محمدرضا شهیدی | گفت وگو، نفس انجام گفت وگو، به معنای قدرت انکارناپذیر است؛ نشان به رسمیت شناخته شدن یک توان درافزایش، ترجمه یک روایت روشن از به زمین نشستن نظریه «ما می توانیم»، معنای روشنِ دست توانای ایرانی که «نمی شود» را به رسمیت نمی شناسد. این نیز فرزند انقلاب است؛ فرزند اندیشه امام روح ا... که به «مردم» ایمانی بلند داشت. مردم اند که چون جمع می شوند، دست خدا را هم با خویش دارند و این قدرتی پایان ناپذیر است. تا مردم هستند، هستی انقلاب و عظمت و یکپارچگی ایران، امضایی درخشان دارد. با این ذخیره ذهنی است که می گوییم «قدرت ملی» رهاورد «انقلاب اسلامی» برای ایران عزیز است. بومی سازی قدرت و تولید، اقتداری کم بدیل بود. به واقع انقلاب اسلامی را باید نقطه آغاز نوعی بازتعریف قدرت در تاریخ معاصر ایران دانست. پیش از انقلاب، قدرت عمدتا امری وارداتی، وابسته و مبتنی بر نمایش ظاهری اقتدار بود، اما پس از انقلاب، مسیر تازه ای گشوده شد: حرکت به سمت تولید درون زای قدرت، آن هم هم زمان در دو ساحت سخت و نرم. در هر دو نیز «مردم پایگی»، اصلی روشن بود و هست هنوز.
از منظر معرفتی و عینی، قدرت پیش از آنکه در سلاح و اقتصاد متجلی شود، در «روایت مسلط» شکل می گیرد. انقلاب اسلامی نخست، روایت وابستگی را شکست و سپس روایت تازه ای ساخت؛ روایت ملتی که می تواند روی پای خود بایستد. همین تغییر روایت، بذر تولید قدرت را در ذهن و زیست مردم کاشت. در حوزه قدرت سخت، جنگ تحمیلی نقطه عطف اول بود. ایران تازه انقلاب کرده، در شرایط محاصره تسلیحاتی، ناچار شد به سمت خوداتکایی دفاعی حرکت کند. اما معناخوانی این روند نشان می دهد که این حرکت صرفا صنعتی نبود، بلکه بیش و حتی پیش از آن فرهنگی بود. فرهنگ «دفاع مقدس» مفاهیمی چون ایثار، جهاد و شهادت را به سرمایه اجتماعی تبدیل کرد و همین سرمایه اجتماعی، پشتوانه جهش های فناورانه نقطه عطف بعدی شد در جنگ دوازده روزه؛ از صنایع موشکی و پهپادی تا پدافند هوایی و امنیت سایبری. به بیان ساده، فناوری از دل فرهنگ رویید. بر بستر فرهنگ هم بالید و رشید شد. برساخته انقلاب امروز به رعنایی و رشیدی رسیده است که در نظام قدرت محور جهانی هم مورد توجه قرار دارد. دلیلش را هم باید در قدرت «تکثیر» جست وجو کرد. دنیا می بیند که انقلاب اسلامی الگویی تازه از کنش سیاسی به جهان عرضه کرد: پیوند دین با مردم سالاری، و مقاومت با عقلانیت. ایران به یک «ایده» تبدیل شد؛ ایده ای که می گفت می توان مستقل بود، می توان سلطه را نپذیرفت و می توان هزینه استقلال را معنا کرد. معناخوانی رویدادها نشان می دهد که هرجا ایران تحت فشار قرار گرفته، تلاش کرده است از تهدید، روایت بسازد و فرصت تولید کند. تحریم ها به نشانه دشمنی با پیشرفت تعبیر شدند، نه علامت بن بست. این توان روایت سازی، یکی از اصلی ترین منابع قدرت نرم است که به قدرت سخت هم گستره و عمق می بخشد.
گفت وگوهای درجریان چه جاری بماند و چه از جریان بیفتد، نماد و نشان قدرت درون ساز ایران است. ما به جایگاهی رسیده ایم که می توانیم حرف خود را بزنیم، راه خود را برویم. اگر قرار باشد چیزی بدهیم، حتما چیزی در برابر می گیریم. ما برای «گفت وگو» هم معنایابی و معنی خوانی خود را داریم؛ به مثابه یک فرصت که می تواند به تولید افزون قدرت ملی بینجامد.
ما «پشت میز مذاکره می نشینیم.» هیچ وقت زیر میز نمی زنیم. دلیلش را هم باید در کلام «ترامپ» خواند که می گوید «ایرانی ها تاکنون در هیچ مذاکره ای شکست نخورده اند.» این هم به خاطر منطق مسلط و پایداری مقتدرانه ایرانی است. این بار هم چنین خواهد شد. ما تا منتهاالیه دیپلماسی پیش خواهیم رفت. هرچه را منفعت ایران اقتضا کند، به انجام خواهیم رساند. نه امروز را قربانی فردا خواهیم کرد و نه برای رسیدن به نام امروز از فردا خواهیم گذشت. منافع ملی را متوازن ناظر به امروز و با در نظرداشت آینده، پی خواهیم گرفت. با قدرت هم پای عظمت ایران و حرمت ایرانی خواهیم ایستاد.