«آلو» از واژههای بسیار کهن زبان فارسی است و ریشه پیشاهند و اروپایی دارد و مختصر اینکه سرخ و تیره رنگ معنا میدهد و با آلا (قرمز کمرنگ، مثلا در آلاپلنگی و...)، لعل (لال/ سنگ قیمتی)، لالک (تاجِ خروس) و... هم ریشه است. آلوها، طیف وسیعی از میوهها را شامل میشوند، از آلوهای آشنایی مثل آلوزرد و آلوسیاه تا آلوهای کمتر دیده شدهای مثل آلوآنجلا و آلوخرمایی.
آلوبخارا هم عنوان گونهای از همین آلوهای تیره رنگ است که ظاهرا نهالش از بخارا به خراسان رسیده و مناسب خشک کردن است.
آلوها عموما میوههای گرد و ترش و شیرینی هستند که رنگشان از زرد به سرخی و سیاهی میزند. همین ویژگیها در ترکی، در کلمه «گوجه» جمع شده است. «گوی جه»، کلمهای ترکی است به معنی میوه گرد تیره رنگ. گوجه، از کلماتی است که با وجود خاستگاه ترکی اش، حالا دیگر حسابی فارسی محسوب میشود، آن قدر که حتی در خراسان هم، به درختهای آلو، گوجه گفته میشود.
پیرمردهای باغدار خراسانی، عموم درختهای آلو را با نام گوجه (در گویش خراسانی: گورجه) میخوانند، آشناترین گوجه هم، همان میوهای است که پیش از رسیدن کامل و سرخ شدن رنگش، مصرف میشود، گوجهای که بر عکس دیگر اعضای خانواده اش، رنگش سبز است. «گوجه سبز»، یک گونه آلوست و اگر روی درخت بماند، که نمیماند، رنگش کم و بیش شبیه آلوهای دیگر میشود.
پس تا اینجای کار معلوم شد که «گوجه» و «آلو»، درواقع یک نام هستند و از این منظر گوجه سبز و آلوچه و آلوهای دیگر (گوجههای دیگر) میوههای یک خانواده هستند. البته میوههای دیگری هم هستند که آلو محسوب نمیشوند، اما در نامشان، عنوان آلو را یدک میکشند، از زردآلو و شفتالو گرفته تا خرمالو، و حتی هلو (از ریشه پهلوی آلوگ) و آلبالو (تغییر یافته آلوبالو)، که نشان میدهد، آلو احتمالا نامی عمومی برای طیف وسیع تری از میوهها بوده است.
در این میان دو محصول دیگر هم هستند که کمتر از سیصدسال است وارد فرهنگ غذایی ما شدهاند. گوجه فرنگی و سیب زمینی هر دو از ینگه دنیا، ابتدا وارد اروپا شده و سپس به ایران راه پیدا کردهاند. ایرانیها در رویارویی با گوجه فرنگی، آن را کم و بیش شبیه گوجه (آلو)های خودشان دیدهاند، برای همین هم آن را به نام «گوجه» خواندهاند، اما برای دقیقتر شدن نام آن، عنوان «فرنگی» را هم به آن افزودهاند.
«گوجه فرنگی» از آنجایی که در دسته سبزیهای جالیزی (مثل خیار و بادمجان و...) جا میگیرد اسم دیگری هم در ایران پیدا کرده، «بادمجان رومی»، یعنی گونهای از بادمجان که از اروپا آمده است. هنوز هم در بخشهایی از شرق خراسان (و در بخشهای وسیعتری از افغانستان) گوجه فرنگی را به نام «بانجرومی» میشناسند که همان بادمجان رومی است.
سیب زمینی هم کم و بیش همین سرنوشت را تجربه کرده. بسیاری از ایرانی ها، با دیدنش، آن را گونهای سیب دیدهاند که بر عکس سیبهای درختی، در زمین شکل میگیرد، برای همین عنوان سیب زمینی را برایش انتخاب کردهاند، اما هم زمان عدهای دیگر هم، سیب زمینی را به شکل آشنای «آلو» دیدهاند و به آن عنوان «آلوی زمینی» یا مختصرا «آلو» دادهاند.
شیرازیها هنوز هم سیب زمینی را با نام «آلو» میشناسند، بماند که در بخشهای وسیعی از افغانستان و پاکستان و هند، به سیب زمینی «کِچالو» میگویند که کلمهای هندی است، اما یک جزء آشنا دارد، آلو، همان آلوی خودمان، همان آلویی که ریشه پیشاهند و اروپایی دارد.