حسام الدین نجفی| حقوق بینالملل، نفت، ادبیات، عرفان، مولوی شناسی، شمس شناسی، شاعری، زبان شناسی و ترجمه؛ در همه این حوزه ها متبحر و جریان ساز و حاذق است. همچنان مینویسد، فیش برداری میکند، تاریخ را نه آن چنان که میفهمیم میفهمد و مینویسد بلکه پنجره تازهای باز کند تا تاریخ را جز عین زندگی جور دیگری نبینیم. صحبتهای پیرمرد چرا حتی برای جوان ترها این قدر جذابیت دارد؟ چرا هرکجا بزرگداشتی باشد و جشن امضایی، جمع همه جمع میشود؟ ابراهیم گلستان رمزش را یافته که در وصف موحد گفته بود: «به ضرب بردباری و صبر و سکوت کار خود را بی کوچکترین نقار یا حسد جلو برد.» *
برای ترجمه سفرنامه «ابن بطوطه» ستایش ادیبی سخت گیر همچون مجتبی مینوی را در کارنامه اش دارد. حتی میتوان گفت موحد آرزوی مینوی را درباره مثنوی مولانا برآورده کرد. نقل فتح ا... مجتبایی است که در مراسمی گفته: «تا سالهای سال تصحیح نیکلسون مرجع همه پژوهشگران مولانا بود. حتی مرحوم فروزانفر نیز به این نسخه رجوع میکرد. مینوی پیشنهاد داد که تصحیح جدیدی از «مثنوی معنوی» صورت بگیرد که با مخالفتهایی روبه رو شد. اما بعد این کار را شروع کرد که ناتمام ماند. محمدعلی موحد این کار را تمام کرد و بهتر است بگویم موحد آرزوی مینوی را برآورده کرد.»
برای اولین بار ۶ ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد فؤاد روحانی را در آبادان ملاقات میکند. روحانی تقریبا همه کاره نفتِ ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی بود و حتی به مدت ۳ سال اولین رئیس اوپک. وضع مزاجی خیلیها در آن دوران به هم ریخته بود. ایده آلیستهای وطنی به پستوی خود رفته بودند، نظام همه چیز فرو ریخته بود، بی خوابی به سر خیلیها زده بود و داروی خواب هم برای ساعتی فراموشی و استراحت افاقه نمیکرد. بوی نفت و گرما و عفونت و کثیفی خیلیها را بیدار نگه داشته بود. سالها بعد او کتابی نوشت با عنوان «خواب آشفته نفت». در جنوب ایران و به خصوص در آبادان و خرمشهر نیز آشفتگیهای نفت در آن سالها خواب خیلیها را برهم ریخته بود. پیش از این، ایرانیها آمده بودند و از فرنگیها خلعید کرده بودند، داستان مصدق فراموش نشده بود و اینکه چگونه نفت ایران را بایکوت کردند و دولتی را که یکه و تنها در مقام معارضه با کارتلهای نفتی برآمده بود به زانو درآوردند. اما حالا و بعد از کودتا همه میدانستند که آنها دوباره برمی گردند. ولی موحد بعد از اینکه برای مدتی سردبیری روزنامه شرکت نفت را به عهده گرفته بود به تهران میرود. خوابش درست میشود و مزاجش سر جایش میآید. سرفه هایش از بین میرود. سرحال میآید تا اینکه با مردِ نفت ایران، فؤاد روحانی، آشنا میشود. «آن مردِ فرهیخته کنجکاوِ پرسنده در سکوت» -به قول ابراهیم گلستان- بعد از مدتی روی چند تن از دستیارهای برجسته خود چشم میبندد و موحد را به دستیاری خود برمی گزیند.
موحد ۶ ماه معاون اجرایی سازمان اوپک بود و بعد از انقلاب عضو هیئت مدیره و مدیر امور حقوقی شرکت ملی نفت ایران. اسم نفت و شرکت نفت و کنسرسیوم که می آید، به غیر از او و منوچهر انور، نام یک نفر دیگر هم به میان میآید: ابراهیم گلستان. موحد عاشق آذربایجان و روشنفکران آذربایجانی و ابراهیم گلستان است. یک بار سیروس علی نژاد، روزنامه نگار مشهور، به موحد گفته بود: «این آقا که عاشق افکار خودش است و جز خود هیچ کس را قبول ندارد و شب وروز به لت وپارکردن این و آن مشغول است و استالین را روی سرش میگذارد، چه جای دفاع دارد؟» موحد گفته بود: «بالأخره ما یک آدم لازم داریم که همه را تارومار کند یا نه؟»
*نقل قول از شماره ۳۹ مجله اندیشه پویا برگرفته شده است.