لبـاس زنان خراسان همچنان طرفدار دارد

زینب جوان سال هاست که با دوخت لباس های سنتی به دنبال احیای فرهنگ خراسان بزرگ است

«چقدر خوب» این اولین جمله ای است که بعد از دیدن لباس های رنگ رنگی شان می گویم. بعد از دیدن دامن های قرمز پرچین و روسری های پرگلی که روی سرشان خودنمایی می کند. لباس هایی از رنگ های زنده و گرم که در زندگی روزمره کم کم رنگ باخته اند. رنگ هایی که چشم را نوازش می دهند و خستگی جان را درمی کنند.

 

خانواده همیشه  حامی ‌ام بودند
«زینب جوان » زنی پنجاه ساله و مادر چهار فرزند است که کارش با همین پارچه های رنگ و وارنگ است. پارچه هایی که با ترکیب آن ها به دنبال زنده نگهداشتن فرهنگ اصیل ایرانی بوده است. او متولد شیروان است ولی مشهد زندگی می کند. «خیاطی را از مادرم یادگرفتم و کنار دست او به این حرفه علاقه مند شدم. خیلی حرفه ای خیاطی نمی کرد ولی همان دوخت ودوزهایی که می کرد خیلی تمیز، مرتب و زیبا بود. همین دوخت و دوزها من را به خیاطی علاقه مند کرده بود. از لباس های مجلسی و عروس گرفته تا سری دوزی را در این سال ها انجام داده ام. از این آدم هایی بودم که هرکاری که اراده می کردم را انجام می دادم. همین لباس های سنتی که بیش از پنج سال است وارد کار آن شده ام را اولین بار در تلویزیون دیدم و الگوی آن ها را کشیدم و اجرا کردم. اصلا آموزشی ندیده بودم و هرچه بود، مادرزادی بود. حتی سیسمونی که اولین بار برای پسر خودم دوختم هم خودآموز بود. هفده سالم بود. آن لباس را وقتی نوه ام به دنیا آمد هم پوشید. اتفاقا اولین تولیدی که کردم لباس بچگانه بود. این طور هم نبود که با دست پر و سرمایه زیاد کار را شروع کنم. یک متر پارچه می خریدم و لباس می دوختم و بازار می بردم. چون قیمت مناسب می دادم خوب می خریدند. کم کم سفارش هایم زیاد شد. هرچه که می دانستم بازار دارد را تولید می کردم و در کنارش کارهای سری دوزی، لباس های فرم و سفارش های خانگی هم قبول می کردم. البته در تمام این سال ها تشویق های خانواده و همراهی آن ها باعث پیشرفتم بوده و همیشه حمایتم کرده اند.»

 

زمین نخورده ام
خانم جوان این روزها به عنوان یک تولیدکننده برای حدود صد نفر از خانم های هنرمندی که بیشتر سرپرست خانواده هستند در مناطق مختلف به ویژه مناطق کم برخوردار فرصت کار و شغل خانگی ایجاد کرده است. شغلی که به گفته خودش برای آن هیچ آموزشی ندیده ولی تمام مدارک مورد نیاز را کسب کرده است و هیچ وقت آن را کنار نخواهد گذاشت. «باتوکل به خدا شروع به کار کردم. هرکاری که با توکل به خدا شروع شود قطعا زمین نمی خورد.  من هم فراز و نشیب‌هایی را تجربه کرده‌ام اما خدا همیشه همراهم بوده‌است. آنقدر کارم را دوست دارم که اگر چند شبانه روز پای چرخ بنشینم باز هم توان کار دارم و خسته نمی شوم. هرچه را هم که بلد هستم به خانم ها یاد می دهم تا کار را یاد بگیرند و خودشان بتوانند روزی یک تولیدکننده شوند و لباسی را به بازار بفرستند که شناسنامه ای فرهنگی داشته باشد و اصیل باشد.»

 

لباسی اصیل
او با درکی درست از بازار به کارش ادامه می دهد ولی در کنار آن به تولید دست می زند که برگرفته از قومیت و سنت های ایرانی است. لباسی که گواه یک فرهنگ و سبکی از زندگی است. «همیشه دقت داشتم که بازار و زمینه تولید داشته باشم که خانم هایی که با هم کار می کنیم بی کار نباشند. در کنارش در کار لباس سنتی هم وارد شدم. لباس سنتی که می دوزیم به لباس محلی قوچان معروف است، لباسی پوشیده و اصیل برای زنان و مردانی که هم فرهنگ را درک می کنند و هم اهل هنر هستند. با انجام این کار می خواستم همه و بخصوص نسل جدید و بچه ها با فرهنگ و رسوم ناب ایرانی و سبک زندگی که کم کم رو به فراموشی است آشنا شوند. می خواستم فرهنگ ایرانی را احیا کنم. ما باید بدانیم که از کجا آمده ایم و چه فرهنگ غنی داریم. از این لباس ها برای تمام بچه ها و حتی نوه هایم هم دوخته ام. یکی هشت و یکی دوازده ساله است. گفته اند بعد از اینکه دکتر شدند می خواهند کار من را ادامه دهند! برایم جالب بود، بعد که کار به بازار آمد متوجه شدم که خانواده ها هم بی میل به این لباس های سنتی نیستند. خیلی ها برای مراسم های رسمی خود از همین لباس ها خرید یا اجاره می کنند و حتی اگر شده به قاعده یک عکس سعی می کنند قابی از این سنت های زیبا در زندگی خود داشته باشند.»

