غلامحسین نوعی| همانگونه که در بخش پیشین اشاره شد خراسانیان برای رهایی از ظلم و جور و ستم حکومت نژادپرست بنیامیه به دور شخصی به نام ابومسلم گرد هم آمدند. از همینرو قتل ابومسلم دسیسهای شد برای گروههای مختلف دینی تا بتوانند در سایه نام او اهداف و خواستههایی را تعقیب کنند که از مدتها قبل به دنبال آن بودند و هنوز نتوانسته بودند آنها را به دست آورند. یکی از نخستین شخصیتهایی که حرکت انقلابی را علیه حکومت اسلامی بنیعباس آغاز کرد شخصی بود به نام «سنباد زرتشتی» که اعراب او را «سنباد مجوسی» مینامند.
قیام سنباد
براساس منابع و مأخذ، سنباد یک شخص زرتشتی است که در سال 137قمری به خونخواهی ابومسلم قیام میکند. مورخان اصل او را از روستای اهروانه نیشابور دانستهاند و بر این اعتقادند که او در اولین حرکت نیشابور و توس و ری را میگیرد و بر خود نام سپهبد پیروز میگذارد و سپس هدف خود را ویرانی کعبه میداند. قیام او هفتاد روز طول میکشد و تعداد یاران او را 60هزار یا به قولی 100هزار نفر دانستهاند. مورخان همچنین بر این باورند که منصور، خلیفه عباسی برای سرکوبی او تعدادی از افراد سپاه جمهوربنمراد عجلی را همراه با 10هزار نفر برای سرکوب سنباد میفرستد.
بنا بر نوشته احمد ابی یعقوب در «تاریخ یعقوبی» و عزالدین علی ابن اثیر در «تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران» سپاهیان منصور پس از جنگهایی خونین موفق به شکست دادن سنباد و متواری کردن او به سوی طبرستان میشوند. سنباد در طبرستان به دست طوس یکی از سرداران سپهبد طبرستان یا به قول برخی توسط برادر سپهبد طبرستان کشته میشود.
حال این سؤال مطرح است که آیا واقعا قیام سنباد به بهانه علاقه به ابومسلم و تعصب ناشی از قتل او بوده است؟
در قیام سنباد نکات بسیار جالبی وجود دارد. نخست اینکه او مانند ابومسلم هدف خاصی را دنبال میکند، یعنی همانگونه که ابومسلم دولت بنیامیه را نابود کرد و خلافت عباسی را به قدرت رساند، سنباد نیز تلاش کرد تا خلافت عباسی را نابود کرده و دوباره وحدت ملی ایران و در عین حال قدرت را در ایران و بهویژه منطقه خراسان مسخر خویش سازد.
سنباد از جو موجود در خراسان نهایت استفاده را میبرد؛ یعنی اینکه او تلاش میکند تا از توان و قدرت تمامی گروهها و فرقههای دینی نهایت استفاده را ببرد، چنان که در این امر تا اندازه زیادی نیز موفق شد.
خواجه نظامالملک در «سیاستنامه» (سیرالملوک)، در اینباره مینویسد: «... چون ابوجعفر منصور بودوانیق به بغداد ابومسلم صاحبالدوله را بکشت در سال 137 هجری رئیس بود. در شهر نیشابور گبر نام او سنباد و با ابومسلم حق محبت و خدمات قدیم داشت و ابومسلم او را برکشیده بود و به درجه سپاهسالاری رسانیده، پس از قتل ابومسلم خروج کرد، طلب خون ابومسلم کرد و دعوی چنان کرد که ابومسلم را نکشتهاند، ولیکن چون قصد کرد منصور به کشتن او، او نام مهین خدای عزوجل را بخواند، کبوتری سفید کشت و از میان هر دو دست او پرید و اکنون در حصاری است و با مهدی و مزدک نشسته و اینک هر سه بیرون میآیند... و چون رافضیان نام مهدی و مزدکیان نام مزدک شنیدند، از رافضیان و خرمدینان خلقی زیاد بر روی گرد آمدند.»
