فرصت دادن به متهم سابقه‌دار با وعده سفته | زندان، عاقبت همدست اصغرسیاه

  • کد خبر: ۴۳۵۸۲۳
  • ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۴
فرصت دادن به متهم سابقه‌دار با وعده سفته | زندان، عاقبت همدست اصغرسیاه
متهمی که با دادن یک گوشی و وعده سفته از مال باخته فرصت گرفته بود، به دام افتاد.

به گزارش شهرآرانیوز؛ پس از یک دعوای لفظی، دو مرد جوان با هم دست به یقه شدند. با تجمع شهروندان، مرد جوانی که ظاهری تنومند داشت، طرف مقابلش را که از مردم کمک می‌خواست، سارقی حرفه‌ای معرفی کرد و از شهروندان خواست دخالت نکنند یا با پلیس تماس بگیرند. در مقابل او مرد جوان دیگر همه اتهامات را منکر می‌شد و خودش را بی گناه معرفی می‌کرد.

تقلای این مرد، سبب تماس مرد درشت اندام با پلیس شد. او در تماسی که با پلیس برقرار کرد، مدعی شد از دو سارقی که قصد سرقت خودرو و تلفن همراهش را داشتند، یک نفر را گرفته است و درخواست کرد پلیس هرچه زودتر برای دستگیری متهم به منطقه سیدرضی اعزام شود. هنوز این مکالمه به اتمام نرسیده بود که متهم تلاش زیادی برای رهایی خودش کرد. این اقدامات سبب شد شاکی تصمیم بگیرد خودش این متهم را به کلانتری سجاد ببرد. 

پس از حضور این دو مرد جوان در مقر پلیس، هنوز شاکی شکایتش را کامل ثبت نکرده بود که متهم به دزدی، خودش را بی گناه معرفی و طرف مقابل را به زورگیری و اخاذی متهم کرد. در گیری و اظهارات متناقض این دو مرد جوان سبب شد سرهنگ ابراهیم خواجه پور، رئیس کلانتری سجاد، با صدور دستوراتی تخصصی، تیمی از مأموران دایره تجسس این مرکز پلیس را مسئول رسیدگی به این پرونده و راستی آزمایی اظهارات این دو مرد جوان کند.

در گام نخست رسیدگی به این پرونده، مأموران با جدا کردن این دو مرد جوان به ثبت و بررسی اظهارات این دو نفر پرداختند. در ابتدا شاکی مدعی شد: من در تاکسی اینترنتی کار می‌کنم. چند روز قبل در محدوده سید رضی پس از پیاده کردن یک مسافر، برای استراحت شیشه خودرو را کمی پایین دادم و خوابیدم. خواب من بسیار سنگین است و سر و صدای زیاد بیدارم نمی‌کند. حدود سی دقیقه از خواب من گذشته بود که در حالتی بین خواب و بیداری، حس کردم هر دو در خودرو باز شد.

پریدن از خواب با کابوس دزدی

مرد جوان ادامه داد: در حالی که فکر می‌کردم دارم خواب می‌بینم و هنوز گیج بودم، متوجه شدم کسی از سمت شاگرد سوار خودرو شد و سپس درِ سمت خودم باز شد. این دو نفر من را ندیده بودند؛ به همین خاطر یکی از آنها قصد داشت روی من بنشیند. آن‌ها متوجه حضور من شدند. حس کردم فردی که روی صندلی کنار من نشسته بود، از داخل خودرو چیزی برداشت و فرار کرد.

پس از رفتن او من توانستم این متهم را که قصد سرقت خودرو را داشت، بگیرم. همان لحظه قصد داشتم با پلیس تماس بگیرم که متوجه شدم گوشی همراهم نیست. این متهم شروع به التماس و درخواست کرد. او گفت من سابقه دارم؛ با پلیس تماس نگیر. یک روز به من فرصت بده تا گوشی همراهت را پس بگیرم.

