درباره سعید صادقی، عکاس جنگ هشت ساله | چشم در چشم جنگ

  • کد خبر: ۴۳۹۰۳۳
  • ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۵
درباره سعید صادقی، عکاس جنگ هشت ساله | چشم در چشم جنگ
هم زمان با روز عکاسی درباره سعید صادقی نوشته ایم، کسی که از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران در جبهه عکاسی کرد​

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ صدای انفجار از حوالی مهرآباد می‌آید. لحظاتی بعد، ستون دود در آسمان غرب تهران بالا می‌رود. هواپیما‌های عراقی فرودگاه مهرآباد و اطراف شهرک اکباتان را هدف قرار داده‌اند. تهران برای نخستین بار، صورت برافروخته جنگ را از نزدیک می‌بیند. میان مردمی که هراسان از محل حادثه دور می‌شوند، او خلاف جمعیت حرکت می‌کند.

بند دوربین را دور گردنش می‌اندازد و با تمام توان می‌دود. عکاس روزنامه جمهوری اسلامی است. لنز را به سمت دود، آتش و آدم‌های بهت زده می‌چرخاند. درست چند روز بعد، وقتی خبر بمباران شدید خرمشهر و آبادان را می‌شنود، دوربینش را برمی دارد و این بار راهی مرز‌ها می‌شود.

مردم دسته دسته خانه هایشان را ترک می‌کنند و رزمنده‌های محلی، هنوز نمی‌دانند کی و چطور نیرو‌های کمکی به فریادشان می‌رسند. او آن روز‌ها را در جبهه می‌گذراند و روز‌های بعد را هم. بیش از ۷۴ ماه، در جبهه‌ها می‌ماند. دو سال اول نه سهمیه غذا دارد، نه لباس و نه پوتین. پلاکی دور گردنش نیست.

فرماندهان گمان می‌کنند این عکاس جوان دیر یا زود قافیه را می‌بازد و راهی تهران می‌شود. منتظرند بازگردد و او هربار، با هزینه شخصی لباس و کفش می‌خرد و به ماندن ادامه می‌دهد. فاصله او با مرگ، تنها به اندازه بدنه دوربین است. رزمنده‌ها رفته رفته به حضورش عادت می‌کنند. 

دیگر کسی جلوی لنز او ژست نمی‌گیرد. هرچه هست، روزمره‌های اردوگاه و پشت سنگر است. او در کنار سربازان راه می‌رود، می‌خوابد، منتظر می‌ماند و وارد عملیات می‌شود. آدم‌ها برایش سوژه‌های گذرا نیستند، کسانی‌اند که ممکن است امروز با آن‌ها چای بنوشد و فردا فقط نگاتیوی از آن‌ها باقی بماند.

درباره سعید صادقی، عکاس جنگ هشت ساله | چشم در چشم جنگ

قاب‌هایی با بوی باروت

«سعید صادقی» عکاسی را در سال ۱۳۵۷ آغاز کرد. دو سال بعد، جنگ مسیر حرفه‌ای او را به کلی تغییر داد. او دیگر فقط عکاس مطبوعات نبود. اعزام نیروها، زندگی در پشت خاکریز، انتظار پیش از عملیات، تن رنجور مجروحان، اسرا، ویرانی شهر‌ها و بازگشت رزمندگان موضوع عکس‌های او شدند. خرمشهر، عملیات بیت المقدس، جبهه‌های غرب، والفجر و حلبچه، هرکدام بخشی از حافظه تصویری او را ساختند.

باید در چند ثانیه تصمیم می‌گرفت کجا بایستد، چه چیزی را درون قاب نگه دارد و چه چیزی را حذف کند. گاهی نور کم بود. گاهی حرارت انفجار، پوستش را می‌سوزاند و گاهی حجم زیاد دود و غبار، اجازه نمی‌داد چیزی را ثبت کند. تلخ‌ترین لحظات هم آنجا بود که سوژه‌ای را به تصویر می‌کشید و سوژه لحظاتی دیگر نفس نمی‌کشید. هر حلقه فیلم تعداد معدودی فریم داشت و هر بار فشردن شاتر، دایره انتخاب هایش را تنگ‌تر می‌کرد. با این همه، او جنگ را فقط از دور، با ستون‌های دود و صف تانک‌ها روایت نکرد.