درست است که سنباد تلاش کرد تا از تمامی وسایل برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند، اما این سخن نظامالملک چندان نیز بیانگر واقعیت نیست، زیرا در این زمان شیعیان و به خصوص اسماعیلیان که مدنظر خواجه است از قدرت و توانایی لازم برخوردار نبودند که او بخواهد با نام بردن از مهدی آنها را بشوراند، دیگر اینکه بین زرتشتیان و مزدکیان نیز همواره اختلافاتی وجود داشت چنان که همین اختلافات باعث کشته شدن آفرید -توسط سعایت زرتشتیان از او نزد ابومسلم- شد .نکته دیگر قیام سنباد، این است که در خراسان آن دوره تعداد زیادی از زرتشتیان زندگی میکردند که پس از ابومسلم هنوز هم به دنبال اهداف خود بودند، چنان که هنگامی که از تعداد سپاهیان سنباد ذکری به میان میآید، تعداد سپاه او را نود هزار، صد هزار و بیشتر قلمداد میکنند. هر چند در این تعداد باید شک کرد. مسئله سوم در قیام سنباد آن است که این قیام نشان داد که از ظلم و ستم دولت عربی مسلمان کاسته نشده است. نکته دیگری که میتوان به استناد نوشته مطهر بن طاهر مقدسی در کتاب «آفرینش و تاریخ» به آن اشاره کرد، این است که در این قیام علاوه بر خراسان، منطقه دیگری نیز به کمک مردم خراسان میآیند و آنها را در این امر خطیر همراهی میکنند که هنوز دین اسلام نتوانسته آن چنان که باید و شاید در آنجا رسوخ کند و سروش و مردمش هنوز بر آیین باستانی خود مقیدند. این امر را میتوان از پناهنده شدن سنباد به دربار سپهبد خورشید، سپهبد طبرستان درک کرد. در واقع به نظر میرسد که نام ابومسلم بهترین ابزار است برای رسیدن افراد و گروههای مختلف به هدف براندازی حکومت عباسی.
در نهایت باید متذکر شد که علت شکست سنباد را نیز منابع بهگونهای بیان میدارند که چندان با واقعیت تطبیق نمیکند. چنان که ابناثیر در اینباره مینویسد: «جمهور خواست درنگ کند و به جنگ مبادرت ننماید. چون نزدیک شدند سنباد زنان اسیر مسلمین را بر شترها سوار کرد و پیشاپیش به میدان فرستاد. چون زنان مسلمان لشگر اسلام را دیدند از محلها سر درآوردند و ضجه کردند و فریاد وا محمدا زدند که دین اسلام از میان رفته، بادی هم وزید و جامه زنان را گرفت. اشتران از حرکت و لرزش جامهها ترسیدند و رمیدند به سوی سپاه سنباد برگشتند و سپاه را پراکنده کردند. این پراکندگی و تفرقه موجب شد که مسلمین دلیر گشته به دنبال شترهای گریخته حمله کردند و شمشیرها را حواله دادند و هر چه خواستند و توانستند کشتند و انداختند، عده مقتولین بالغ بر شصت هزار گردید.»
این بیانات ابناثیر را زمانی که با سخنان خواجه نظامالملک در مورد سنباد مقایسه میکنیم، به نتایج جالبی بر میخوریم: اول اینکه، ابناثیر تمام یاران سنباد را مغ(زرتشتی) میداند در حالی که خواجه تلاش میکند تا به نوعی شیعیان را که مخالف سرسخت حکومت سلجوقی بودند، وارد این معرکه کند. دوم اینکه، اگر به گفته خواجه نظامالملک او قصد براندازی خلافت را داشت و تلاش این بوده که از تمامی گروههای مخالف برای این اقدام استفاده کند، دلیلی نداشته که گروههای مسلمان منطقه خراسان را علیه خود تحریک کند و زنان آن را به قول ابناثیر آغاز سپاهیان خود قرار دهد که باعث تحریک مسلمانان شود. از دیگر مطالب اغراقآمیز ابناثیر تعداد کشتگان است و اینکه بیشتر مورخان تعداد یاران او را بین شصت تا صدهزار نفر دانستهاند، با توجه به این مطلب چگونه میتوان تصور کرد، ده هزار نفر بتوانند شصت هزار نفر را از پای درآورند.
یکی دیگر از نکاتی که خواجه نظامالملک طی سخنان خود نسبت به سنباد به آن اشاره میکند مسئله مکان قتل ابومسلم است. او میگوید که ابومسلم در بغداد کشته شد، این در حالی است که طبق عقیده مورخانی چون ابوحنیفه احمدبنداوود دینوری این شهر در سال 139قمری ساخته شده و شهری که ابومسلم در آن کشته شده رومه اعلام میگردد نه بغداد.
اما دلیل واقعی شکست سنباد را، به نظر میرسد بتوان در ناراحتی مسلمانان نسبت به عقاید او، بهخصوص نظرش در مورد تخریب کعبه و نابودی جهان اسلام و تلاش برای کمک به زرتشتیان درجهت احیای دوباره تمدن باستانی ایران دانست و اگر سنباد به طرف طبرستان میرود و بهدست طوس کشته میشود، نه به خاطر ناراحتی مردم و فرمانروایان طبرستان با عقاید این شخص، بلکه به خاطر ترس آنها از قدرتیابی بیش از اندازه اوست و چهبسا دلیل این امر را زمانی میتوان دریافت که خلیفه از حاکم طبرستان خواستار فرستادن اموال سنباد میشود و او از فرستادن امتناع میکند.