احتمالا شما هم این داستان را شنیدهاید که خداوند به موسی کلیم ا... امر فرمود که وقتی به کوه تور میرود یک موجود پستتر از خود را نیز با خود همراه کند، امتحانی که خداوند متعال پیش پای نبی خود گذاشت.
نبی خدا به دنبال کسی میگشت که پستتر باشد، پس هر مخلوقی را که به ذهنش میرسید یک بار با چشم دیگری میدید و باز هم شک میکرد که او بالاتر است یا خودش! دست آخر این کنکاش به سگی ختم شد، سگی بیمار و آواره که صورت زشتی هم داشت، سگی ولگرد که در نگاه اول به نظر میرسید پاسخ سؤال باشد، قلاده سگ را گرفت و به سمت کوه تور حرکت کرد، در راه، اما باز هم شک کرد و به خود نهیب زد که این سگ هم خلقت خداست، با خود گفت تو که از باطن او خبر نداری، توبه کرد، قلاده سگ را رها کرد و از معرفی آن سگ به خداوند متعال منصرف شد.
در ادامه این داستان خداوند متعال از نبی خود پرسید که چه شد؟ و موسی کلیم ا... ماجرا را شرح داد، خداوند او را خطاب کرد که اگر آن سگ را آورده بودی نامت از میان انبیا حذف میشد.
من سررشتهای از تاریخ ادیان ندارم، این ماجرا هم شاید سندی نداشته باشد، شاید ذوقی باشد و حکایتی ساخته ذهن یک داستان سرا باشد، اولین بار این داستان را از لسان حجه الاسلام و المسلمین فرحزاد شنیدم و فکرم را مشغول کرد. حالا این روزها به این فکر میکنم که اگر داستان موسی کلیم ا... و آن سگ ولگرد واقعیت نداشته باشد هم ارزش فکر کردن دارد.
این روزها همه داریم از مردم مبعوث شده صحبت میکنیم، از مردمی که به واسطه خون رهبرشان رسولانی خیابانگرد شدهاند و سنگری را فتح کردهاند که توی مخیله هیچ کس نمیگنجید بیش از ۸۰ شبانه روز آن را حفظ کنند. به خودم فکر میکنم، به اینکه بعثت برای من شروع شده است یا نه؟
به اینکه من رسول مبعوث شده هستم یا آن کسی که کنار دست من پرچم به دست ایستاده است و نام وطنش را صدا میزند؟ کلاهم را قاضی میکنم و از خودم میپرسم که اصلا بعثت اندازه دهان من هست یا مربوط به آدمهای دیگر است؟ از خودم میپرسم چقدر تغییر کردهام؟ کدام وحی به من نازل شده؟
من که همیشه از محرم و صفر گرفته تا روز قدس و بیست و دوم بهمن توی خیابان بودهام، من که ساکن همین میادین بودهام مبعوث شدم یا آن دختری که کم کم دارد به احترام رهبر شهیدش چفیه را به جای دور گردن دور سرش میبندد؟ من مبعوث شدهام یا آن پیرمردی که از اروپا برگشته تا در خانه اش زندگی کند یا بمیرد؟ من مبعوث شدهام یا آن زوجی که توی میدان و با میهمانانی که تا دیروز نمیشناختند عروسی گرفتند؟
من حتی نمیتوانم توی خیابان سگی ولگرد را پیدا کنم که مطمئن باشم از خودم کمتر است! نه، بعثت برای دهان تمام ما بزرگ است، بعثت یک تحول عمیق است که مال هیچ یک از ما نیست، بعثت مال تمام مردم در کنار هم است، مال تمام مردمی که هر طرف نگاه میکنند و هر کسی را میبینند او را بلند قامتتر از خودشان مییابند، بعثت مال تمام مردم ایران است، در حالی که هیچ بندهای نباید به خودش بگیرد، وگرنه نامش از بین انبیا خط خواهد خورد.