خودم به کلید سازی درهمان منطقه محل سکونتمان رفتم و از روی کلیدها کپی تهیه کردم و به «مهشید» دادم تا آنها را به «یاسین» بدهد!
زن جوان که حالا اشک ندامت چهره اش را پوشانده بود با دستورمقام قضایی، کلید سازی که کلید منزلش را درآن جا کپی کرده بود به سروان منفرد (افسرپرونده) نشان داد و ماجرای تهیه کلیدها بدین ترتیب لو رفت ...
امیرحسین و یاسین (دو متهم به قتل) که به اتهام مشارکت در قتل روبهرو شدهاند به همراه مهشید و همسرمقتول که به اتهام معاونت درقتل مرد مسلمان دربازداشت به سر میبرند با صدور قرارقانونی از سوی قاضی دکتر صادق صفری روانه زندان شدند تا پرونده «آدمکشهای سامورایی» دیگر مراحل دادرسی را طی کند.
امیر حسین، (یکی از متهمان) به خاطر علاقه عجیبی که به جنگجویان سامورایی دارد، تصویر بزرگی از یک سامورایی را پشت گردن و ستون فقراتش خالکوبی کرده است.
منبع: خراسان