در سالگرد شهادت دکتر محمدمهدی طهرانچی، آنچه بیش از هر چیز ضرورت بازخوانی دارد، نه صرفا مرور کارنامه مدیریتی او، بلکه واکاوی «مکتب فکری» و «الگوی زیستی» این دانشمند تراز اول است. او تنها یک چهره دانشگاهی یا مدیر اجرایی نبود؛ بلکه مصداق بارز پیوند میان «تخصص متعهدانه» و «ایمان راسخ» به شمار میرفت؛ شخصیتی که توانست در عرصههای گوناگون، الگویی جامع برای نسل جوان و جامعه علمی کشور ترسیم کند. دکتر طهرانچی بیش از آنکه به علم بهمثابه هدفی انتزاعی بنگرد، آن را ابزاری برای تحقق «قدرت ملی» میدانست.
او کسی بود که با استناد به تحلیلهای راهبردی، از جمله گزارشهای نشریات معتبری، چون «نیچر»، همواره بر این باور تأکید داشت که دشمنان ایران بیش از هر چیز از «پیشرفت علمی» کشور هراس دارند. نگاه عمیق او بر این اصل استوار بود که ریشه بسیاری از دشمنیها و تلاشها برای ایجاد ناامنی، ناشی از بیم نظام سلطه از ظهور ایرانی دانشبنیان و مقتدر است.
این دانشمند گرانمایه معتقد بود دانایی، توانایی میآفریند و کشوری که در لبه دانش حرکت کند، در مجامع بینالمللی، عرصههای اقتصادی و میدانهای راهبردی، حرفی برای گفتن خواهد داشت. این باور قلبی، او را به استادی خستگیناپذیر بدل ساخته بود که جوانان را همواره به تجهیز خود به مهارتهای روز، جدیت در تحصیل و فتح قلههای دانش فرامیخواند. شخصیت دکتر طهرانچی را نمیتوان بدون توجه به عمق تعلقات معنوی و اعتقادی او تحلیل کرد. او که از خادمان آستان قدس رضوی بود، خدمت به زائران امام رضا (ع) را از بهترین لحظات زندگی خویش توصیف میکرد.
این تجلی «شور حسینی» در کنار «عقلانیت علمی»، شخصیت چندوجهی او را کامل میکرد. در نگاه وی، عشق به اهلبیت (ع) و عشق به وطن، دو بال پرواز بودند که هرگز از یکدیگر جدا نمیشدند. وی صراحتا پیشرفت کشور و حل مشکلات مردم را وظیفهای دینی و ملی میدانست و معتقد بود دانشی ارزشمند است که در خدمت این اهداف قرار گیرد. این روحیه، او را به مدیری دلسوز، پیگیر و مسئلهمحور تبدیل کرده بود که از هیچ کوششی برای گرهگشایی از مسائل کشور فروگذار نمیکرد. او نشان داد میتوان هم دانشمندی در تراز جهانی بود و هم شیفته خدمت به بندگان خدا و توسعه میهن.
یکی از نقاط درخشان دوران مدیریت دکتر طهرانچی، بازتعریف هویت دانشگاه و تعمیق پیوند آن با نیازهای واقعی جامعه بود. شهید طهرانچی معتقد بود دانشگاهی که نتواند گرهی از مشکلات کشور بگشاید و نیازهای واقعی جامعه را رفع کند، کارکرد اصلی خود را از دست داده است. ازهمینرو، گفتمان «دانشگاه اجتماعی و جامعهمحور» را نه در قالب شعار، بلکه در مقام عمل پیادهسازی کرد.
تأسیس دانشکدههای نوآورانهای، چون «هوش مصنوعی»، «کارآفرینی و مهارت» و «تعلیم و تربیت اسلامی» نشان از رویکرد آیندهنگر و نیازسنجی ساختارمند او داشت. او در پی ایجاد دانشگاهی بود که از حصارهای اداری و تشریفاتی فراتر برود و به نهادی زنده، مسئلهمحور و اثرگذار در زندگی مردم تبدیل شود.
این نگاه موجب شد در دوران مدیریت او، پیوند میان دانشگاه و نیازهای واقعی کشور تقویت شود و مفهوم «دانشگاه حلمسئله» از سطح شعار به راهبردی اجرایی نزدیک شود. او باور داشت با اولویتدادن به توسعه علم و فناوری درراستای حل مشکلات مردم، میتوان کشور را در مجامع علمی، حرفهای و اقتصادی سربلند و اثرگذار ساخت.
مکتب فکری دکتر طهرانچی، مکتب امیدآفرینی بود. او به ما آموخت که کارها باید با نیتی متعالی انجام شود تا جوان دانشجو را به آینده کشور دلگرم و علاقهمند سازد. هیچ چیز برای او خوشحالکنندهتر از دانشی نبود که مشکلی از کشور و مردم حل کند یا رضایت خداوند و دانشجویان را درپی داشته باشد.
این رویکرد، شهید طهرانچی را به الگویی الهامبخش برای جوانان بدل کرده بود. او با تأکید بر ضرورت مجهزشدن جوانان به دانش و مهارتهای روز، آنان را به ایفاینقشی فعال در پیشبرد اهداف علمی و توسعهای کشور فرامیخواند. در نگاه او، پیشرفت علمی، موتور محرکه توسعه همهجانبه کشور بود.
این گفتمان- یعنی پیوند علم و ایمان، توجه به نیازهای کشور و تربیت نسلی توانمند و امیدوار- همان خط فکری است که امروز نیز با حضور مدیران جهادی و دلسوزی، چون دکتر رنجبر در دانشگاه آزاد اسلامی با قدرت ادامه دارد و چراغ راه نسلهای آینده خواهد بود. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.