نگاهی به زندگی ادبی و سفر شاعر انگلیسی، جان درینک واتر، به ایران و مشهد در سال 1313 خورشیدی

از غوغای لندن تا آرامش توس

امید حسینی‌نژاد| در پاییز سال ۱۳۱۳خورشیدی، زمانی که جهان میان دو جنگ بزرگ نفس تازه می‌کرد و اروپا در تب‌وتاب تحولات سیاسی بود، تهران میزبان محفلی شد که زبانِ مشترک آن نه سیاست، بلکه «شعر» بود.
پس از گذشت سال‌ها و فراز و نشیب‌های بسیار بر سر ساخت مزار فردوسی و مقدمات برگزاری کنگره، سرآخر مزار فردوسی در سال 1313 خورشیدی ساخته شد و به همین بهانه کنگره هزاره فردوسی در مهرماه همین سال در تهران و مشهد برگزار شد. روزنامه اطلاعات در آن زمان گزارش‌های دقیقی پیش از برگزاری کنگره تا روزهای نهایی آن منتشر کرد.
در ماه‌های منتهی به آغاز کنگره در تهران، مطبوعات ایران اخبار و گزارش‌هایی درباره رویدادهای مرتبط با کنگره منتشر کردند. روزنامه اطلاعات در شماره 2276 به تاریخ 10شهریور 1313خورشیدی، خبری با تیتر «مقدمات جشن فردوسی» منتشر کرد. در این خبر آمده است: «در اداره حکومتی سمنان کمیسیونی مرکب از رؤسای دوایر دولتی و طبقات دیگر تشکیل و در اطراف جشن هزارمین سال تولد فردوسی مذاکرات لازم نموده و پروگرامی در این خصوص برای تهیه مقدمات جشن نوشته شد.»
نخستین گروهی که برای شرکت در کنگره یک ماه پیش از آغاز این کنگره به ایران وارد شدند گروه فرانسوی، متشکل از دکتر«نتو» به اتفاق«کوتسین» و همسرش بودند. اطلاعات در تاریخ11شهریور این خبر را در صفحه 3 این جریده منتشر کرد.

 

مردی از تبار درام و فلسفه
جان درینک‌واتر(۱ ژوئن ۱۸۸۲ – ۲۵ مارس ۱۹۳۷ میلادی) شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی بود؛ چهره‌ای که پیش از جنگ جهانی اول نامش در محافل ادبی شنیده می‌شد. در لندن به دنیا آمد؛ شهری شلوغ که خیلی زود او را به دنیای کار کشاند. تنها پانزده ساله بود که مدرسه را ترک کرد و به ‌عنوان کارمند جزء، در یک شرکت بیمه در ناتینگهام مشغول کار شد، اما پشت میزهای اداری، ذهنش جای دیگری پرسه می‌زد؛ میان کلمات، تصویرها و شعر.
در شعرهایش، تصویرهای گذرا و ظریف اغلب به موضوع‌هایی عمیق‌تر گره می‌خوردند: رشد فردی، جنگ و زیبایی آرام طبیعت. او در چاپ نخستین مجموعه‌های شعرش، نشان داد که صدایی تازه در شعر انگلیسی در حال شکل‌گیری است و بعدها هم مجموعه‌های دیگری که منتشر کرد، این مسیر را کامل‌تر کردند.
درینک‌واتر به‌تدریج به یکی از چهره‌های نسل شاعران«جورجینی» بدل شد و شعرهایش در چندین جلد از مجموعه‌ مشهور Georgian Poetry به‌ویراستاری ادوارد مارش منتشر شد. هم‌زمان، او به حلقه‌ شاعران «دایموک» نیز تعلق داشت؛ گروهی که یا ساکن روستای دایموک در گلاسترشایر بودند یا مانند خود او، بارها به آنجا رفت‌وآمد داشتند. طبیعت روستایی دایموک، الهام‌بخش بسیاری از آثار این جمع بود، اما با آغاز جنگ جهانی اول، این حلقه‌ ادبی نیز از هم پاشید.
پس از جنگ، مسیر زندگی درینک‌واتر تغییر کرد. او به تئاتر نزدیک‌تر شد و در تئاتر رپرتوآر بیرمنگام نقشی کلیدی یافت؛ ابتدا به‌عنوان همکار و سپس به‌عنوان مدیر. نمایشنامه‌ «آبراهام لینکلن» در سال ۱۹۱۸میلادی، نام او را به‌طور جدی بر سر زبان‌ها انداخت و حتی روی صحنه‌های آمریکا هم به اجرا درآمد. پس از آن، نمایشنامه‌هایی درباره‌ چهره‌های تاریخی نوشت؛ از مری استوارت گرفته تا رابرت برنز و الیور کرامول. علاقه‌اش به تاریخ فقط نمایشی نبود؛ او حتی کتابی تحلیلی درباره‌ کرامول نوشت.
درینک‌واتر فقط شاعر و نمایشنامه‌نویس نبود. مقاله می‌نوشت، مجموعه‌های ادبی گردآوری می‌کرد و گاهی خودش متن‌ها را می‌خواند و ضبط می‌کرد. حتی در ساخت و روایت فیلمی که موضوع آن جشن تاج‌گذاری جرج ششم بود هم نقش داشت.
او سرانجام در سال ۱۹۳۷، در ۵۴سالگی، در لندن درگذشت. آرامگاهش در پیدینگتونِ آکسفوردشایر قرار دارد؛ همان‌جایی که در کودکی تابستان‌هایش را در آن گذرانده بود. امروز، دست‌نوشته‌ها و نامه‌هایش در کتابخانه‌هایی چون ییل و دانشگاه بیرمنگام نگهداری می‌شود؛ ردپاهایی از زندگی مردی که میان شعر، تاریخ و صحنه‌ تئاتر، آرام و پیوسته قدم زد.


