به گزارش شهرآرانیوز، «مرد سه هزار چهره» در قسمت چهارم بیش از هر زمان دیگری با مسئلهای اساسی مواجه میشود: سریال نمیداند چگونه از ایدههای اولیه خود عبور کند. چهار قسمت از آغاز فصل گذشته، اما هنوز بخش قابل توجهی از زمان سریال صرف موقعیتهایی میشود که در همان قسمتهای نخست معرفی شدهاند؛ گویی قصه به جای حرکت رو به جلو، مدام در حال بازتولید خودش است.
حتی آغاز قسمت نیز با حدود ۱۰ دقیقه تأخیر همراه شد و بعد از شروع، مخاطب همچنان با همان گروهک تروریستی و همان موقعیتهای داستانی مواجه بود؛ بدون آنکه اطلاعات تازهای که بتواند مسیر روایت را تغییر دهد، به شکل مؤثری وارد قصه شود. این مسئله وقتی جدیتر میشود که بدانیم در یک کمدی، ریتم و تنوع موقعیتها از مهمترین ابزارهای حفظ توجه مخاطب هستند.
یکی از مهمترین تفاوتهای «مرد سه هزار چهره» با فصلهای ابتدایی، تغییر رابطه مخاطب با منطق روایی و شوخیهای سریال است. مدیری همچنان تلاش میکند از موقعیتهای اغراقشده، غیرواقعی و سورئال برای تولید کمدی استفاده کند؛ اما مسئله اینجاست که سورئال بودن یک موقعیت، بهتنهایی آن را خندهدار نمیکند.
مخاطب امروز نسبت به سالهای گذشته دسترسی بسیار گستردهتری به اطلاعات و منابع مختلف دارد و همین مسئله باعث شده پذیرش برخی از موقعیتهای سادهانگارانه یا غیرمنطقی دشوارتر شود. در گذشته شاید صرفاً عجیب و غیرمنتظره بودن یک موقعیت میتوانست موتور محرک شوخی باشد، اما امروز مخاطب از کمدی انتظار طراحی دقیقتر موقعیت، منطق درونی و پرداخت هوشمندانهتر دارد.
به همین دلیل، وقتی سریال صرفاً روی عجیب بودن یک اتفاق حساب میکند، بدون آنکه بتواند از دل آن اتفاق یک موقعیت کمدی چندلایه بسازد، نتیجه الزاماً خندهدار نیست.
یکی از نمونههای واضح این مسئله، ادامه پیدا کردن شوخیها و موقعیت مربوط به وام است. ایدهای که میتوانست در ابتدا یک دستمایه طنز باشد، حالا با تکرار بیش از اندازه عملاً کارکرد اولیه خود را از دست داده است.
مشکل فقط تکرار یک شوخی نیست؛ مسئله این است که سریال از این موقعیت، موقعیتهای تازه و متنوع استخراج نمیکند. وقتی یک ایده چند بار با تغییرات محدود تکرار میشود، عنصر غافلگیری از بین میرود و مخاطب پیش از رسیدن شوخی، مسیر آن را حدس میزند. در چنین شرایطی، چیزی که قرار بوده تبدیل به شوخی تکرارشونده شود، به عامل فرسایشی روایت تبدیل میشود.
قسمت چهارم همچنین بار دیگر به فصلهای ابتدایی ارجاع میدهد و فلشبکی درباره «داد زدن مسعود» ارائه میکند. این ارجاع قرار است میان فصلهای مختلف ارتباط ایجاد کند و برای رفتار یا موقعیتی که در قسمت فعلی شکل گرفته، منطق داستانی بسازد.
اما مسئله اینجاست که ارجاع زمانی مؤثر است که علاوه بر ایجاد حس آشنایی، درام یا کمدی تازهای تولید کند. در اینجا فلشبک بیشتر شبیه تلاشی برای توضیح دادن چرایی یک اتفاق است و بهجای آنکه لایه تازهای به روایت اضافه کند، صرفاً میکوشد یک اتصال داستانی ایجاد کند؛ اتصالی که چندان اثرگذار از آب درنمیآید.
یکی از ضعفهای جدی این قسمت، استفاده بیش از اندازه از دیالوگ برای انتقال اطلاعات است. شخصیتها بارها درباره اتفاقات، روابط و موقعیتها صحبت میکنند تا مخاطب دقیقاً بداند چه چیزی در داستان در حال رخ دادن است.
این شیوه، در روایت تصویری امروز، دیگر چندان کارآمد نیست. سینما و تلویزیون اساساً رسانه تصویر و کنش هستند؛ بنابراین بهتر است اطلاعات از طریق رفتار شخصیتها، میزانسن، موقعیت، جزئیات صحنه و اتفاقات داستانی به مخاطب منتقل شود، نه اینکه شخصیتها بخش قابل توجهی از آنچه مخاطب باید بفهمد را برای یکدیگر توضیح دهند.
