تقصیر انگورها نبود

  • کد خبر: ۴۳۷۴۹۲
  • ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۶
تقصیر انگورها نبود
به قول سینمایی ها فریم به فریم زندگی اش را انگار خدا طوری کارگردانی کرده که گریه کنیم و وسطش از شوق و غربت سوار بر لحظه ها بخندیم.
حامد عسکری
نویسنده حامد عسکری

من مثلا خیلی به این فکر می‌کنم که نیشابوری‌ها گله کردند از فقر و بیکاری و او خواست کارآفرینی کند اشاره کرد به کوه و گفت همین کوه خرج مردم نیشابور را می‌دهد و کوه شد معدن فیروزه، یا آنجایی که با آهو چشم در چشم شد در بند مرد صیاد و نزدیک رفت و احتمالا آهو پوزه کشیده کف دست مهربانش و نفس گرمش خورده به دستان پسر رسول و از هرم همان آه آقای ما فهمیده کره‌ای به آشیان دارد و ضمانتش کرده و آهو رفته و برگشته یا آنجایی که بداندیشی آمد دستش بیندازد در باغ و گفت اگر عالم به غیبی جیک جیک این موسی کو تقی را ترجمه کن و امام فرموده من که می‌دانم چه می‌گوید، اما اینکه به تو بگویم تأثیری در اعتقادت نخواهد گذاشت و همین نافهمی که هستی می‌مانی، این پرنده دست به دامنم شده که یک افعی میان شاخه‌های پیچاک راه افتاده سمت لانه‌ام و عن قریب است تخم‌هایی را که قرار است جوجه شوند ببلعد، خاکسترنشین می‌شوم.

به دادم برس پناه عالم و بعد امام نشانی درخت را به مرد داده و مردک بداندیش رفته پی اثبات و بعد به چشم دیده که افعی به حرمت نام امام راهش را کشیده و رفته که کلام امام شهید نشود.‌

می‌گویند انگور خیلی دوست داشت، خراسان همین الانش هم انگور‌های محشری دارد، وای به انگور‌های ارگانیک سلطنتی که هر خوشه اش سه کیلو می‌ایستد و شیرینی اش گلو می‌سوزاند و تو فکر کن چقدر باید نامرد باشی و پست که پسر رسول خدا (ص) را که سراسر مهر است و عاطفه و لطف و برکت به انگوری که دوست دارد به شهادت برسانی.

بیچاره انگور‌ها چه خجالتی می‌کشند و از اندوه کشمش می‌شوند خشک و چروکیده و پوک. امام می‌دانست، انگور‌ها می‌دانستند، مأمون می‌دانست و این تصویر دست لاله کردن و خوشه‌ای کوچک برداشتن و دانه دانه به دهان گذاشتن برای خدا هیچ فرقی با طفل شش ماهه سر دست گرفتن و میان گودی قتلگاه به خون غلتیدن جدش ندارد.

دوماه اشک ریختیم و حالا چشم هامان پاک شده، لیاقت پیدا کرده بر امامی گریه کنیم که گریه کن عاشورا بود و روضه دار و تهییج کننده احزان جاریه در قلوب سرد و یخ زده مردم آن روزگار.

امام رضا (ع) برای دل من همیشه عطش زیارت را شعله ور می‌کند،  حالم کنارش وقت زیارت خوب است و حالا که چهل و چند روز است آقای شهیدمان هم آنجا آرام گرفته انگار قفل اندوهی شیرین و رنجی مؤمنانه و مقدس در دل همه زائران باز شده است. 

من چه همه حرف دارم با او، چه همه اشک دارم.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.