روز چهارم تا  هفتم ماه محرم

آغاز تاریخ عطش

برای آنکه در انتظار است آن هم نه در انتظار یار که در انتظار حادثه، هر لحظه می تواند به اندازه یک سال باشد. این است که گاه هر لحظه آن انتظار مهم می شود، با وجود آنکه بعدها تاریخ این انتظار را می نویسد دیگر در حال اضطرار نیست. برای همین گاه از روی روزها می پرد. در واقعه کربلا، اما از روی هیچ لحظه ای نمی توان به آسانی گذشت. حال آن لحظه می تواند عبور یک یار جدید از محاصره دشمن باشد یا ناله یک کودک که خبر از تشنگی می دهد. براساس آنچه تاریخ می گوید در روز چهارم محرم عبیدا... بن زیاد باز هم به دنبال جمع کردن لشکر بود، پس در کوفه منبر رفت و مردم را برای جنگ فراخواند. این طور شد که 13هزار مرد جنگی آماده نبرد شدند. اولین گروه که به سمت کربلا راه افتاد، گروه شمربن ذی الجوشن بود. پس از او سه گروه دیگر به سپاه عمر پیوستند. این جمع شدن تا روز عاشورا ادامه داشت. بین آن ها که در روز پنجم به لشکر عمرسعد پیوستند مردی به نام شبث بن ربعی بود. مردی که انگار داستانش را برای درس گرفتن نوشته اند. مرد توبه های متعدد و شکست های پی درپی. اول جزو اصحاب امام علی(ع) بود، بعد در صفین جزو خوارج شد تا روزگار او را به کربلا برساند. پس از شهادت امام حسین(ع) توبه کرد و به مختار پیوست، اما باز هم از خودش شکست خورد و برای مختار هم شمشیر کشید. روز ششم روزی بود که حبیب بن مظاهر برای یاری طلبیدن نزد طایفه بنی اسد رفت، اما با مکر عمر آن ها نتوانستند خود را برای یاری به امام(ع) برسانند تا داستان به روز هفتم رسید. روز هفتم روز آغاز تاریخ عطش است. روزی که سپاه عمر بین امام حسین(ع)، یارانش و آب فرات فاصله انداخت.
آمده است در این روز مردی به نام عبدا... بن حصین ازدی رو به امام حسین(ع) فریاد زد: «ای حسین این آب را دیگر بسان رنگ آسمان نخواهی دید. به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی چشید تا از عطش جان دهی.» امام(ع) در پاسخ به او فرمودند: «خدایا او را از تشنگی بمیران و هرگز او را مورد رحمتت قرار نده.» و همین شد که حسین(ع) گفت.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->