این فقط ساختمانها نیستند که به هم تکیه میدهند تا بگویند به هم ربط دارند؛ ما شهروندانی که در این خانهها زندگی میکنیم، بیشتر از این سازهها به هم ربط داریم. سازگاری ما با یکدیگر در شرایط سخت، این را بهخوبی نشان میدهد. چند شب پیش در بولوار کمربندی، حد فاصل میدان تلویزیون به سمت میدان آزادی، خودرو شهروندی خراب شده بود. چند نفر برای کمک ایستادند و راننده را -که وارد نبود و دستوپایش را هم گم کرده بود- راهنمایی کردند و وقتی که دیدند خودرو نیاز به تعمیر دارد، برایش امدادخودرو خبر کردند و چک و چانهها را برای کرایه حمل خودرو زدند و درنهایت او را با خودرو یدککش فرستادند. این یعنی ما شهروندان به هم ربط داریم و نمیتوانیم و نباید نسبت به هم بیتفاوت باشیم.
یک ماجرای زیبا را هم رادیو نقل میکرد که؛ 4نفرمان که تکمیل شد، تاکسی راه افتاد. در میان راه 2نفر پیاده شدند و از قضا 2مسافر هم چند قدم بعد دست بلند کردند برای همان مسیر، اما راننده نگه نداشت که سوارشان کند. گفتم چرا سوارشان نکردی؟ پاسخم اما لبخندی بود که بر لب نشاند و گفت: آنان سوار شدند! او چنین توضیح داد: ما که با ظرفیت کامل راه افتادیم، یک تاکسی دیگر که ظرفیتش کامل نبود، پشت سر ما راه افتاد. من رد شدم تا او بایستد و آنها را سوار کند تا ظرفیتش تکمیل شود. سوارشان هم کرد و ظرفیتش کامل شد! دیدم چه نگاه بلندی دارد این راننده تاکسی و چقدر زیبا نه تعریف، که تبیین کرد «ما به هم ربط داریم». از این دست جلوههای انسانی روح یافته با شهروندی اسلامی، کم نداریم. مثل ماجرایی که من چند شب پیش دیدم که راننده پراید در حاشیه صدمتری بین خیام و ابوطالب، در کنار بولوار ایستاده بود و با رعایت قوانین و روشن کردن جفتراهنما، چراغهای جلو خودرو را گرفته بود روی موتوری که خراب شده بود. نور میانداخت تا راننده موتور بتواند نقص فنی موتورسیکلت خود را برطرف کند. این یعنی مهربانی هست، معرفت هست، جوانمردی هست و سهراب سپهری اگر بود، در میان خط آسفالت، شقایق میدید و میخواند: «تا شقایق هست، زندگی باید کرد». مهربانی هم ترجمه احساسی شقایق است و این نیز ترجمه به گل شکوفاشده مهربانی. با توسعه این خلق خدادادی است که میتوان غبار از چهره غمدار گرفت. میتوان خوانشهای زیبا داشت از رفتار مردمان که خود میتواند به زراعت محبت بینجامد. باری، «ما به هم ربط داریم» یک شعار نیست، یک راهبرد است برای زیستن در شهری که همه ما را در خویش جا داده است. راهبردی که در احادیث و آموزههای رضوی هم نمودی خاص دارد و جان آدمها را به عنوان عمق راهبرد خویش برگزیده است. این حس تعلق به همدیگر بر یک پهنه جغرافیایی که اسم شهر بر آن گذاشتهاند، به هویتی مشترک میانجامد. هویتی که چون رنگ بگیرد و ریشه بدواند و عمق پیدا کند، در و دیوار شهر هم حسی تازه در ذرات خویش احساس خواهند کرد. در این حس مشترک است که میتوانیم بهعنوان شهروندان مشهد، خشتهای هویتِ خاص مشهدالرضا را روی هم بگذاریم و به جایی برسیم که برج و باروی هویت مشهدی، بلندتر از همگان باشد و در میان پرچمهای افراشته، پرچم شهر امام رضا از همه در فرازتر باشد.