حرف‌های مهم به زبان ملال!

  • کد خبر: ۵۰۷۴
  • ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۷:۳۳
حرف‌های مهم به زبان ملال!
نگاهی به داستان بلند «ژنوم آدم نامرئی»

گروه ادبیات و اندیشه| داستان با مقاله و جستار و پژوهش و از این دست فرق دارد؛ به همین سادگی! اما کم نیستند نویسندگانی - به‌ویژه در میان جوان‌ترها- که وقتی می‌خواهند داستان بنویسند، دغدغه‌شان زدن حرف‌هایی است که می‌توان آن را در مقاله‌ای فلسفی یا روان‌شناسانه یا جامعه‌شناسانه یا... بیان کرد. به عبارتی بدیهی می‌نماید که محتوا و پیام داستان نیز در جای خود اهمیت بسیار دارد و نویسندگان بزرگ دنیا در رمان‌ها و داستان‌های کوتاه و بلندشان -افزون بر ارائه مختصات ادبی‌هنری- حرف‌های مهم یا ژرفی نیز زده‌اند؛ اما بدیهی‌تر این است که اثر داستانی در گام نخست باید ویژگی‌های داستانی داشته باشد. عموما داستان باید شخصیت، ماجرا، کنش، تصویر، گفت‌وگو، فضا، لحن و دیگر‌سازه‌های داستانی داشته باشد، باید لذت‌بخشی و جذابیت روایی داشته باشد تا بتواند خواننده را در گام بعدی به اندیشیدن درباره محتوایش نیز دعوت کند. «ژنوم آدم نامرئی» داستان بلندی است در حدود 60 صفحه از بهرام روحانی، نویسنده جوان خراسانی، که پیش از این آثاری در حوزه شعر منتشر کرده بود. او در این اثر افکار و دغدغه‌های راوی اول‌شخصی را می‌آورد که ظاهرا انسانی تنهاست. این شخصیت در کشاکش فکرکردن به رفتن به کافه و قلعه‌ دست به تحلیل‌های شخصی یا روان‌شناسانه‌مانند یا فلسفی‌گونه می‌زند و در عمل کنش داستانی خاصی در طی داستان به نمایش نمی‌گذارد: «به عقیده من امنیت و ارتباطات، 2 متغیر مداخله‌گرند و میزان شدت هرکدام از آن‌ها در زندگی آدمیزاد، همیشه ضعف آن دیگری را به دنبال خواهد داشت و این‌طور به نظرم می‌رسد که این باید یکی از اولین چالش‌های ناپیدا و اساسی یک آدم در رویارویی با اصالت زندگی باشد.»
یا: «از زاویه‌ای که من می‌بینم، حقوق‌بشری‌ها هیچ خلاقیتی به خرج نداده‌اند، چون مدل‌های ارائه شده توسط آن‌ها نتوانسته است به معنای واقعی، جلوی خشونت‌طلبی‌ها و درگیری‌های متنوع بشری را بگیرد.»
این اهمیت بیش از حدی که نویسنده به گفتن حرف‌های مهم می‌دهد، فرصت ارائه داستانی جذاب را از او می‌گیرد؛ چنان‌که خودش هم در جایی از کتاب از زبان آدم داستانش می‌گوید: «فلسفه‌بافی و غرق‌شدن در افکار ناپایدار، فقط فرصت‌های آدم را از بین می‌برد...»
آدمِ او آن‌قدر تنهاست که انگار، به قول راوی بوف کور، برای سایه‌اش حرف می‌زند: «درحالی‌که می‌دانستم شنونده‌ای ندارم، حرف می‌زدم...» و از آنجا که فراز و فرود و جاذبه روایی‌ای ارائه نمی‌دهد، سخنانش سبب ملال خواننده می‌شود، خواننده‌ای که اگر می‌خواست تحلیل فلسفی‌طور بخواند، کتابی در حوزه فلسفه و نه از حوزه داستان تهیه و مطالعه می‌کرد.
کنش‌های ذهنی «ژنوم آدم نامرئی» آن‌قدر زیاد است که مجالی برای کنش‌های عینی باقی نمی‌گذارد، امری که در قالب عبارتی بن‌مایه‌وار بارها در داستان مورد تأکید قرار می‌گیرد: «این‌ها از مغزم گذشتند...»
بااین‌همه روحانی نشان داده است که در این زمانه وفور آثار ادبی سطحی که حرفی برای گفتن ندارند، می‌تواند چیزی بنویسد که از دید محتوایی با خواننده‌اش حرف دارد؛ چیزی که خواننده را به فکر فرو ببرد؛ لازم به تکرار است که این حرف‌ها را باید با ارائه داستانی جذاب و برخوردار از سازه‌ها و مختصات داستانی عرضه کند؟
داستان بلند «ژنوم آدم نامرئی» در سال جاری به همت نشر ایجاز به چاپ رسیده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.