سفر به «کشور داستان‌ها»
در میان چهره‌های برجسته‌ای که از سراسر جهان به ایران آمدند، نام یک مرد بیش از همه در صفحات روزنامه‌های آن زمان، می‌درخشید: «جان درینک‌واتر». او که دوستی نزدیکی با محمدتقی بهار داشت از همان روزهای نخست کنگره مراوده صمیمانه‌ای با او برقرار کرد.
روزنامه اطلاعات در تاریخ 14 مهر 1313 معرفی کوتاهی درباره درینک واتر در صفحه نخست خود منتشر کرد و نوشت: «مستر درینک واتر در تمام ممالکی که زبان انگلیسی را حرف می‌زنند معروف و حضور ایشان در این جشن دلیل بر آن است که انگلستان یکی از معروف‌ترین نمایندگان ادبی خود را برای احترام به شاعر ملی ما فرستاده است. مسترجان درینک واتر مقام ارجمندی در نظم داشته و اشعار او در مجموعه‌های مختلف به کرات به طبع رسیده است. به علاوه مشارالیه یکی از بهترین و زبردست‌ترین درام‌نویس‌های انگلستان است.»
اطلاعات، درادامه معرفی این ادیب انگلیسی می‌نویسد: «چندین پیس‌های او را در حال حاضر در لندن و سایر پایتخت‌های بزرگ دنیا نمایش می‌دهند و یکی از معروف‌ترین پیس‌های او موسوم به «ابراهام لینکلن» را به عنوان یکی از بهترین نمونه‌ پیس‌های انگلیسی به زودی در شهر وین نمایش خواهند داد. مستر درینک واتر در غالب ممالک معظم دنیا و دارالفنون‌ها کنفرانس‌های متعددی درباره ادبیات انگلیسی داده و یکی از طرف‌داران جدی صلح و آرامش دنیاست. ایشان از دارالفنون برمینکهام درجه دکترا داشته و در مؤسسه سلطنتی ادبیات استاد شعر بوده و تدریس می‌‌کنند. به علاوه ریاست انجمن‌های متعدد ادبی را دارا هستند و از دولت‌های ایتالیا و یونان دارای نشان می‌باشند.»
داستان حضور او در ایران، با یک پیوند عمیق قلبی آغاز شد. درینک‌واتر که شیفته عظمت حماسه ایرانی بود، به عنوان نماینده ادبی انگلستان برای ادای احترام به مقام فردوسی راهی ایران شد. او در این سفر، نیمه گمشده هنری خود را در سیمای ملک‌الشعرای بهار یافت. این دو ادیب خوش‌قریحه، ساعت‌ها در حاشیه کنگره هزاره فردوسی در کنار هم می‌نشستند و گویی مرزهای میان شرق و غرب را با کلمات فرو می‌ریختند.
جان درینک واتر در سومین جلسه کنگره هزاره فردوسی، شعری که به زبان انگلیسی در رسای حکیم توس سروده بود، خواند. پس از او و در آخر جلسه هم علی اصغر حکمت، کفیل وزارت معارف، پشت تریبون رفت و گفت: «در این مجمع که مرکب از آقایان شرق‌شناسان و فضلا می‌باشد بعضی از آقایان هستند که با شاعر بزرگ فردوسى طوسى علیه‌الرحمه هم مسلک هستند و به زبان شعر سخن می‌گویند. یکی آقای درینک واتر از شعرای نامی و نویسندگان انگلستان است که حضور دارند و دیگر آقای جمیل‌صدقى‌الزهاوی شاعر معروف عربی زبان می‌باشند.»


