غدیر، فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ یک مکتب تربیتی است. بیش از آنکه جشن اعلام ولایت باشد، آزمون التزام به آن حقیقت است. امتحانی که در آن معلوم میکند چه کسی رفتار و زیست فردی و سیاسی خود را با «ولی» تنظیم میکند و چه کسی در هندسه «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» تنها آن بخش از ولایت را میپذیرد که با خواست و سلیقه او سازگار است.
ولایت، هنگامی معنا پیدا میکند که اراده انسان در برابر اراده ولی به محک گذاشته شود. تبعیت، آنجا که تصمیم ولی با خواسته ما همسو باشد، فضیلت نیست چرا که در آن حالت، انسان بیش از آنکه تابع ولی باشد، تابع خواست خویش است. هنر ولایتپذیری آنجاست که میان خواسته ما و تدبیر ولی فاصلهای پدید آید و انسان آگاهانه، مسئولانه و مؤمنانه، تدبیر ولی را بر تمایل شخصی خود مقدم بدارد.
اگر کسی از ابتدا خواهان رویارویی باشد و ولی نیز همان مسیر را برگزیند، این همسویی را نمیتوان به حساب تبعیت گذاشت. اما اگر او خواستار استمرار تقابل باشد و ولی فرمان به آتشبس دهد و او با طیب خاطر بپذیرد، آنجاست که معنای اطاعت آشکار میشود. در سوی دیگر نیز همین قاعده برقرار است. اگر کسی خواهان مذاکره باشد و ولی از مذاکره حمایت کند، صرف موافقت او نشانه ولایتپذیری نیست.
معیار آنجاست که انسان در بزنگاه تعارض میان خواست خویش و تصمیم ولی، کدام را برمیگزیند. تاریخ تشیع از این آزمونها به خاطر دارد. در روزگار ائمه (ع)، کسانی بودند که تا زمانی در کنار امام میایستادند که تدبیر او با برداشت و محاسبه آنان سازگار بود. اما آنگاه که تصمیم امام را خلاف تحلیل خود میدیدند، زبان به اعتراض میگشودند و حتی پیشوای معصوم را «مذل اللمومنین» میخواندند. گویی این امام بود که باید گامهای خود را با آنان تنظیم میکرد، نه آنان که باید راه خویش را با امام هماهنگ میساختند.
ماجراهای صفین و نخیله در زمان امام علی و امام حسن علیهم السلام از این دست است. این آفت، منحصر به گذشته نیست. امروز نیز کم نیستند کسانی که در گفتار از ولایت دم میزنند، اما در عمل، انتظار دارند ولی همان را بگوید که آنان میپسندند. برخی چهرههای سیاسی چنان سخن میگویند که گویی در مقام تعیین تکلیف برای ولایت قرار گرفتهاند. وقتی از آنان پرسیده میشود که این ادبیات از کجا آمده است، پاسخ میدهند: «پس ما برای چه هزینه دادیم؟» حال آنکه فاصلهای ژرف میان انجام تکلیف و و تعیینِ تکلیف برای نظام وجود دارد.
سی که برای خدا و در مسیر حق ایستاده است، از انجام وظیفه به تعیین وظیفه برای دیگران نمیرسد. منطق امامت، منطق پیروی است نه پیشرانی امام به سمت خواستههای پیروان. غدیر، در حقیقت، مدرسه تصحیح نسبت ما با ولایت است. مدرسهای که به ما میآموزد محور وحدت، سلایق و تحلیلهای متکثر افراد نیست، بلکه تمسک به محور هدایت است. جامعه مؤمن، جامعهای نیست که همه یکسان بیندیشند. جامعهای است که در نهایت، اختلاف برداشتها را ذیل یک محور مشروع و مورد قبول سامان دهد و از پراکندگی به سوی انسجام حرکت کند. امسال، تقارن عید غدیر با ایام رحلت حضرت امام خمینی (رض) و سالروز آغاز رهبری حضرت آیتالله خامنهای، معنایی مضاعف یافته است. این همزمانی را باید فرصتی برای بازاندیشی در نسبت خود با مفهوم ولایت دانست.
پرسش اصلی این نیست که ولی تا چه اندازه با ما همسوست؛ پرسش این است که ما تا چه اندازه خود را با مسیر ولایت تنظیم کردهایم. کمال فهم سیاسی و اعتقادی آنجاست که رفتار جمعی ما با محور ولایت تنظیم شود آن هم از سر معرفت و ایمان. آنگاه جامعه به نظمی میرسد که در آن هر چیز در جایگاه بایسته خود قرار میگیرد و شکوهی از جنس نماز جماعت در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی پدیدار میشود؛ شکوهی که پیام جاودانه غدیر است.