در یادداشتهای پیشین از «تمدن غربی» (تمدن فریب)، «تمدن اسلامی» (تمدن حقیقت) و «هیئت بهمثابه مدرسه مجاهدت» سخن گفتیم. اما شاید بنیادیترین پرسشی که در مواجهه با تمدن مادی غرب برای هر مجاهد تمدنساز مطرح میشود، این است که «محرک اصلی این حرکت چیست؟» آیا پیروزی ظاهری است یا صرفا شهادت؟ پاسخ مکتب عاشورا و جمهوریاسلامی، «انجام تکلیف» است.
در تحلیلهای رایج از قیام امامحسین (ع)، دو خطای تحلیلی دیده میشود:
گروهی آن را صرفا یک پروژه سیاسی برای کسب قدرت میبینند (که نگاهی مادی است).
گروهی آن را صرفا حرکتی برای شهادت میدانند (که نگاهی فردی و فارغ از نتیجه اجتماعی است).
اما منطق حسینی، «منطق انجام وظیفه» است. در این نگاه، قدرت یک ابزار است (چه خوب که به آن برسیم تا حق اجرا شود) و شهادت یک افتخار است (چه خوب که به آن برسیم تا خون ما ضامن بیداری باشد). اصل، «ادای تکلیف در لحظه حساس تاریخی» است. این همان نقطهای است که عاشورا را به «الگوی تمدنی» تبدیل میکند.
امامحسین (ع) در مسیر انجام تکلیف، با «تمدن غیرالهی» یزیدی روبهرو شد. منطق «انجام وظیفه» یعنی اینکه انسان مؤمن نمیتواند دربرابر غصب حق و انحراف تمدنی، بیتفاوت باشد. در منظومه فکری جمهوریاسلامی، مقاومت دربرابر سلطهگری آمریکا، یک انتخاب سیاسی ساده نیست، بلکه یک «وظیفه شرعیِ تمدنی» است.
این همان کلام نافذ است که: «اگر کوتاه بیاییم، کان حقّاً على الله ان یدخلنا مدخله.»
[محمدیریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امامحسین (ع)، ص۴۱۶]این یعنی تمدنسازی بدون «پایبندی به تکلیف»، ناممکن است. اگر تمدن نوین اسلامی، از آرمانهای خود -که همان اقامه قسط و عدل است- کوتاه بیاید، در دوزخ سازش و ذلت یزیدیان زمان، سقوط خواهد کرد.
در تمدن مادی، وقتی فشارها زیاد میشود، عقل محاسبهگر مادی، فرمان «عقبنشینی» میدهد. اما در تمدن نوین اسلامی، وقتی «تکلیف» روشن است، فشار تبلیغاتی، تحریم و تهدید، نهتنها مانع نیست، بلکه «آزمون استقامت» است.
ما درمقابل آمریکا کوتاه نمیآییم؛ نه به این دلیل که لزوما در هر لحظه، پیروزی نظامی قطعی را میبینیم، بلکه، چون «وظیفه ما ایستادن است.» وعده الهی برای «محسنین» که در سوره عنکبوت آمده، نتیجه همین وفاداری به تکلیف در دل فتنههاست.
جمهوری اسلامی، امتداد عاشورا در مقیاس حکومتی است. «وظیفه» در عاشورا، فدای جان برای نجات حقیقت بود؛ «وظیفه» در جمهوریاسلامی، فدا کردن مصلحتهای مادی برای ساختن «تمدن مهدوی» است. هیئتها در این مسیر، «مدرسه» هستند؛ محسنین، «کادر تمدنساز» هستند و منطق تکلیف، «قطبنمای حرکت» است.
فتنههای آخرالزمانی -که تاریکی خود را در شبکه «بیتعنکبوت» و تمدن غربی میپوشانند- تنها با چراغ «تکلیف» کنار میروند. تمدن نوین اسلامی نه با وعدههای دنیوی دشمن، مرعوب میشود و نه با هیمنه ظاهری آنان متوقف میماند. ما با اتکا به توفیق الهی، به راه خود ادامه میدهیم؛ چراکه عاشورا به ما آموخت: «وظیفه»، همهچیز است.