این روزها، باید نوشت «ایران» و خواند «کربلا». باید نوشت کربلا و با صدای بلند خواند ایران. واقعیت جغرافیایی ایران امروز با حقیقت هویتی عاشورا تطبیقی نمایان یافته است، پس محرم امسال را جور دیگری باید دید؛ جوری که سلام بر محرم بینیاز به مترجم در همه زبانهای زنده دنیا خوانده شود؛ سلام بر ایران. سلام بر ملت نستوه و سرفرازی که در تعریف بشکوه رهبر معظم انقلاب، «ملت عزیز و بزرگ ایران» نام میگیرد که «سلام و درود فراوان» نثار آنان میکنند. شایسته هزاران سلام و درود است این «ملت» که گاه به اتحاد و اتفاق فوقالعاده، جور بیعملی «امت» را هم به دوش میکشد. این ملت را باید در «تعریف» دقیق رهبر فرزانه انقلاب شناخت که: «بحمدا... یک ملت در حدود نود میلیون جمعیت، یکپارچه، یکصدا، شانهبهشانه، درکنار هم، بدون هیچگونه تفاوتی در خواستهها و در مقاصدی که ابراز میکنند، ایستادند». باری، نهفقط ما که همه دنیا دید «ملت ایران بزرگواری خودش را، شخصیت برجسته و ممتاز خودش را نشان داد در این قضیه و نشان داد که در هنگام لازم، یک صدا از این ملت شنیده خواهد شد، و بحمدا... این اتفاق افتاد».
این تعریف معظمله را باید در شکوه تبیینی عالمانه از ملتی مجاهد خواند تا هیچ فردی نتواند به «تحریف» سخن بگوید؛ نه دشمنان که سرخورده از میدان میخواهند در وادی رسانه و دستکاری ادراک، جبران کنند و نه برخی خودیها که ندانسته، کلامشان به تیغهایی برندهتر از ترکش بمبها و موشکها میماند؛ کسانی که انگار هیچگاه نمیخواهند ضرورتهای زمان خویش را بفهمند و بر صراط عدالت و منهج رهبر فرزانه انقلاب، گام بردارند. بهجرئت میتوان گفت و به صدای بلند که امروز هر حرکت و صدا و کنایه و اشارهای که یکپارچگی ملت را آسیب زند، ادامه خط جنگ تحمیلی دشمنان است. فرقی نمیکند که با چه نیتی «ادا» شود، خیانتی شکل خواهد گرفت که هیچگاه نخواهیم توانست « قضا»ی عبادت ترکشده وحدت را بهجا آوریم. همه باید با التزام عملی به راهنماییهای روشن رهبر معظم انقلاب و منهج شهیدان بزرگمان، نگاه و گامهایمان را بهسوی فردا تنظیم کنیم. مردم در میدان را با احترام حفظ کنیم. جوری سخن نگوییم و ننویسیم که دندانهای به خونآلوده صهیونیسم و استکبار را به خنده نشان دهد. بنیان مرصوص باشیم، صفی واحد تا منفذهای پیشین هم بسته شود. با احترام کلماتمان را انتخاب کنیم. ایران امروز، حرم اهلبیت(ع) است. ایران امروز خانه خداباوران است، سرای سرفرازان است. جوری سخن نگوییم که در شأن این ملک و ملت نباشد. هرکه صدای بلندتری دارد، در این زمینه مسئولیت بیشتری هم دارد. از کربلا درس بگیریم. خیلیها با امامحسین(ع) به راه افتادند اما راهشان را جدا کردند. ساربان که تا آخر ماند، هم نگاهش به انگشت و انگشتر بود. اما در میانه راه زهیر آمد، حر آمد و اندک نفراتی دیگر که به زندگی چنان معنا بخشیدند که امروز را هم معلم شدند. در ماجرای تجاوز دشمنان ما هم، حر و زهیر فراوان داشتیم؛ کسانی که ایرانی بودن را معنایی نو شدند. بودند ساربانها اما انگشت ملت در چشمشان فرورفت تا هوس انگشتری نکنند. همین الف بس است؛ چون در خانه کس است و بیدارند همه. یا علی!