مشکل اینجاست که وقتی اطلاعات مدام در دیالوگ گفته میشود، مخاطب دیگر چیزی برای کشف کردن ندارد. در نتیجه، روایت از حالت مشارکت دادن مخاطب خارج میشود و تبدیل به فرآیندی میشود که در آن سریال مدام اطلاعات را به او تحویل میدهد.
شاید مهمترین مشکل قسمت چهارم، ریتم بهشدت کند آن باشد.
سریال در این قسمت نهتنها گره تازهای ایجاد نمیکند، بلکه بسیاری از موقعیتهای قبلی را طولانیتر میکند؛ بدون آنکه به همان نسبت، اتفاق یا اطلاعات تازهای به داستان اضافه شود.
در یک کمدی موقعیت، کندی ریتم زمانی قابل تحمل است که خود موقعیت آنقدر جذاب باشد که مخاطب از ماندن در آن لذت ببرد. اما وقتی خود موقعیت نیز چندان ظرفیت تازهای ندارد، طولانی شدن آن نتیجهای جز فرسودگی مخاطب ندارد.
«مرد سه هزار چهره» در این قسمت دقیقاً در چنین وضعیتی گرفتار شده است؛ نه داستان با سرعت کافی جلو میرود و نه شوخیها آنقدر پرقدرت هستند که این کندی را جبران کنند.
مشکل تنها به فیلمنامه و روایت محدود نمیشود. تدوین قسمت چهارم نیز در چندین بخش به شکل محسوسی ناهماهنگ و آزاردهنده است. برخی کاتها بهجای آنکه ریتم صحنه را حفظ کنند، خودشان تبدیل به عاملی برای بیرون کشیدن مخاطب از فضای داستان میشوند.
در بعضی لحظات، حس میشود تدوین بیشتر در خدمت رساندن سریع قسمت به آنتن بوده تا رسیدن به ریتم نهایی و دقیق. البته چنین برداشتی نمیتواند بدون دسترسی به فرآیند تولید، یک حکم قطعی درباره علت تدوین باشد، اما خروجی نهایی این حس را به مخاطب منتقل میکند: کاتها همیشه نرم و طبیعی نیستند و در برخی نقاط بهجای آنکه نامرئی باشند، خودشان را به رخ میکشند.
بخش مربوط به پادکست هم در این قسمت دیگر جذابیت قسمتهای ابتدایی را ندارد. دلیلش را باید در همان مشکل اصلی جستوجو کرد: موقعیت تازهای شکل نمیگیرد.
وقتی یک ایده برای چندمین بار تکرار میشود، باید یا موقعیت تغییر کند، یا شخصیتها وارد مرحله تازهای شوند، یا شوخی ابعاد جدیدی پیدا کند. در غیر این صورت، تکرار صرف یک موقعیت بیشتر به پر کردن زمان اپیزود شباهت پیدا میکند تا پیش بردن آن.
در قسمت چهارم، بخش پادکست بیش از آنکه چیزی به جهان داستان اضافه کند، همان ایدههای قبلی را کش میدهد و به همین دلیل کارکردش بیشتر شبیه آنتنپرکنی به نظر میرسد تا یک قطعه ضروری از روایت.
مشکل اساسی قسمت چهارم در نهایت به یک مسئله بزرگتر برمیگردد: به نظر میرسد سریال برای تولید موقعیتهای تازه، بیش از حد به دو مسیر مشخص متکی شده است؛ سوژههای سورئال و موقعیت مربوط به گروهک تروریستی.
این در حالی است که طنز مدیری در دورههای موفقش معمولاً زمانی بیشترین اثرگذاری را داشت که از دل موقعیتهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و روزمره، سوژههای متنوع استخراج میکرد. اگر یک کمدی مدام به یک جنس موقعیت مشخص بازگردد، حتی اگر آن موقعیت در ابتدا جذاب باشد، در طول زمان خاصیت طنزآمیز خود را از دست میدهد.
قسمت چهارم «مرد سه هزار چهره» بیش از آنکه یک اپیزود مستقل با شروع، گسترش و نتیجهگیری مشخص باشد، ادامهای کشدار بر موقعیتهایی است که مخاطب پیشتر آنها را دیده است. شوخی وام بیش از حد تکرار شده، ماجرای گروهک تروریستی هنوز نتوانسته موتور محرک قدرتمندی برای روایت باشد، فلشبک کارکرد درخشانی پیدا نمیکند، دیالوگها بیش از اندازه اطلاعات میدهند و ریتم کند نیز اجازه نمیدهد معدود موقعیتهای تازه تأثیرگذاری لازم را داشته باشند.
مدیری همچنان به همان زبان کمدی آشنای خود تکیه دارد، اما مسئله امروز «مرد سه هزار چهره» کمبود خاطره و نوستالژی نیست؛ کمبود ایده تازه است. اگر سریال نتواند از چرخه تکرار موقعیتهای فعلی خارج شود، سورئال بودن و ارجاع به فصلهای گذشته نیز بهتنهایی نمیتواند بار یک روایت کامل را به دوش بکشد.