به گزارش شهرآرانیوز؛ لاله مرزبان، بازیگر فیلم زیرزمینی «مراقب»، پس از دریافت جایزهٔ بهترین بازیگر بخش افقهای جشنوارهٔ ونیز، از زنان ایران گفت و با بغضی مصنوعی تأکید کرد که زنان کشورش برای کوچکترین آزادیها هزینهٔ سنگینی پرداختهاند. او همچنین از شرایط سختی که مردم ایران تجربه میکنند سخن گفت؛ آن هم بدون اشاره به جنگهایی که آمریکا و اسرائیل علیه کشورش ترتیب دادهاند.
در واکنش به این سخنان، منتقدان میپرسند وقتی از «زنان ایران» سخن گفته میشود، چرا زنانی که در جنگ و حملات نظامی قربانی شدهاند در این تصویر جایی ندارند؟
شقایق نوروزی، بازیگر خارجنشین، در واکنش به اتفاقات ونیز میگوید: «اتفاقی که در ونیز افتاد فاجعه و یک ضربهٔ بزرگ بود. ما در یک جنگ جدی هستیم. ما را تهدید به حمله اتمی کردهاند. ما در یک وضعیت خیلی ویژه هستیم.»
به اعتقاد او، مسئله تصویری است که چنین چهرههایی از ایران به جهان ارائه میدهند. نوروزی دربارهٔ حضور مرزبان در ونیز میگوید: «اتفاقی که افتاد یعنی نه کسی آواره شده، نه ما اصلاً زیر جنگ هستیم، نه ما زیر تهدید اتمی هستیم. هیچ چیزی مهم نیست.»
او با اشاره به پیامدهای جنگ و آوارگی مردم، میگوید: «این جنگ ۳ میلیون آواره داشته. ۳ میلیون نفر نمیتوانند زیر سقف خانههایشان بخوابند، آن وقت این بازیگر در ونیز یک کلمه راجع به این مسائل حرف نزند؟»
در بخش دیگری از این گفتوگو، احمدرضا درویش، تحلیلگر سیاسی، با اشاره به واکنشهای پررنگ برخی چهرههای هنری به موضوعات اجتماعی، استانداردهای متفاوت در واکنش به رنج انسانها را زیر سؤال میبرد.
احمدرضا دانش میگوید: «کسی که برای کشتن سگهای ولگرد توسط شهرداری، ۷۵۰ تا استوری میگذارد که اینها گناه دارند، کسی که هر روز روی صحنهٔ تئاتر میگوید من متعلق به شما مردم هستم، چرا وقتی همان مردم مناطق محروم جنوب کشور کشته میشوند که تو همیشه ژست کمک کردن به اینها را میگرفتی، پس چرا در این موضوع سکوت میکنید؟»
نوروزی در ادامه پاسخ این پرسش را این طور تحلیل میکند که برخی موضوعات، به دلیل هزینههای سیاسی و رسانهای، از بیانیههای افرادی مثل مرزبان در تریبونهای بینالمللی حذف میشوند.
یک کارشناس سیاسی حاضر در این گفتوگو نیز بحث را از مسئلهٔ هنرمندان فراتر میبرد و آن را به مفهوم وطندوستی مرتبط میکند. او میگوید: «بحث انسانیت مطرح است و فلسفهٔ وطندوستی، که اصلاً فارغ از اینکه فرد هنرمند باشد یا کارگر یا کارمند یا نانوا، در مقطعی که به کشورش حملهٔ نظامی شده، وظیفه دارد در کنار کشورش بایستد.»
این کارشناس در ادامه با اشاره به جنگ ۱۲روزه و دیگر حملات مورد اشاره در گفتوگو، از سکوت برخی چهرهها انتقاد میکند و میپرسد چرا قربانیان این حوادث در روایتهای آنان دیده نمیشوند. او بهطور مشخص از زنان و کودکان قربانی نیز سخن میگوید و تأکید میکند که مسئله، «وجدان»، «انسانیت» و «ایرانی بودن» است.
از همین زاویه، میتوان پرسید اگر یک هنرمند در جشنوارههای بینالمللی، خود را صدای زنان ایران معرفی میکند، آیا این صدا باید فقط دربارهٔ برخی دغدغهها و مطالبات اجتماعی باشد یا باید زنان قربانی جنگ، مادران داغدار و خانوادههای آواره را نیز نمایندگی کند؟ چرا سخن گفتن از برخی مسائل ایران در تریبونهای جهانی ممکن و کمهزینه است، اما سخن گفتن دربارهٔ قربانیان حملات نظامی و مسئولیت عاملان آن، عامدانه نادیده گرفته میشود؟