خادم - آیا رواقیگری به معنای سر در گریبان فروبردن و روی برگرداندن از دنیای بیرون و جامعه است؟ کسی که به آموزه های این مکتب عمل کند، نسبت به دیگران و رنج های آنان بی تفاوت است؟
آنچه در چنین پرسش هایی مستور است، اتهام ها یا نقدهایی است که برخی به فلسفه رواقی وارد می دانند و مصطفی ملکیان، اندیشمند و نویسنده و مترجمی که بیشترین تمرکزش بر حوزه اخلاق است، در بخش نخست صحبتش در نشست گفت وشنود و بررسی کتاب «چالش رواقی» که در شهر کتاب شاهنامه مشهد برگزار شد، به آن ها پاسخ داد.
فیلسوفان رواقی مشی اجتماعی دارند
ملکیان در ابتدا یادآور شد اگر مکتبی در دورانی که ظلم و جور فراوان است یا در جامعه ای که به جهاتی از نظر ما ناسالم است پدید آمد، به معنای آن نیست که آن مکتب هم فاسد و ناسالم است. او اندیشه مدارا را مثال زد که جان لاک در زمان جنگ های سی ساله بین کاتولیک ها و پروتستان ها به آن رسید، چون لاک فهمیده بود دلیل این همه جنایت این است که مدارا یا رواداری یا تساهل وجود ندارد. سخنران این نشست یادآور شد: اندیشه هایی که ما قبول داریم، اندیشه هایی مانند انسان گرایی، مدارا، مردم سالاری، تفکیک قوا، آزادی بیان و مانند این ها، همه در دل جنگ ها و کشت وکشتارهای فراوان به ذهن انسان خطور کرد. ولی این دال بر این نیست که این اندیشه خودش غلط است.
او نتیجه گرفت اگر تصور کنیم اندیشه رواقی که در دوران هلنیستی در یونان ظهور کرده، چون در دوران رنج و مرارت ها بوده، اندیشه ناسالمی است، دچار مغالطه ژنتیک شده ایم؛ به این معنی که باور داریم فساد محیط به صورت ژنی به رای برآمده از آن محیط می انجامد؛ در صورتی که مکتب رواقی در تلاش یافتن راهی برای کاهش رنج ها بود.نکته دومی که این اندیشمند به آن پرداخت، مسئله بی تفاوتی به دیگری و جامعه بود: اول الفبای اخلاق این است که به درد و رنج هم نوعانت نمی توانی بی تفاوت باشی. اخلاق با دیگرگزینی و دیگردوستی شروع می شود. نقطه آغاز اخلاق دیگردوستی است؛ یعنی بی اعتنانبودن به درد و رنج جامعه. بنابراین من نمی توانم در برابر مفاسد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی[...] حاکم بر جامعه ام بی تفاوت باشم. حتی یک جمله نمی توانید در آموزه های رواقیان پیدا کنید که بگوید ما باید شئون اجتماعی را کنار بگذاریم و سر در گریبان خودمان فرو ببریم. اصلا چنین چیزی وجود ندارد. اتفاقا مشی فیلسوفان رواقی، اجتماعی است و به همین دلیل هم جانشان را به خطر انداخته اند.ملکیان در ادامه افزود: نکته سوم این است که من به عنوان انسان اخلاقی و عقلانی دو وظیفه دارم؛ یکی اینکه از سویی سعی کنم اگر فسادی در [...] جامعه ام می بینم، با آن مبارزه کنم و از سویی، باید به خوبی و خوشی خودم هم اعتنا کنم، چون معلوم نیست من تا کی زنده بمانم. و حیف است برای یک انسان که بگویند او همه عمرش را صرف مبارزه [...]کرد،[...] آن شخص مُرد، درحالی که به خوبی وخوشی خودش هیچ فکر نکرده بود. رواقیان می خواهند به ما بگویند تو کاملا به فکر اصلاح جامعه باش، ولی توانایی هایی برای اصلاح جامعه باید داشته باشی، این توانایی ها را
کسب کن.
آگاهانه تصمیم بگیر، با شجاعت عمل کن
بخش دوم صحبت های مصطفی ملکیان به کتاب «چالش رواقی»، اثر ویلیام اروین، ترجمه محمد یوسفی اختصاص داشت. او حکمت و شجاعت و میانه روی و عدالت را چهار فضیلتی دانست که در فهرست فضایل همه متفکران و فلاسفه ای که به مبحث فضیلت ها پرداخته اند، مشترک است و بر آن اتفاق نظر دارند. او این فضیلت ها را لازمه هر کار ارادی و آگاهانه انسان دانست و گفت برای انجام درست ترین کار باید به اوضاع واحوال آگاهی داشته باشیم و این حکمت است. اما وقتی فهمیدیم کار درست چیست، جهان برای ما فرش قرمز پهن نکرده است تا آن را انجام دهیم، همیشه موانعی سر راه ما می گذارد و این موانع در دل ما ترس می اندازد و اگر تسلیم ترس شویم، کار درست را که با حکمت به آن رسیده ایم، انجام نمی دهیم. غلبه بر ترس یعنی شجاعت. علاوه بر موانع، جاذبه هایی هم در مسیر ما قرار می گیرد که در دل ما علاقه ایجاد می کند تا به مقصد و هدف نرسیم؛ اینجاست که باید عفت یا خویشتن داری به خرج دهیم. و فضیلت آخر عدالت است. برای رسیدن به هدف یا مقصد نباید حقوق دیگران را پایمال کنیم. عدالت یعنی پاسداشت حقوق دیگران.ملکیان خاطرنشان کرد: این کتاب درباره شجاعت است و می گوید شجاعت سه شاخه دارد؛ استقامت یا پایمردی، یعنی در طی عمل هدف را از یاد نبری. آرامش، یعنی به حداقل رساندن تأثیر بیرون در درون. و سوم انعطاف پذیری، به این معنی که وقتی هدفی دارم، اما هرچه می کنم جهان هستی نمی گذارد به 100صد هدفم برسم، باید 95درصد را هم غنیمت بدانم. آدم انعطاف پذیر کسی نیست که هدفش را فراموش کند، کسی است که درصد هدفش را بسته به اوضاع واحوال کم می کند.