مترجمی از جنسِ «بهار»
از آنجا که درینک‌واتر اشعارش را به زبان مادری خود (انگلیسی) سروده بود، لازم بود جادوی کلماتش به پارسی برگردانده شود. این مأموریت دشوار بر عهده بهار گذاشته شد. بهار با تواضع اعلام کرد که شاید نتوان ظرافت‌های طبع والای استاد انگلیسی را عینا منتقل کرد، اما با منطقِ «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید»، ترجمه منظوم زیبایی از اشعار او را برای حاضران قرائت کرد. همو که در زمان نوشتن نخستین یادداشتش برای مقبره فردوسی قصیده‌ای بلند برای ارج‌گزاری مقام فردوسی سرود.
سخن‌ بزرگ ‌شود، چون‌ درست باشد و راست
کس ار بزرگ شد از گفته بزرگ، رواست
چه جد، چه هزل‌، درآید به آزمایش کج
 هرآن سخن که نه پیوست با معانی راست
شنیده‌ای که به یک بیت‌، فتنه‌ای بنشست
شنیده‌ای که ز یک شعر، کینه‌ای برخاست
سخن گر از دل دانا نخاست‌، زیبا نیست
گرش قوافی مطبوع و لفظ‌ها زیباست
کمال هر شعر اندر کمال شاعر اوست
 صنیع دانا، انگاره دل داناست
 پیوند این دو به قدری عمیق شد که بهار نیز در ستایش این مهمان انگلیسی، ابیاتی نغز سرود. حالا پس از گذشت 11 سال در مقام مترجم اشعار شاعر انگلیسی پشت تریبون ایستاده تا اشعار او را ترجمه و برای حاضران قرائت کند. بهار پشت تریبون قرار گرفت و گفت: «آقایان مسبوقند افکار دول مختلف است و شعری که استاد انگلیسی با آن طبع غرا بگوید به همان خوبی نمی‌شود گفت ولی به حکم «ما یدرک لا یترک کله» زحمتى کشیده ایم و ترجمه اشعار ایشان را سروده با اجازه آقایان به عرض می‌رساند.»
به قسطنطنیه بتابید ماه
بلرزید از آن برج‌های سیاه
ز قرن‌الذهب ساخت سیمین کمند
مگر بگذرد زان بروج بلند
نگارا! نگه کن که این نور پاک
 دگر بهره از این شب تابناک
ز غوغای مغرب به تنگ آمدم
سوی کشور داستان‌ها شدم
ز دار و ده غرب دل بگسلم
مگر لختی آرام گیرد دلم
همه ابیات این قصیده طولانی در صفحه نخست روزنامه اطلاعات به تاریخ 15 مهر 1313 خورشیدی منتشر شده است. در آخر نیز بهار چند بیت در مدح درینک واتر سرود که در صفحه 4 همین روزنامه چاپ شده است. او ایران را پناهگاهی می‌دید که در آن «لختی آرام گیرد دلش» و از دار و ده غرب دل ببرد.


ثبت لحظه‌ها با چشمان شیشه‌ای
اما درینک‌واتر، تنها با قلمش به شکار لحظه‌ها نمی‌رفت. او با دوربین عکاسی شخصی‌اش، جاده‌ها و مکان‌های دیدنی ایران را ثبت می‌کرد. نگاهِ ژورنالیستی و جست‌وجوگر او باعث شد تا مجموعه‌ای ارزشمند از تصاویر ایرانِ آن زمان و صحنه‌های کنگره خلق شود. از همان زمانی که قدم بر سرزمین ایران گذاشت با دوربینش آثار گوناگونی را تصویربرداری کرد و به هرشهری که وارد می‌شد از مکان‌های تاریخی آنجا عکس می‌گرفت. درمیان مجموعه تصاویر او، عکس‌هایی از میل خسروجرد، ورودی شهر سبزوار، آرامگاه خیام، امام‌زاده محروق، حرم امام‌رضا(ع) و تصاویری از حواشی و شخصیت‌های حاضر در هزاره فردوسی دیده می‌شود. یکی از ماندگارترین قاب‌های تاریخِ این رویداد، تصویری است که او در کنار ملک‌الشعرای بهار ثبت کرده است؛ عکسی که گویی نمادِ هم‌مسلکی دو شاعر بزرگ در ستایش حماسه و صلح است. حضور جان درینک‌واتر در هزاره فردوسی، فراتر از یک مأموریت دیپلماتیک یا ادبی، روایت مردی بود که در جست‌وجوی اصالت، از لندن به توس آمد تا ثابت کند که فردوسی، شاعری برای تمامِ قرن‌ها و تمامِ زبان‌هاست.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->