روایت آیناز فرامرزی، دختر کبدی‌کار مشهدی از نایب‌قهرمانی در مسابقات آسیایی ناگویا | کم‌تجربه نبودیم فینال را می‌بردیم

  • کد خبر: ۴۵۱۷۸۰
  • ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۱
روایت آیناز فرامرزی، دختر کبدی‌کار مشهدی، از نایب‌قهرمانی در مسابقات آسیایی ناگویا|کم‌تجربه نبودیم فینال را می‌بردیم
وقتی در اردوی بهمن‌ماه پزشک معتمد تیم‌ملی برگه‌ ام‌آر‌آی را مقابلش گذاشت و از کشیدگی ۵۰ درصدی رباط‌صلیبی گفت، همه‌چیز بوی تمام‌شدن می‌داد.

به گزارش شهرآرانیوز، آیناز یا باید زانو‌یش را به تیغ جراحان می‌سپرد و تماشاگر بازی‌های آسیایی می‌شد، یا بار دردی فرسایشی را به جان می‌خرید و به ناگویا می‌رسید. آیناز فرامرزی راه دوم را انتخاب کرد. دختر مشهدی که سال‌ها روی تاتامی تکواندو ضربه‌زدن با پا را مشق کرده بود، این‌بار با زانویی آسیب‌دیده راهی ژاپن شد تا مهاجم اول خط حمله ایران باشد؛ تیمی با ۹۰درصد چهره‌های جوان که طلسم دوازده‌ساله شکست‌ناپذیری چین‌تایپه را شکست و در فینال، هند پرستاره را تا ثانیه‌های آخر به نفس‌نفس انداخت. در این گفت‌و‌گو، آیناز فرامرزی، دختر کبدی‌کار مشهدی که از بازی‌های آسیایی ناگویا با مدال ارزشمند نقره بازگشته، درباره این مسابقات، خودش و دشواری راهی که انتخاب کرده حرف زده است.

در تهران با ساعت توکیو زندگی کردیم

وقتی پای فاصله زمانی ۵.۵ ساعته ژاپن در مسابقات ناگویا در میان بود، با تدبیر کادر فنی، در اردوی تهران هفده روز تمام با ساعت ژاپن زندگی کردیم؛ در تاریکی ساعت محلی خوابیدیم، بیدار شدیم و سر وقت آنها صبحانه خوردیم. وقتی پایمان به ژاپن رسید، جت‌لگ و اختلاف ساعت اصلا حس نشد، اما چالش اصلی فشردگی باورنکردنی بازی‌ها بود. بعد از پروازی فرسایشی، فقط یک روز استراحت و یک روز تمرین داشتیم و بلافاصله به دل ماراتن ۱۰بازی در ۱۰روز پرتاب شدیم.

اگر درد نداشته باشم، نگران می‌شوم!

کبدی یعنی اصطکاک مدام، ضربه‌های سنگین و فشار بی‌هوازی تا مرز بریدن نفس. در آن ماراتن فشرده، میان هر دو تمرین سه تا چهار ساعت فاصله بود؛ ساعاتی که حتی تلفن همراه را کنار می‌گذاشتیم. فقط ماساژ می‌گرفتیم، یخ می‌گذاشتیم و استراحت می‌کردیم. من با زانویی به میدان رفتم که ماه‌ها پیش تا مرز تیغ جراحی رفته بود. البته ما ورزشکاران حرفه‌ای با درد هم‌زیستی داریم. اگر یک روز بیدار شوم و این درد در تنم نباشد، نگران می‌شوم و می‌پرسم چرا نیست!

