شهرها روی نقشه از هم دورند، اما هر جای وطن که زخمی شود، فاصلهها از میان برداشته میشود. وطن آن روز که زخمی میشود، دیگر شهر ندارد، یک زمین یکپارچه است که مالکش ما هستیم.
بهروز مرادی سالها پیش، تعریف تازهای از جغرافیای ایران داد. او فقط هشت کلمه نوشت؛ هشت کلمهای که عمرش از خیلی از شعارها بلندتر شد. پیش از جمله مینیمالیستی بهروز مرادی، خرمشهر، شهری زخم خورده در جنوب غرب ایران را به یاد میآورد، اما با کلمات او این مفهوم جاودانه شد که خرمشهر، سوای یک نقطه روی نقشه، تعلقی در قلبهای ایرانیان است.
وقتی سال ۸۹ توی جنت آباد خرمشهر سر مزار بهروز مرادی ایستادیم، به چشم یک هنرمند، او را نگاه میکردم، اما هنوز کلمات دوستم را به خاطر دارم که گفت: بهروز مرادی، هنرمند هم بود. او درست میگفت. خالق تابلو معروف خرمشهر، هم هنرمند بود، هم مرد جنگ؛ دانشجوی دانشگاه هنر اصفهان که به او شکارچی تانک هم میگفتند. او میان هنرمند بودن و ایستادگی پای وطن، تضادی نمیدید.
امروز که دوباره نام شهرهای جنوبی ایران در خبرها تکرار میشود، منطق شهید بهروز مرادی هنوز اعتبار دارد. بندرعباس، میناب، اهواز، هرمز یا هر شهر دیگری از وطن وقتی زیر فشار جنگ و ناامنی قرار میگیرد، فقط مسئله ساکنان خودش نیست؛ همان گونه که خرمشهر در سال ۶۱ فقط متعلق به خرمشهریها نبود.
حالا ما باید تابلوهای ورودی شهرها را در ذهنمان بازنویسی کنیم نه با آمار جدیدترین سرشماری، بلکه با اعداد همبستگی. باید از روی دست بهروز مرادی تقلب کنیم و بنویسیم: به میناب خوش آمدید، جمعیت ۹۰ میلیون نفر؛ به قشم خوش آمدید، جمعیت ۹۰ میلیون نفر؛ به تنگه هرمز خوش آمدید، جمعیت... هرکسی که هنوز خودش را ایرانی میداند.