روز اول محرم تمام خانههایی را که منتظر آمدنش هستند، از حفظم. با چشم خیال وارد هرکدام که بشوم میتوانم تصور کنم همین حالا، همین امروز، روی کدام دیوار، چه کتیبهای آویزان شده است. الان خوب میدانم خانه پدری، پشت آن کاناپه سه نفره، یک کتیبه مخمل نقش برجستهای نصب شده که چهارده سال پیش، بابا از نجف خریده بود.
از در خانه حاج صادق که وارد شوم، همان روبه رو، زیر مهتابی ها، یک کتیبه سیاه به خط سرخ نصب شده و ساعت دیواری هم جایش را به سیاهی حسین (ع) داده و آمده روی دیوار کناری. توی خانه آقامرتضی، دور تا دور سقف پذیرایی، یک ردیف پارچه سراسری با خط مرثیه محتشم به چشم میخورد. توی خانه آقا ابراهیم، دیوار بین پذیرایی و آشپزخانه، یک کتیبه سفید با خط سیاه و سرخ آویزان است. رویش سلام عاشورا نقش بسته.
من میتوانم چشم بسته توی پذیرایی تمام خانههای دوست و آشنا قدم بزنم و بدانم رد عزای فرزند علی (ع) حالا از میخ کدام دیوار با چه نقشی علم شده. ما دیگر حتی موعد روضههای خانگی دوست و آشنا را بلدیم. این سالهای اخیر همه جوری برنامه ریزی میکنند که مراسم با هم تداخل نداشته باشد. از آن طرف هم هرچه به ایام اربعین میرسیم، روضههای خانگی خلوتتر میشود.
چند روضه مانده به اربعین همه مشغول حلالیت طلبی و سفرند. این سناریوی محکم و ثابت هرساله، انگار با دستهای یک برنامه نویس سختگیر و حاذق نوشته شده است. صفرتاصد این چهل، پنجاه روز پیش رو، واضح و آشکار است. کسی از ماراتن گریه بر خون حسین (ع) جا نمیماند. همه چیز مثل یک فیلم تکراری بازپخش میشود، اما همین که به عصر روز دهم میرسد، میشود مثل روز اول بی تاب شد. واو به واو سکانسها را میدانیم و تسلیم مرور تاریخیم. از منبرها به روضهها میرسیم و از روضهها به خانهها برمی گردیم.
بعد همه توی خلوت خانه، با آن حال سبک بعد روضه مینشینیم حوالی سیاهیهای روی دیوار و فکر میکنیمای کاش این آخرین محرمی نباشد که خانه هایمان را تکیههای کوچک عزا کردهایم و آرزو میکنیم بشود سالها دیوارهای خانه مان را توی آن چهل روز با همان کتیبههای سیاه به یادآورد. کتیبههای خانه پدری، کتیبههای خانه حاج صادق، سیاهیهای خانه آقامرتضی و آن سلام عاشورای توی خانه آقاابراهیم. هرچه نباشد، ما اعتبارمان به این سیاهی هاست.