از هند چیزی کم نداشتیم

چین‌تایپه سال‌ها گربه‌سیاه کبدی زنان ایران بود؛ تیمی سرعتی با پا‌هایی شلاقی، اما تکراری. سرمربی آنها پس از شکست اعتراف کرد که مغلوب استراتژی و هوش کادرفنی ما شده‌اند. درحالی‌که فرمول همیشگی حضور هفت‌نفره است، ما طبق نقشه سرمربی با پنج نفر وارد زمین شدیم و تله‌های دفاعی برایشان گذاشتیم. فیلم بازی‌های هند و چین‌تایپه را آن‌قدر موشکافی کرده بودیم که شب‌ها خواب بازی آنها را می‌دیدیم. در فینال هم چیزی از هند کم نداشتیم؛ نه در فاکتور‌های بدنی و نه در تکنیک. اختلاف ناچیز سه‌امتیاز فقط تاوان پوست‌اندازی ۹۰درصدی و کم‌تجربگی نسل جوان ما در قیاس با ثبات ترکیب حریف بود.

آن حمله چهار امتیازی به‌خاطر مهارت در تکواندو بود

تکواندو خیلی به من کمک کرده است. اگر پیشینه سال‌ها مبارزه رزمی نبود، شاید مهاجمی می‌شدم شبیه کبدی‌کار‌های دیگر که بازی‌شان به بالاتنه و دست‌ها محدود است. اما ضربات انفجاری پا و واکنش‌های سرعتی کمکم کرد تا در اوج حساسیت، حمله چهارامتیازی معروفم مقابل هند را ثبت کنم؛ پروازی که در رسانه‌ها بازتاب زیادی پیدا کرد. وقتی رباط‌صلیبی‌ام ۵۰درصد کشیده شد، مربی گفت به تو ایمان دارم و منتظرت می‌مانم. نرفتن زیر تیغ جراحی قمار بزرگی بود که بار روانی سنگینی داشت، اما با دعای پدر و مادرم و هدایت پزشکم، دکتر احسان بندار، نجات پیدا کردم و به میدان رسیدم.

مشهد خانه کبدی ندارد

بار‌ها در رسانه‌ها فریاد زده‌ام که چرا شهری با این ظرفیت عظیم نباید یک «خانه کبدی» مستقل داشته باشد. وظیفه ورزشکار جنگیدن است، نه سرگردانی برای پیداکردن سالن تمرین. برای حضور در تست مهم تیم‌ملی، به‌دلیل نبود حمایت، حتی بلیت برایمان مهیا نکردند. با خستگی مفرط مسیر تهران تا مشهد را گز کردیم و نماینده انتخابی مسئول هیئت حتی تلفنش را خاموش کرده بود و پاسخگو نبود.

دلم نیامد روبه‌روی تیم استانم بایستم

لیگ پروکبدی مردان در هند میلیارد‌ها تومان گردش مالی دارد و جوایز آسیایی آنها سر به ارقام نجومی می‌زند، اما سهم ما دختران از این اقیانوس فقط یک وعده سرخرمن است. من حتی برای تمرینات و اردو‌های ملی از جیب پدر و مادرم هزینه می‌کنم. پیشنهاد‌هایی از تهران، مازندران و کرج با مبالغ بهتر داشتم، اما دلم نیامد دست مربی‌ام در مشهد خالی بماند و روبه‌روی تیم استانم بایستم. برای من عرق به مشهد همیشه بالاتر از صفر‌های قرارداد بوده است؛ هرچند که ارقام ناچیز لیگ ما حتی بهای یک جفت کفش تخصصی را هم نمی‌دهد.

امیدوارم دانشگاه فردوسی وضعیتم را درک کند

درس و تحصیلم در دانشگاه قبلی به‌علت غیبت در اردو‌های مداوم ملی با پنج ترم سوخت و انصراف دادم؛ هرچند حالا امیدوارم دانشگاه فردوسی موقعیت یک قهرمان ملی را درک کند. رؤیای من بستن بازوبند کاپیتانی تیم‌ملی است. در آخر این گفت‌و‌گو می‌خواهم به همه دخترانی که پا در این راه سخت می‌گذارند، پیامی بدهم: از درد‌ها و کمبود‌ها نترسید و اگر همه تمرکز و ایمانتان را پای رؤیایتان بگذارید، هیچ سدی توان ایستادگی در برابرتان را نخواهد داشت.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.