دلسوزی و فرصت دادن مال باخته به متهم

شاکی جوان ادامه داد: آ ن قدر متهم التماس کرد که دلم برایش سوخت. برای همین وقتی گفت به تو سفته می‌دهم تا گوشی همراهت را برگردانم، قبول کردم. البته به او اعتماد نکردم و گوشی همراهی را که مدعی بود متعلق به مادرش است، از او به امانت گرفتم و، چون متهم ادعا می‌کرد این گوشی متعلق به مادرش است، آن را روشن نکردم و از محتویاتش اطلاعی ندارم؛ حتی نمی‌دانم که آیا این گوشی دزدی است، یا نه.

مرد جوان ادامه داد: من به او اعتماد نکردم، از خودرو پیاده شدم و پشت سر متهم به طور نامحسوس به راه افتادم و متهم را تا محله اش تعقیب کردم. من ۲۴ ساعت به متهم وقت دادم، اما دیدم خبری نشد؛ به همین خاطر امروز برایش کمین کردم و او را به کلانتری آوردم.

من و اصغر سیاه فقط هم مسیر بودیم

پس از شاکی، نوبت به متهم رسید. او در ابتدا قصد تکرار ادعاهایش را داشت، اما پس از مواجهه با مستندات شاکی، داستان سرایی را کنار گذاشت و گفت: چند روز قبل در منطقه سیدرضی راه می‌رفتم که به طور اتفاقی اصغر را دیدم. من و او با هم در پاتوق‌های منطقه آشنا شده بودیم؛ برای همین در حاشیه خیابان مشغول صحبت شدیم.

هنگام گفت‌و‌گو اصغر به یک باره متوجه پایین بودن شیشه یک خودرو شد. او اطراف را نگاه کرد و از سمت شاگرد در خودرو را به آرامی باز کرد؛ پس از اینکه او روی صندلی نشست، من هم نزدیک شدم تا ببینم چه کار می‌کند که یک باره مالک خودرو را دیدم. شاکی تا پیش از این در خودرو خواب بود، اما یک دفعه بیدار شد. اصغر در یک چشم برهم زدن گوشی همراه این مرد را برداشت و از خودرو پایین پرید. راننده هم به دنبال او رفت.

دزد اصلی به من گفت: «بدو» و مرا گرفتار کرد

متهم در ادامه ادعا کرد: داشتم متعجب نگاه می‌کردم که اصغر رو به من گفت بدو، فرار کن! من کاری نکرده بودم، اما همین جمله، توجه مالک خودرو را به من جلب کرد. او که فهمید دستش به اصغر نمی‌رسد، یقه مرا گرفت. من، چون سابقه دار بودم، می‌دانستم پلیس حرفم را باور نمی‌کند؛ برای همین از او خواستم با پلیس تماس نگیرد و به من فرصت بدهد تا گوشی را از دوستم بگیرم.

به او گفتم گوشی مادرم را به امانت نزد تو می‌گذارم و اگر گوشی را برنگرداندم، فردا به تو سفته می‌دهم و شاکی راضی شد. من از اصغر آدرسی ندارم برای همین سراغ اصغر را از همه دوستان مشترکمان گرفتم، اما هیچ کدام از او آدرسی نداشتند. حتی به پاتوق‌هایی که اصغر به آنجا سر می‌زد هم رفتم، اما هیچ رد و نشانی از او نبود.

در ادامه رسیدگی به این پرونده با توجه به اظهارات متناقض متهم و شاکی، تیم تحقیق با دستور سرهنگ خواجه پور برای راستی آزمایی اظهارات دو طرف این پرونده به محل جرم رفت. مأموران پس از انجام تحقیقات میدانی، بازبینی تصاویر دوربین‌های مداربسته و گفت‌و‌گو با شاهدان سرانجام به این نتیجه رسیدند که متهم برخلاف ادعایش قصد ارتکاب سرقت را داشته، اما در آخرین لحظه متوجه حضور راننده شده است و پس از بیدار شدن شاکی، توسط او در جریان یک فرار ناموفق دستگیر شده است.

با توجه به این مستندات در حالی که تلاش پلیس برای ردزنی محل اختفای اصغر ادامه دارد، پرونده متهم با دستور مقام قضایی به دادسرا منتقل شد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.