دوربینش نوجوانانی را به تصویر کشید که اسلحه برای جثه شان بزرگ به نظر می‌رسید. او رزمندگانی را ثبت کرد که پیش از عملیات به دوردست خیره می‌شدند. در این عکس ها، جنگ تجربه‌ای انسانی است. بسیاری از تصاویرش در زمان جنگ برای بسیج عمومی و تقویت روحیه به کار رفتند. قاب‌هایی که شجاعت، حرکت و شور رزمندگان را نشان می‌دادند، در روزنامه ها، پوستر‌ها و محصولات تبلیغاتی منتشر شدند.

صادقی بعد‌ها با فاصله گرفتن از فضای آن دوران، درباره قدرت تصویر و سهم آن در ساختن روایت قهرمانانه از جنگ تأمل کرد. مستند «قوی‌تر از گلوله» ساخته مریم ابراهیمی در سال۲۰۱۷، بر همین بازنگری بنا شد. رویارویی عکاسی با تصاویری که روزی با باور و همراهی ثبت کرده بود و اکنون در آن‌ها مرگ جوانانی را می‌دید که کابوس شبانه اش شده بودند. این بازنگری، لایه‌ای تازه به آثارش اضافه کرد. او از روایت ساده و بی تناقض فاصله گرفت و از بار مسئولیتی گفت که دهه‌ها با خود به این سو و آن سو می‌کشید.

درباره سعید صادقی، عکاس جنگ هشت ساله | چشم در چشم جنگ

پس از جنگ

جنگ مرداد ۱۳۶۷ پایان یافت، اما کار او با آخرین گلوله تمام نشد. نگاتیو‌ها باقی ماندند. آدم‌های درون آن ها، هرکدام به سویی رفتند. بعضی شهید شدند، بعضی با جراحت و خاطره بازگشتند و بعضی در زندگی روزمره حل شدند. سال‌ها بعد، تصمیم گرفت سراغ آن‌ها برود. عکس‌ها را دوباره منتشر کرد، شماره تماس گذاشت و از مردم خواست اگر کسی را می‌شناسند، خبرش کنند. این جست‌و‌جو پروژه تازه‌ای بود. یافتن سرنوشت انسان‌هایی که زمانی بخشی از یک قاب جنگی بودند.

یکی از این جست‌و‌جو‌ها او را به مادر مرتضی، نوجوان شانزده ساله رساند. عکاس تصویر را چاپ کرد و نزد مادر سال خورده اش در مهدی شهر برد. زن عکس را در آغوش گرفت، بوسید و بویید، انگار پس از سال‌ها خود فرزندش را به سینه می‌فشرد. این عکس، حضور یک انسان ازدست رفته بود. همه دیدار‌ها چنین نبودند. برخی از کسانی که پیدا شدند، نمی‌خواستند گذشته را به یاد بیاورند. 

یکی از آن‌ها در شهرضا حتی حاضر نشد با عکاس ملاقات کند. بعضی می‌خواهند فراموش کنند، بعضی از آنچه بر آن‌ها گذشته خشمگین‌اند و بعضی میان باور‌های دیروز و زندگی امروز شکافی می‌بینند که با هیچ توضیحی پر نمی‌شود. عکس‌ها همیشه زیبا و یادآور گذشته‌های عزیز نیستند. ارزش کار یک عکاس جنگ در شجاعت او برای بازگشتن به عکس‌ها و پرسیدن از نقش خودش است. دوربین او جنگ را متوقف نکرد، اما اجازه نداد آدم هایش کاملا ناپدید شوند.

درباره سعید صادقی، عکاس جنگ هشت ساله | چشم در چشم جنگ

درباره سعید صادقی، عکاس جنگ هشت ساله | چشم در چشم جنگ

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.