دو روز وداع، یک روز تشییع در تهران، یک روز در قم، یک روز در مشهد. باورم نمیشود که این جملات را توی رسانهها میخوانم، باورم نمیشود که زنده هستم و این خبر را میبینم. این روزها خیلی از ما رسانهایها میپرسند که تشییع چه روزی است، من، اما در پاسخ همه شان یک جمله کوتاه تکراری میگویم: هنوز معلوم نیست. ولی معنای این جمله با آنچه میبینید فرق میکند.
این هنوز معلوم نیست همان هنوز معلوم نیستی است که شام نهم اسفندماه تا صبح به هم گفتیم، انگار هنوز باور نکردهایم که زمان از آن روز جلوتر رفته است. برای ما که باور نمیکنیم هنوز معلوم نیست یعنی هنوز نپذیرفتهایم، یعنی هنوز باورمان نمیشود دنیا این قدر لق باشد که توی روز روشن رهبر یک کشور قانونی را ترور کنند، یعنی هنوز زیر بار آن خبر اول صبح نمیرویم.
ما زنده بودیم و موشکهای وحشی به شما جسارت کردند؟ ما زنده هستیم و دارند در مورد تشییع پیکر شما حرف میزنند؟ آن بی وطنها جلوی چشم ما رقصیدند؟ محسن میگفت: آنچه از آن میترسیدیم سرمان آمد، حالا با خیال راحت میخوابیم و به موشکهای توی راه فکر نمیکنیم، چیزی که نباید میدیدیم را دیدیم، فوقش یکی شان سهممان میشود، مردیم هم مردیم، که چه؟
میگفت: من بعد از آن خبر هیچ نگرانی دیگری در دنیا ندارم. علی، اما میگفت که شبها از خواب بیدار میشود و با خودش میگوید کدام کار را میتوانستم انجام بدهم و ندادم که این طور شد؟ نکند من کوتاهی کرده باشم؟ نکند میشد جلوی فاجعه را گرفت و نگرفتیم؟
توی خواب محسن و بی خوابی علی یک غم مشترک پنهان شده است، یک ترومای جمعی که از یک فاجعه آب میخورد، محسن که آرام میخوابد انگار چیزی را توی شبها گم کرده که علی را رها نمیکند و آن چیز یک غم مشترک است. دنیای بالادستی آدم ها، اما مثل ما فکر نمیکند، یک قانونی دارد که میگوید إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ و ما چارهای جز پذیرش آن نداریم، باید خودمان را برای یک پذیرفتن دسته جمعی آماده کنیم.
یک پذیرش که حتما از تمام توان ما بزرگتر است. در تاریخ گفتند زنان مهر خود را بخشیدند تا گل بر پیکر امام شهید بریزند، گفتند پیکر علی بن موسی الرضا (ع) را طوری بدرقه کردند که در تاریخ ماندگار شد، گفتند که پیکر امام شهید را گرامی داشتند، ما که کمتر از شیعیان آن زمان نیستیم که پیکر خادم امام رئوف را کمتر از آن بدرقه کنیم. محرم، اما نزدیک است. السلام علی من دفنه اهل القری...