 

   از کلاس پنجم خیاطی می کردم
عفت رمضانی از خانم هایی است که در کارگاه خیاطی خانم جوان کار می کند. او اهل روستای آق چشمه فاروج است و لباس های سنتی خراسان را خوب می شناسد. البته خیاطی را هم خوب بلد است چون هجده سالی می شود که خیاط است. «از کلاس پنجم خیاطی می کردم. ولی از بیست سالگی کار را جدی را شروع کردم. دو سال است که با خانم جوان در دوخت لباس های سنتی کمک می کنم. مدرک خودم نازک دوزی است ولی دوخت لباس سنتی را از روی لباس های مادرم یاد گرفتم و وقتی دخترم پنج ساله بود برایش یک دست دوختم. مادرم هم لباس سنتی می دوخت. خانوادگی اهل این هنر بودیم و به لباس های سنتی علاقه داریم و می پوشیم چون هم لباس قوم و فرهنگ خودمان است و هم پوشیدگی خوبی دارد. لباس سنتی ای که من دارم یک دست از لباس های مادرم است که یادگاری نگه داشته ام و استفاده می کنم. دخترم هم که لباسی که خودم برایش دوخته ام را دارد و احتمالا او هم به این هنر علاقه مند شود. فعلا که در کار نمد است.

 

   بالباس های سنتی بزرگ شده ام
فاطمه امانی هم از دیگر خانم هایی است که در این کارگاه کار می کند. او اهل خراسان شمالی است. «یک سالی می شود که با خانم جوان کار می کنم ولی هنوز دوخت لباس های سنتی را یاد نگرفته ام و کارهای دم دستی را انجام می دهم. با این لباس ها بزرگ شده ام اما سررشته ای در دوختشان ندارم ولی چون علاقه مندم کم کم یاد می گیرم و دوخت لباس سنتی که گواهی از تاریخ و فرهنگ است را انجام می دهم.»

 

   فروش مجازی با من است
زیبا قاسم زاده دختر خانم جوان است. او دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی است و هشت سالی می شود که کمک دست مادرش است. «از پانزده سالگی در کنار مادرم بودم و در کارها کمک او می کردم الان هشت سالی می شود. گاهی کارهای خیاطی می کنم ولی بیشترین کمکی که می کنم در فروش اینترنتی است. در اپلیکیشن ها و برنامه هایی که امکان فروش هست عضو هستم و کانال زده ام و کارهای مامان را می فروشم. فروش مجازی با من است. استقبال مردم از لباس های سنتی خیلی خوب است و از شهرهای مختلفی مثل شیروان، بجنورد، تهران، بابل، شیراز و اصفهان مشتری داریم. بعضی ها تکی برای استفاده شخصی می خرند و بعضی ها هم چند دست برای اجراهای سنتی و گروهی، اجاره دادن و یا آتلیه می خرند.»

 

    از لباس های محلی بیشتر بدانید 
کرمانج ها به کرد شمال معروف اند که اغلب در آذربایجان غربی و شمال خراسان ساکن هستند. در مورد تاریخچه لباس کردی باید بگوییم همان اندازه که قوم کرد قدمت دارد، لباس هایش هم قدمت دارد. لباس های کردهای شمال خراسان اغلب از پارچه هایی با رنگ های قرمز، سفید، نارنجی و به طورکلی رنگ های گرم دوخته می شود. روی لباس ها یراق دوزی می شود و در مواردی هم گل دوزی هایی انجام می شود ولی به ندرت است زیرا گلدوزی اغلب برای لباس های بلوچی است. اجزا تا ترکیب این لباس ها به این شکل است:

  شیلوار: در لباس های مردانه کرد، شیلوار همان شلوار رایج است که چون پرچین دوخته می شود حدود 2 متر پارچه می برد و در رنگ مشکی است. در لباس های زنانه نیز شیلوار همان دامن لباس های محلی است که با پارچه مخمل و ساتن دوخته می شود. در قدیم دامن ها با 30 متر پارچه دوخته می شده ولی الان برای سبک تر و کم وزن تر شدن کار آن را با 15 متر پارچه می دوزند.

  کراس: همان پیراهن لباس های محلی است که 2 متر پارچه می برد و از جنس ساتن یا نخ است.

  جلیقه: جلیقه معمولا یک متر پارچه می خواهد و از جنس مخمل دوخته می شود.

  چارقد: همان روسری یا چارقد لباس محلی است که از جنس پشم گوسفند است. این روسری های رنگی در ابعاد یک و نیم در یک و نیم متر است.

  یاشار: این پوششی مانند چادر است که طرح روی آن یک طاووس است.

  لچک: دستمال های ابریشمی کوچکی است که آن ها را نیز یراق دوزی یا گل دوزی می کنند و در دست می گیرند.

  گار: گوشواره های بلندی است که همراه با لباس های سنتی در مراسم خاص استفاده می شود.

  سربند، پابند، کلاه و کمربند: از دیگر اجزای لباس محلی کردهای خراسان شمالی است که همه با یراق دوزی تزیین می شود. کمربندها و پابندهای این لباس در عرض حدود 10 سانتی متر و قد یا طول یک متر و 20 سانتی متر است.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->